آمریکا و عربستان سعودی چگونه سازمان های تروریستی طالبان و القاعده را ساختند؟ / اکبر گنجی

 

اکبر گنجی

منتشر شده در هافینگتون پست دوم و هفتم جولای ۲۰۱۴

عراق شگفتی آفرین شده است. گروه تروریستی داعش بسیاری از مناطق عراق را فتح کرده است. همه دولت ها و سیاستمداران با هراس به این رویداد می نگرند که تا کجا پیش خواهد رفت؟ چگونه می توان این رویدادها را تبیین کرد؟ برای تبیین وقایع امروز منطقه خاورمیانه باید حداقل به اواخر دهه ۱۹۷۰ بازگشت.

جنگ داخلی سوریه که از سال ۲۰۱۱ آغاز شد، منجر به ظهور اتحادهایی عجیب و تا همین اواخر غیر قابل تصور شد. خصوصا حمایت غرب از شورشیانی که اکثریت آنان نیروهای افراطی اسلامی هستند به اضافه تروریستهای چچنی، و نیز افراطی یانی از سراسر جهان (برخی حتی از جوامع غربی) ریاکارانه، عجیب و غریب، غیر اخلاقی و غیره نامیده شده است. این ها از همان نوع نیروهایی هستند که دولت آمریکا علیه شان “جنگ جهانی علیه تروریسم” به راه انداخت. اما در واقع بر خلاف آن چیزی که مردم ناآگاه ممکن است بپندارند، دولت آمریکا در پرورش چنین نیروهایی و نیز استفاده از آنان برای پیشبرد منافع خود ثابت قدم بوده است. همان گونه که روزنامه نگار کهنه کار رابرت دریفوس در کتاب عالی خود، بازی شیطان، بیان می کند این امر برای دهه ها، حداقل از آغاز قرن بیستم وجود داشته است. او می نویسد:

“برای نیم قرن ایالات متحده آمریکا و بسیاری از متحدانش آنچه را که من “راست اسلامی” می نامم شرکایی مناسب در جنگ سرد می دید. در دهه های قبل از ۱۱ سپتامبر به دو دلیل سازمان ها و فعالان سرسخت در میان راست افراطی به عنوان متحد در نظر گرفته شدند: به این دلیل که آنان شدیدا ضد کمونیست تلقی شده و نیز چون مخالف ملی گرایان سکولاری چون جمال عبدالناصر مصر و محمد مصدق ایران بودند. آیا راست افراطی بدون حمایب آمریکا وجود می داشت؟ بدون شک. اما بدون تردید اگر ایالات متحده طی جنگ سرد دست به انتخاب گزینه هایی دیگر می زد، جنبش زهرآگینی که هم اکنون ما و بسیاری از کشورهای منطقه ( از الجزایر گرفته تا هند و فراتر از آن ) با آن مواجهیم می توانست به طور قابل توجهی محدودتر باشد”.

قبل از بحران سوریه هیچ جا اتحاد میان ایالات متحده و هم پیمانان غربی آن و نیروهان رادیکال اسلامی روشن تر از افغانستان نبود؛ اتحادی که در تابستان ۱۹۷۹ قبل از یورش اتحاد جماهیر شوروی به آن کشور آغاز شد.

منطقه خاورمیانه کلنگی شده است. کلنگی شدن منطقه، پیامد خواسته و ناخواسته سیاست ها و عملکرد دولت ها بوده است. ریشه های اصلی منازعه سیاسی در جوامع خاورمیانه را می توان عمدتاً در ۴ عامل دید: دولت های استبدادی، حمایت غرب از این دولت های استبدادی به خاطر نفت و منافع اقتصادی و رقابت های استراتژیک، نابرابری اقتصادی- اجتماعی، و اشغال سرزمین های فلسطینی. رویدادهایی که در این مقاله توضیح داده خواهد شد، در متن این چهار مساله اصلی رخ داده و همین چهار مساله باز هم “تولید منازعه” خواهد کرد.

در جهانی که تا حد مختل شدن فرآیندهای زندگی روزمره ناامن شده است، توسل به قطعیت های بنیادگرایانه نوعی مکانیسم تشفی روانی است و توسل به خشونت هم نوعی تراپی برای فرار از تحقیر و فقدان آرامش روانی فراهم می آورد.

جهادی کردن به قصد فروپاشی شوروی

استیو کلّ- خبرنگار سابق روزنامه واشنگتن پست و رئیس کنونی دانشکده روزنامه نگاری دانشگاه کلمبیا در کتاب خیلی‌ خوب خود- جنگ های اشباح ، روابط بسیار نزدیک سیا، خاندان سلطنتی عربستان، سرویس جاسوسی پاکستان، و مجاهدین افغانستان را توصیف می‌ کند. کلّ می ‌گوید که بین سال‌های ۱۹۷۹، زمانی‌ که شوروی به افغانستان هجوم برد، و ۱۹۸۹ وقتی‌ که شوروی از آن کشور خارج شد، این چهار گروه “برادران خونی” یا “خویشاوندان نزدیک” بودند که متحداً بر ضّد شوروی می‌ جنگیدند.

اولین کوشش‌های آمریکا برای تحریک شوروی به هجوم به افغانستان بود، که با آن کشور روابط نزدیک داشت. چالمرز جانسون (۲۰۱۰-۱۹۳۱)- استاد بازنشسته ی علوم سیاسی در دانشگاه کالیفرنیا/ برکلی و رئیس دپارتمان مطالعات چین و ژاپن، یکی از رزمندگان جنگ کره، مشاور سازمان سیا در سال های ۶۷-۱۹۶۲- در کتاب فروپاشی امپراتوری، آخرین امید آمریکا ، درباره کمک آمریکا به فرایندی که به تأسیس طالبان و القاعده منتهی شد، نوشته است:

“تاکنون این طور پذیرفته شده که اشغال عمدی افغانستان به دست شوروی در شب کریسمس ۱۹۷۹ آمریکا را تحریک کرد. رابرت گیتس رئیس پیشین سیا در کتاب خاطرات خود (From the Shadows) که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد روشن می کند که سرویس های اطلاعاتی آمریکا کمک های خود به مجاهدین افغانی را شش ماه پیش از اشغال افغانستان توسط شوروی ، نه پس از آن، آغاز کردند. دو سال بعد زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر، رئیس جمهور، در یک مصاحبه با خبرنگار نوول ابزرواتور فرانسه اظهارات رابرت گیتس را تائید کرد. برژینسکی گفت برابر با روایت رسمی تاریخ کمک های سیا به مجاهدین در سال ۱۹۸۰ و پس از آن که ارتش شوروی افغانستان را اشغال کرد آغاز شد. ولی حقیقت که تاکنون پنهان مانده ، با آن گزاره متفاوت است. سوم جولای ۱۹۷۹ پرزیدنت کارتر نخستین فرمان کمک های مخفیانه به مخالفین رژیم طرفدار شوروی در کابل را امضا کرد. در همان روز من یادداشتی برای پرزیدنت فرستادم و در آن توضیح دادم که به عقیده ی من این کار به دخالت نظامی شوروی منجر خواهد شد. خبرنگار از برژینیسکی پرسید که آیا او به هر شکلی از آنچه که کرده اند متأسف است؟ برژینسکی پاسخ داد: چه تاسفی ؟ آن عملیات محرمانه یک ایده ی عالی بود که روسها را به تله افغانستان انداخت و حالا تو می خواهی من متاسف باشم؟ در روزی که نیروهای شوروی رسما از مرزهای افغانستان گذشتند، من به پرزیدنت کارتر نوشتم که “اینک ما فرصت دادن ویتنام به روسها را داریم”.

خبرنگار نوول ابزرواتور پرسید: حالا شما متاسف نیستید که از بنیادگرایان مسلمان حمایت کردید که آنها هم سلاح و مشاوره به تروریست های آینده دادند؟

برژینسکی: چه چیزی در تاریخ جهان مهمتر است ؟ طالبان یا سقوط امپراتوری شوروی ؟ چند تا مسلمان تحریک شده یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟ “.

گرچه فروپاشی شوروی بیشتر به میخائیل گورباچف مدیون است تا پارتیزان های افغانستان، برژینسکی مطمئنا برای تولید “مسلمانان تحریک شده ” کمک کرد و نتائج آن تاکنون نیز ادامه داشته است. کارتر، برژینسکی و جانشینان آنها در دولت های ریگان و بوش اول از جمله رابرت گیتس، دیک چینی، دونالد رامسفلد، کاندولیزا رایس، پل وولفوویتز، ریچارد آرمیتاژ و کالین پاول همه به خاطر کشته شدن ۱.۸ میلیون افغانی ۲.۶ میلیون آواره بی خانمان و ۱۰ میلیون مین منفجر نشده که نتیجه ی تصمیم آنها بوده مسئولیت دارند”( فروپاشی امپراتوری، آخرین امید آمریکا ، صص ۱۳-۱۲).

هدف وسیله را توجیه می کند. هدف شکست و فروپاشی اتحادجماهیر سوسیالیستی شوروی بود. برای رسیدن به این مقصود از بنیادگرایان مسلمان استفاده شد. بن لادن و افرادی نظیر او راهی افغانستان شدند تا علیه ملحدان کمونیست بجنگند. در این زمان آیات جهادی قرآن مورد توجه دولت آمریکا و متحدانش ( عربستان سعودی، پاکستان، …) قرار گرفت. برژینسکی در همان دوران به پاکستان رفت و برای نیروهای جهادی سخنرانی کرد و به آنها گفت :”می دانیم که اعتقاد عمیق به خدا به پیروزی منتهی می شود. آن خاک [افغانستان] مال شماست. یک روز به آن باز خواهید گشت برای این که نبرد شما پیروز خواهد شد و شما خانه ها و مساجدتان را باز پس خواهید گرفت، به خاطر این که هدف شما برحق است و خدا در کنار شماست”.

هیلاری کلینتون به کنگره می گوید، القاعده و طالبان نتیجه ی بذری هستند که دولت آمریکا در افغانستان کاشت و بعدها درو کرد. او می گوید:

“ما به نوعی سابقه ی تاریخی در ورود و خروج از پاکستان داریم. بیائید به یاد داشته باشیم که کسانی که امروز با آنها می جنگیم، بیست سال پیش ما خودمان هزینه روی کار آمدنشان را فراهم ساختیم. دلیل آن این بود که آن موقع ما به شدت با اتحاد جماهیر شوروی درگیر بودیم. آنها افغانستان را اشغال کرده بودند و ما نمی خواستیم که تمام آسیای مرکزی را هم زیر نفوذ بگیرند. در آن زمان به این نتیجه رسیدیم و فکر کردیم که کاری باید کرد. پرزیدنت ریگان با همکاری کنگره که در آن زمان اکثریت نمایندگان آن دمکراتها بود فکر کردند که دست به کار شوند و ایده خوب این بود که خوب بگذاریم “آی.اس.اس”، ارتش پاکستان و مجاهدین استفاده کنیم و بگذاریم که عربستان سعودی هم “اسلام وهابی” اش را وارد[به آنجا] کند تا ما بتوانیم شوروی را شکست بدهیم. و خوب البته آنها [روسها] بیلیونها دلار پول را از دست دادند که در نهایت منجر به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شد. پس سرمایه گذاری بدی نبود که به عمر شوروی پایان دادیم. ولی بیائید مراقب باشیم، که چه می کاریم چرا که همان را برداشت خواهیم کرد. و بعد ما پاکستان را ترک کردیم [و گذاشتیم که خودشان با این وضعیت کنار بیایند]، و در ضمن ما نمی خواهیم که ما می گوئیم به ما ربطی ندارد و در واقع ما تحریمتان می کنیم. بنابراین ما دیگر با “آی.اس.اس” و ارتش پاکستان کاری نداشتیم و الان در حال جبران زمان های از دست رفته بسیاری هستیم”.

در آن زمان، آمریکا با کمک عربستان سعودی، قطر، امارات و پاکستان نیروهای جهادی را به افغانستان گسیل داشت. شاهزاده بندر در این عمل نقش کلیدی بازی کرد. عربستان سعودی پشتوانه مالی، تسلیحاتی و انسانی این طرح بود. آنها شهروندان خود را تشویق می کردند تا به افغانستان رفته و با نیروهای شوروی بجنگند. اسامه بن لادن یکی از آنان بود. عربستان سعودی موافقت کرد که به ازای هر یک دلاری که سازمان سیا به مجاهدین کمک کند،به همان اندازه بودجه اهدأ کند. دولت آمریکا ۳ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار برای این امر در اختیار پاکستان قرار داد. عربستان از همه جا- از جمله بازار سیاه- اسلحه خریده و از طریق آی.اس.آی پاکستان برای مجاهدین ارسال می کرد.

بن لادن دوست نزدیک پرنس ترکی‌ ال‌ فیصل، رئیس سازمان جاسوسی عربستان از ۲۰۰۱-۱۹۷۷، و همچنین رئیس دفتر وی احمد بدیب، بود. سال‌ها بعد ترکی ادعا کرد که بن لادن مأمور حرفه‌ای جاسوسی عربستان نبود، و اگرچه او بن لادن را چندین بار در مهمانی های سفارت عربستان در پاکستان دیده بود، این ملاقات‌ها بیشتر فقط سلام و احوال پرسی‌ بود، نه‌ چیز دیگری، و بیشتر آنها هم تصادفی‌ بودند. ولی‌ بدیب گفته است که یک “همکاری و شراکت عملی‌ و فعال” بین بن لادن و سرویس جاسوسی عربستان وجود داشت. کلّ در صفحه ۸۷ کتاب خود از بدیب نقل قول می‌ کند که، “به بن لادن پولی‌ پرداخت نمی‌ شد، چرا که او بسیار ثروتمند بود”، ولی‌، “من عاشق بن لادن بودم، و او را یک شهروند خوب عربستان می ‌دانستم”.

وقتی‌ که جنگ در افغانستان با کمک عربستان شروع شد، آیّ.اس‌.آیّ از آن کشور تقاضا کرد که یک نفر از خاندان سلطنتی را به پاکستان بفرستد تا سرپرست پنهانی جنگ در افغانستان باشد. بودجه بیشتر مدارس مذهبی‌ در پاکستان توسط عربستان تأمین گردید و در آن وهابیسم تعلیم داده می شد. عربستان از خاندان سلطنتی کسی‌ را نفرستاد، ولی‌ پرنس ترکی، بن لادن را اعزام کرد. او سر موقع وارد پاکستان شد تا از زبیگنیو برژینسکی- مشاور امنیت ملی پرزیدنت کارتر- که عمامه به سر داشت بشنود: “الله در طرف شما قرار دارد“.

در طول این مدت بن لادن با مقامات ارشد عربستان، از جمله ترکی‌ و پرنس نایف، وزیر کشور عربستان که “بن لادن را دوست داشت و قدردان کارهای او بود”، ملاقات‌های مرتب داشت. در صفحه ۸۸ کلّ از بدیب نقل قول می‌کند که، “بن لادن مرتب بین افغانستان، پاکستان، و عربستان در حال حرکت بود، و روابط بسیار محکم با سرویس جاسوسی عربستان و سفارت عربستان در پاکستان داشت”. بدیب می‌گوید: “ما بسیار از کار کردن با او [بن لادن] خوشحال بودیم. او مرد [عمل] ما بود. او هر کاری را که ما می خواستیم انجام می داد”.

ولی‌ از همه جالبتر این بود که آمریکا و سیا نقشهٔ پیچیده‌ای برای جنگ در افغانستان نداشتند، به جز این که می خواستند تا جای ممکن از نیروهای شوروی در افغانستان کشته شوند، بدون این که ظاهراً حتی لحظه‌ای در مورد سرنوشت افغانستان بعد از جنگ فکر کنند. همان طور که کلّ در صفحه ۵۵ می‌نویسد، درک هاوارد هارت- رئیس ایستگاه جاسوسی سیا در اسلام آباد بین سال‌های ۱۹۸۶-۱۹۸۱- از دستور‌های سیا این بود: “تو [هارت] یک مرد جوان هستی‌؛ این کیسه بزرگ پر از پول مال تو است [که جاسوس و جنگجو استخدام کنی‌]؛ برو و [در افغانستان] جهنّم بر پا کن. کثافت کاری نکن. برو آنجا و شوروی ها را بکش و ترتیبی بده که پاکستانی‌‌ها هر کاری که تو لازم می دانی‌ انجام بدهند”. کلّ همچنین در صفحه ۱۷۳ می‌ نویسد که میلتون برد، رئیس ایستگاه سیا در اسلام آباد در سال‌های ۱۹۸۹-۱۹۸۶، سال‌ها بعد گفت، “آیا واقعا برای ما سرنوشت دراز مدت استان‌های افغانستان مثل ننگرهار [در شرق افغانستان] مهم بود؟ احتمالا نه‌. حدس بزن بعد‌ها چه چیزی آشکار شد؟ ما اصلا اهمیت نمی ‌دادیم [به سرنوشت افغانستان].” این عدم وجود نگاه دراز مدت بعد‌ها به سراغ آمریکا آمد و آن را گزید.

سازمان سیا حتی تا سال ۱۹۸۹ که شوروی از افغانستان خارج شد، نگرش مثبتی به بن لادن داشت،او را مردی ثروتمند از عربستان می‌ دانست که با بی‌ دینان در افغانستان جنگیده و آنها را شکست داده بود، و در بازگشت به عربستان توسط خاندان سلطنتی به عنوان یک قهرمان از او باید استقبال می شد. وقتی‌ از سناتور اورین هاچ از یوتا- سناتور جمهوری خواه در کمیته اطلاعات سنا که مسئول تصمیم گیری در این موضوع بود- پرسیده شد که اگر می ‌دانست که بن لادن بعد‌ها چه خواهد کرد، آیا هنوز آمریکا به او کمک می کرد؟، پاسخ داد: “بله، ارزشش را داشت“.

بن لادن مهندس ساختمان و از یک خانواده ثروتمند عربستان بود، اگر چه به خاندان سلطنتی تعلق نداشت. بن لادن به تنهایی ۴ هزار نفر را از عربستان به افغانستان برد. وقتی‌ که آمریکا در سال ۱۹۸۰ کمک را آغاز کرد، این موضوع که بسیاری از مردم افغانستان برای جنگ پنهانی آمریکا بر ضّد شوروی کشته خواهند شد مورد بحث قرار گرفت. رئیس سیا در آن زمان، دریادار استنسفیلد ترنر، بعد‌ها گفت: “تصمیم گرفتم که می ‌توانم این را قبول کنم” که مردم افغانستان کشته شوند.

حدود یکصد هزار تن از ۴۲ کشور به افغانستان اعزام شد، که هزینه، اسلحه و تعلیم آنان توسط سازمان سیا و عربستان سعودی تأمین شد.

به نوشته آتلانتیک: “رونالد ریگان طی خوشامدگویی به مجاهدین افغان در کاخ سفید- در سال ۱۹۸۵- از میهمانان خود به عنوان “معادل اخلاقی پدران بنیانگذار آمریکا” یاد کرد”. ریگان در دیدار با گروهی از نیروهای جهادی گفت :

“ما اینجا در کنار ۶ تن از مبارزان آزادی افغانستان هستیم. اینجا مردی هست که همسرش در مقابل چشمان دو فرزندش کشته شده، یکی دیگر- شهردار جایی است که- برادرش را از دست داد در روستایی که ۱۵۰ تن از اهالی اش قتل عام شدند. این ها اینجا هستند تا به دنیا بگویند که چه اتفاقی در حال وقوع است”.

ریگان در سخنرانی دیگری نیز هدف نیروهای جهادی را آزادی قلمداد کرد و گفت:

“این نبرد مردم افغانستان نشان دهنده بزرگترین آرزوهای آدمی برای آزادی است. و من به نمایندگی از مردم آمریکا- در این روز که فضاپیمای کلمبیا به آسمان پرتاب می شود- اعلام می کنم که به مردم افغانستان متعهد هستم”.

ریگان یکی از محبوب ترین روسای جمهور تاریخ آمریکا است. این گونه بود که نیروهایی چون طالبان و القاعده روئیدند. زمان سپری شد و آنها به سفارت خانه های آمریکا در تانزانیا و کنیا حمله کردند. بیل کلینتون نیز به مواضع آنها در سودان و افغانستان حمله کرد. کلینتون در خاطراتش می نویسد مجبور بوده موشک هایش از خاک پاکستان عبور کرده و به مقر القاعده در افغانستان اثابت کنند. اما نمی توانسته به پاکستان اطلاع دهد، برای این که آنان القاعده و بن لادن را در جریان می گذاردند تا بگریزند. ژنرال جو رالستون، معاون فرمانده ستاد مشترک، را به پاکستان فرستاده تا در سر شام درست چند دقیقه قبل از شلیک موشک ها به فرمانده پاکستانی اطلاع دهد تا آنان نتوانند القاعده را در جریان قرار دهند( بیل کلینتون، زندگی من، برگردان محمد رضا رضایی/میترا معتضد، نشر البرز، جلد دوم، صص ۱۱۰۶- ۱۱۰۵).

بعدها فاجعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ صورت گرفت که به کشته شدن حدود ۳ هزار تن انجامید. ۱۹ تروریستی که این فاجعه را آفریدند،۱۵ تن از عربستان سعودی، ۲ تن از امارات عربی متحده،یک تن از مصر و یک تن از لبنان بود. تمامی طراحان به دولت های متحد آمریکا تعلق داشتند. سپس آمریکا به افغانستان حمله کرد که آن جنگ تاکنون ادامه داشته و به هیچ وجه موجب تضعیف طالبان یا القاعده نشده است. وال استریت جورنال نیز نوشت:

“بنیادگرایانی که پیش‌تر در جریان رقابت دو ابرقدرت آمریکا و شوروی در جریان جنگ سرد به نفع آمریکایی‌ها وارد عمل شده بودند یک دهه پس از فروپاشی بلوک شرق به دشمن جدید آمریکا تبدیل شدند. جورج دبلیو بوش، رییس ‌جمهوری پیشین آمریکا برای مقابله با این تهدید راهکار کاربرد قوه قهریه را برگزید که نتیجه آن جنگ خانمان‌سوز افغانستان و عراق و صرف هزینه‌های ‌میلیاردی ازسوی شهروندان آمریکایی بود”.

به گزارش سازمان ملل، تلفات غیرنظامیان در سال ۲۰۱۳، ۱۴ درصد رشد داشته است. مطابق همین گزارش، بعد از سال ۲۰۰۹، سال ۲۰۱۳، “بدترین سال” برای زنان، دختران و پسران افغان بوده، به طوری که آمار تلفات زنان قربانی با ۳۶ درصد افزایش نسبت به سال ۲۰۱۲، به ۷۴۶ (۲۳۵ کشته و ۵۱۱ زخمی) و آمار تلفات کودکان با ۳۴ درصد افزایش به ۱۷۵۶ (۵۶۱ کشته و ۱۱۹۶ زخمی) رسید. دولت اوباما ۵ تن از رهبران طالبان را با یک نظامی خود که اسیر آنان بود مبادله کرد. این معامله سر و صدای زیادی به راه انداخت.

قرار است نیروهای آمریکا تا پایان سال ۲۰۱۴ از افغانستان خارج شوند. در این صورت افغانستان چه وضعیتی پیدا خواهد کرد؟

[اضافه شده جدید: قرار بود کلیه نیروهای ناتو از افغانستان خارج شوند. اما به دلیل افزایش تلفات غیر نظامیان و قدرت یافتن طالبان افغانستان، ناتو هنوز ۱۳۰۰۰ نیرو در این کشور دارد که ۸۴۰۰ تن از آنان آمریکایی هستند. فقط ۶۲ درصد نفوس و ۵۷ درصد خاک افغانستان در کنترل دولت این کشور است ( مطابق یک گزارش، از ۲۴۸ ناحیه افغانستان ، ۳۴ ناحیه را طالبان کنترل کامل می کنند؛ ۱۶۷ ناحیه نه‌ در کنترل کامل دولت است نه‌ طالبان؛ در ۵۲ ناحیه طالبان حضور مهم دارند، و ۹۵ ناحیه را دولت کنترل می‌ کند). به گزارش سازمان ملل، در ۲۰۱۵ ، ۳۵۴۵ غیر نظامی در افغانستان کشته شد و ۷۴۵۷ نفر مجروح گردیدند. در سال ۲۰۱۶ ، ۳۴۹۸ غیرنظامی کشته و ۷۹۲۰ زخمی شدند که این آمارها نشان دهنده افزایش تلفات غیر نظامیان است. خواننده باید توجه داشته باشد که همیشه سازمان ملل کمترین آمار را ارائه می کند. دلیل آن این است که فقط تلفاتی را که برای سازمان اثبات شده باشد، گزارش می کند. اما در عمل همیشه شمار تلفات بسیار بیشتر از مواردی است که برای سازمان ملل اثبات می شود. جیمز ماتیس، وزیر دفاع آمریکا، در ۲۴ آوریل در یک کنفرانس خبری مشترک با ژنرال نیکلسون در کابل گفت: سال ۲۰۱۷، سال پرچالش دیگری برای نیروهای امنیتی افغانستان خواهد بود و آمریکا “شانه به ‌شانه” در کنار افغان‌ها می ‌ایستد. او شورشیان مسلح را “دشمن وحشی” نامید. ژنرال جان نیکولسون- فرمانده نیرو‌های آمریکا در افغانستان- تقاضا نموده است که دست کم ۳۰۰۰ نیروی اضافی به افغانستان فرستاده شود. اما دولت آمریکا ۱۵۰۰ نیروی نظامی دیگر به افغانستان اعزام خواهد کرد. آمریکا ۸۰۰ میلیارد دلار در جنگ ۱۷ ساله افغانستان هزینه کرد و ۲ هزار تن از نیروهایش هم در این جنگ کشته شدند. هزینه ماهیانه حضور نظامی اش در افغانستان ۳.۱ میلیارد دلار است. دستاوردهای عملیات آمریکا و متحدانش برای مردم افغانستان و دنیا چه بود؟ گروه های تروریستی جهادی فقط و فقط یکی از پیامدهای طرح های آنان بود. آنان اینک با نیروهای تروریستی که خود خلق کردند می جنگند. برآورد نیروی‌های نظامی آمریکا در افغانستان این است که در حال حاضر ۶۰۰ تا ۸۰۰ تروریست داعش در افغانستان حضور دارند، که بیشتر آنها در شرق آن کشور هستند. ولی‌ تصور عمومی‌ این است که با شکست داعش در سوریه و عراق، تعداد این ها در افغانستان و دیگر کشورها افزایش خواهد یافت. این هم- یعنی داعش- نتیجه تجاوز نظامی نابخردانه به عراق بود که به حلق گروه های تروریستی دیگری منتهی شد که در مقاله دیگری به آن پرداخته ام].

آدرس کانال تلگرام اکبر گنجی: https://telegram.me/ganji_akbar

با دیگران به اشتراک بگذارید: