هم نسلهای من و یک انتخاب … / پدرام صفوی

من جزو همان نسلی هستم که داستانش را بارها شنیده اید. نسلی که با بمب و موشک و جنگ و شعارهای انقلابی و از عمرما بکاه و بر عمر او بیفزاها و در آرزوی کتاب درسی رنگی و دفتر صد برگ غیر کاهی و خودکاری که جوهرش مدام نشت نکند سالهای مدرسه را گذراند. نسلی که سرگرمی خواندنیش کیهان بچه ها بود و قلکش، هفت سنگ بود و بازی در کوچه با کفش های سه خط قرمز ملی و بلا ،نسلی که ترقه و فشفشه بازی و سوزاندن خرج جز لاینفک وجودش بود گویی که با آتش و جنگ خو گرفته بود، نسلی که شاگردان ممتازش سالها به جای بسته کادوئی کوچک و زیبا و تشویق حاضران، صلوات محمدی و عکس برگردان امام هدیه گرفتند. دختران نسل ما فراموش نمی کنند که ناظم دبستانشان چگونه گیس های همشاگردی که تاری مو از مقنعه اش بیرون بود را می کشید تا ادب شود. پسران نسل من هرگز از یاد نمی برند چگونه بابت پیراهنی که در گوشه اش مارک لاتین داشت چند سیلی پیاپی در صبحگاه از مدیر مدرسه راهنمائیشان می خوردند و زنگ تفریح برای خوردن آب از چند شیر آب محدود که صدها نفر منتظر آب خوردن بودند روی هم انباشته می شدند و انقدر فشار نفرات پشت سر برای نوبت خوردن آب زیاد بود که بعضا خوردن آب همراه می شد با فرو رفتن شیر آب در دهان و لب پاره و دندان شکسته . همه ما صدها مورد مشابه در خاطرات دوران کودکی و نوجوانیمان داریم .
نسل ما نسل سوخته ایست که سالها سرکوفت می خورد که باید پاسدار خون شهدای انقلاب و جنگ باشد، پاسخ به صدای ناظم در، از جلو نظام ( الله اکبر ، جانم فدای رهبر) باید چنان محکم و کوبنده داده میشد که به گوش دشمن میرسید و اگه دشمن نمیشنید باید مدام بلندتر و بلندتر فریاد زده میشد چونانکه احساس خفگی و پارگی تارهای صوتی برای ناظم تداعی شود تا اجازه خبر دار را صادر کند و ما همگی آرزوی نابودی شرق و غرب را طنین انداز کنیم (اسلام پیروز است شرق و غرب نابود است ) به اینصورت بود که هرگونه و شادی و حتی زندگی و رنگ برایمان ممنوع بود . نسل ما در صف سینما سرکوب می شد، مقابل پیتزا فروشی ها کتک می خورد در پارک چیتگر تنبیه می شد شبهای چهارشنبه سوری را به جرم افروختن شعله ای به همراه خانواده مقابل حیاط منزل تا صبح در سردابهای اداره مفاسد اجتماعی میگذراند در میدان های شهر از دست امثال اله کرم و حاج بخشی مشت و لگد می خورد همصحبتی با جنس مخالف برای این نسل که شاید این روزها بحثی پیش پا افتاده قلمداد شود برای نسل ما جرم بود و عقوبتی داشت ناگفتنی.همه اینها را به یاد دارم و به یاد داریم. اینها گوشه های ناقصی است از سرگذشتی تلخ و هریک از ما می تواند کتابی از آنچه در کودکی و نوجوانی برایمان گذشت نگارش کند به قطر مثنوی …
و اما روزهای دوم خرداد را نیز به خاطر داریم. همین نسل برای سید خندان روزگارش پوستر و برشور انتخاباتی پخش کرد. همین نسل بازهم در این راه سرزنش و سرکوب شد اما برای خاتمی ایستاد به امید آنکه روزنه امیدی گشوده شود. شاید بتواند نفسی بکشد. همین نسل برای خاتمی شعر گفت و شعار ساخت مقاله نوشت و فریاد زد. ناجوانمردی است اگر بگوییم خاتمی بعد از انتخابش برای ما هیچ نکرد. بعد از انتخاب او بود که کنسرت عصار آمد و شب شعر آمد و گپهای خودمانی در کافی شاپها آمد و مانتوهای رنگارنگ و تیشرت های مارک دار، موسیقی شادمهر ممنوع نبود ، برای دیدن فیلم آدم برفی سه باربه سینما رفتم چون دیگر فقط عملیات کرکوک و کانیمانگا نبود که مجوز ارشاد برای پخش می گرفت ، نسل من نسل گرم و سرد چشیده ایست خوب میداند با انقلاب و جنگ و کودتا راه برای ادامه مسیرش دشوارتر و مام میهنش را به ورطه نابودی میکشاند اصلاح و گذار به دموکراسی یک شبه در هیج جامعه دموکراتیک بدست نیامده برای ما خیلی فرق هست آنچه در هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد که دروغ و فریب و تاراج اموال ملک و مملکت برای خودش و اطرافیانش به راحتی گفتن خلاف واقع و نگاه کردن به دوربین و زل زدن به چشمان ما که خوب همه چیز را میفهمیدیم بود با آنچه در زمان خاتمی که سربلندی ایران در دنیا با نظریه گفتگوی تمدنها و روحانی که با برجام تهدید جنگ و تحریم های پیاپی که به قول بعضی کاغذ پاره بود را از میهنم دور ساخت ، وجود دارد این واقعیته درک شده توسط نسل من است که تفاوت هست میان افراد کار بلد با کار نابلد میان ظریف و متکی میان زنگنه و سردار قاسمی میان قاضی زاده هاشمی با لنکرانی و میان…
و امروز باز می خواهند حداقل ها را از نسل سوخته من بگیرند با سردار گازانبری یا داماد علم الهدی ، اما اینبار اینجا دیگر صرفا برای خودم نگران نیستم چون من و همکلاسی های سختی کشیده ام یا پدر شده ام یا مادر … ما در دهه چهارم زندگی هایمان بسر میبریم صفر تا ده و ده تا بیست و بیست تا سی را اکثرمان پشت سر گذاشته ایم و بین سی تا چهل سالگی دغدغه و نگرانیمان برای نسل بعدمان و میهنمان است مملکت من توان افتادن و برخاستن دوباره ندارد جان و تنمان هنوز خسته است از آن روزهای سر افکندگی و ذلت ، ما نسل امروز دیگر نمی گذاریم تاریخ ننگین و شوم سرخوردگی و تحجرو دیوار کشی ، تفکیک جنسیتی ، بستن دهان دانشجویان ، لغو کنسرت ، محدود شدن ارتباط با چند کشور دسته چندم دنیا ، نوسان لحظه ای قیمت ها و تورم روزانه ،بی ارزش شدن پول ملی بطور لحظه به لحظه ، بستن فضاهای مجازی ، رانت خواری و دزدی دکل نفتی ، اختلاس های میلیاردی ، چشم به چشم ملت دوختن و دروغ گفتن و … برای فرزندانمان تکرار شود آری ما رای میدهیم مانند تمام جوامع دموکراتیک و این حداقل حق را از خودمان دریغ نمیکنیم مانند ملت فرانسه که در دور دوم انتخابات اجازه ورود افراطی ها را به قدرت سلب کردند ما دموکراتیک عمل میکنیم و خوب میدانیم ایران بخاطر خود ایران و بخاطر فرزندانش نباید به عراق و سوریه و لیبی و مصر تبدیل شود ایران مهد تمدن و فرهنگ است و ملتش راه رسیدن به دموکراسی را خوب مشق میکنند ما رای میدهیم چون برایمان خیلی فرق میکند رئیس جمهورمان فردای روز انتخاب شدن به دیدار علم الهدی میرود یا به دیدار سید محمد خاتمی…

با دیگران به اشتراک بگذارید: