رهبر ایران و چرایی تقابل با رای اکثریت / پدرام صفوی

نگام ، سیاسی _ پدرام صفوی :قابل تامل ترین نکته اینروزهای مسائل داخلی برای من تقابل مستقیم آیت الله خامنه ای با دولت روحانی ست . آیا برای ایشان کم اهمیت ترین موضوع خواسته های اکثریت مردم ایران است !

رای اکثریت جامعه به روحانی و مقبولیت او نه به خاطر صرفا شخصیت روحانی است بلکه به دلیل گفتمان اصلاح طلبانه و شعار ها و وعده های وی است ، اکثریت مردم ما خواهان ارتباط خوب با کشورهای جهان هستند و به دنبال تنش زدایی و مقبولیت ایران در جامعه بین المللی اند ، مردم به دنبال آسایش امنیت و راحتی در زندگی شخصی و جامعه خود هستند ، با تمام مشکلات و گرفتاری های اقصادی با کور سویی از امید به دنبال اصلاح و توسعه ایران به پای صندوق رای می آیند،  آیا کمترین حق آنان تمکین به خواسته های حدقلی شان نیست ؟ مگر نه اینکه حاکمیت قدرت و مشروعیت خود را از همین مردم به دست آورده ست ، پس دلیل تقابل با خواسته های مردم چیست ؟ اقلیت تندرو می کوشد برای تصاحب حداکثر قدرت به هر ترفند و تخریبی روی آورد براستی آنان چه ظلمی از اکثریت ملت دیده اند که در مقابل کمترین انتظارات مردم اینگونه به هر آسمان و ریسمانی چنگ میزنند، تا نگذارند این خواسته ها محقق شود ، در هر سخنرانی رهبر شاهد موضع گیری های مستقیم وی در برابر روحانی هستیم . جای تامل بیشتر آنجاست که آیا واقعا دولت روحانی از دولت احمدی نژاد خدمات بیشتری در حوزه داخلی و بین المللی انجام نداده است؟ آیا روحانی حرمت و جایگاه رهبری را بیشتر از احمدی نژاد نگاه نداشته ست؟ اما شاهد هستیم رهبر ایران تا آخرین روزهای دولت احمدی نژاد تمام قد از وی دفاع کرد، و بلعکس همیشه شاهد مواضع وی در برابر دولت روحانی هستیم ، آیا این نظریه که آیت الله خامنه ای همیشه نگران محبوبیت شخصی بیشتر از خودش در بین جامعه ست واقعیت دارد ؟ و اینکه  جایگاه ولایت مطلقه انسان را دچار توهم مقام خود برتر انگاری نسبت به تمام افراد پیرامون نمی سازد؟  وقتی به برخورد ایشان با خاتمی نیز فکر میکنم چیزی جز این موضوع به ذهنم تداعی نمیشود ، در مورد میرحسین موسوی نیز به همین ترتیب ، شاید نبود کاریزما و محبوبیت همگانی  در وجود احمدی نژاد خیال رهبر را بابت اقبال همیشگی و اکثریتی جامعه از وی راحت کرده بود، که با آن همه عملکرد افتضاح مورد تایید رهبر قرار میگرفت .  اینکه عملکرد دولت هایی مانند خاتمی و روحانی به صلاح ملک و ملت هست نه از مردم پوشیده ست نه از رهبر ، اما اصولا خطر وجود فردی که مقبولیت و محبوبیت جامعه را بدست بیاور برای رهبر ایران خط قرمز است شاید یکی دیگر از بارزترین افراد دیگر در این تعریف آیت الله هاشمی بود که در سالهای ۸۸ به بعد مقبول اکثریت جامعه قرار گرفت  اما باز هم شاهد توصیف های رهبر ایران از وی به عنوان شاخص افراد بی بصریت نام برده میشد ! به عقیده این  حقیر ،  نه شخصیت واقعی رهبر ایران بلکه این جایگاه وی است که سالها او بر آن تکیه زده ست و انسان را دچار توهم و مشکلات روانی و باور وجود دشمن و نپذیرفتن حضور رقیبی محبوب می نماید که البته باز کردن موضوع از بحث های روانشناختی از حوصله بحث خارج است،  اما در تاریخ همیشه شاهان بعد از گذشت سالهایی از حکومتشان به از بین بردن نزدیک ترین افراد خود به بهانه خیانت به شاه و مملکت اقدام کرده ند، حتی افرادی که هیچ خیانتی هم به دستگاه و دربار پادشاهی نکرده بودند براحتی از راه برداشته میشدند و شاید ورژن جدید آن رفتار شاهانه اینروزها حصر و ممنوع التصویری و شاید هم نهایتا سکته در استخر آب باشد !! دنیای مدرن حتما دلایل و تجربه ای دارد که وجود این جایگاه را در ساختار  قدرت تعریف نکرده ست. یقینا اصلاح اساسی و پیشرفت یک کشور نیازمند دموکراتیک اداره کردن آن است نه تصمیم یک فرد برای میلیون ها نفر آن هم در سالیان متمادی بدون احساس خطر گرفته شدن آن جایگاه از وی ، و توامان داشتن قدرت بلامنازع و سلاح و اختیار تام در تمام مسائل …