القاعده ای داعشی کردن عراق و گسترش استفاده از ماشین چمن زنی آمریکا / اکبر گنجی

منتشر شده در میدل ایست آی ۱۴ فوریه ۲۰۱۵

همه به دنبال پاسخ این پرسش هستند: چرا عراق و منطقه خاورمیانه به این وضعیت هولناک گرفتار شده است؟ این وضعیت معلول دو دسته علل داخلی (رژیم های فاسد سرکوبگر، تبعیض و بی عدالتی نهادینه شده ، ناسیونالیسم و قومیت گرایی، تجاوز و اشغالگری، توسعه نیافتگی و فقر گسترده، روایت های بنیادگرایانه از دین، نزاع های مذهبی ، سلطه طلبی منطقه ای دولت های خاورمیانه و…) و خارجی اند.

در رأس علل خارجی، دولت آمریکا مهمترین بازیگر تحول ساز منطقه بوده است. به طور طبیعی دولت آمریکا نیز به دنبال “منافع ملی” کشورش در منطقه است،اما در تشخیص منافع ملی دچار خطاهای اساسی شده است. براساس سند طبقه بندی شده ای که وزارت دفاع در ۳۱ دسامبر ۲۰۰۱ به کنگره تقدیم کرد،”تجدید موضع هسته ای دولت بوش، ارتش را به سمت تهیه برنامه های اضطراری برای استفاده از سلاح های هسته ای حداقل علیه ۷ کشور- چین، روسیه، عراق، ایران، کره شمالی، لیبی و سوریه- و ساختن جنگ افزارهای کوچک تر هسته ای به منظور کاربرد در موقعیت های جنگی معین سوق می دهد”( لس آنجلس تایمز، ۹ و ۱۰ مارس ۲۰۰۲).

راهنمای برنامه ریزی دفاعی سال های مالی ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۹ به صراحت گوشزد می کرد که هدف آمریکا جلوگیری از پیدایش هرگونه رقیبی در هر جای جهان است (نیویورک تایمز، ۸ مارس ۱۹۹۲).

در سپتامبر ۲۰۰۲ کاخ سفید “استراتژی امنیت ملی” را صادر کرد که مبنایش “اقدام پیشگیرانه” و ممانعت از قدرتمند شدن هر رقیبی است که بخواهد به سوی قدرت نظامی برابر با امریکا برود.

همان دولت تحت عنوان مبارزه با تروریسم و سلاح های اتمی و بیولوژیک خودساخته، عراق را مورد حمله نظامی قرار داد. نابودی دولت، گسترش تروریسم و تجزیه عملی، برخی از پیامدهای این کنش و طرح ساختن نظم نوین جهانی در منطقه بوده اند.

این طرح که از افغانستان آغاز شد(رجوع شود به مقاله “آمریکا و عربستان سعودی چگونه سازمان های تروریستی طالبان و القاعده را ساختند؟ “) ، در عراق ادامه یافت، سپس به لیبی و سوریه تعمیم یافت و آن گاه دوباره به عراق بازگشت. اینک با دگرگونی های گسترده ای در خاورمیانه مواجه هستیم که اعلام خلافت اسلامی در عراق و سوریه توسط داعش ، تجزیه طلبی کردها برای تشکیل “کردستان بزرگ” و رشد شدید گروه های تروریستی اسلام گرا، برخی از آنها است. مقاله کنونی تنها ناظر به توضیح نقش عامل خارجی در تحولات عراق است.

eee57dfe777_small.jpgعراق کنونی: محصول آگاهانه یا پیامد ناخواسته اقدامات آمریکا؟

دگرگونی سیاست آمریکا نسبت به عراق به دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون باز می گردد. کنگره آمریکا قانونی به تصویب رساند که مطابق آن، سیاست رسمی آمریکا به تغییر رژیم صدام حسین در عراق تحول یافت. این قانون در ۳۱ اکتبر ۱۹۹۸ به امضای بیل کلینتون رسید.

حمله به عراق از پیش طراحی شده بود.می خواستند از یکی از کشورهای عربی انتقام بگیرند تا نه تنها خشم خود را فرو بخوابانند، بلکه آنها را بترسانند تا به آمریکا احترام بگذارند. جیمزوولسی- رئیس اسبق سیا و عضو هیأت سیاست گذاری وزارت دفاع- دو ماه بعد از آغاز حمله به افغانستان، به دفاع از حمله به عراق پرداخت.او گفت که سکوت همه اعراب در برابر حمله به افغانستان ثابت کرد که :”فقط ترس، احترام به ایالات متحده را مجدداً اعاده خواهد کرد”.

پال اونیل- اولین وزیر خزانه داری دولت جرج بوش- در ژانویه ۲۰۰۴ در یک مصاحبه تلویزیونی گفت:

“از همان روز اول [ریاست جمهوری جرج بوش] این اعتقاد وجود داشت که صدام حسین مرد بدی است که باید سرنگون می شد. هشت ماه قبل از حمله یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ آقای رئیس جمهور مرتب [به مقامات اطلاعاتی‌] می گفت، راهی‌ پیدا کنید که بتوانیم این کار را انجام دهیم”.

فاجعه تروریستی ۱۱ سپتامبر و حمله نظامی به اصطلاح موفق پائیز ۲۰۰۱ به افغانستان، جرج بوش را بدان سو راند که در ژانویه ۲۰۰۲ “محور شیطانی” بسازد. پس از دروغ های بسیار بزرگ در مورد در اختیار داشتن سلاح های کشتار جمعی و رابطه صدام حسین با القاعده، تهاجم نظامی به عراق در ۱۹ مارس ۲۰۰۳ آغاز شد. پیامدهای حمله به عراق به قرار زیر بود:

اول: در حقیقت، بوش القاعده را با خود به عراق برد و اینک همه روزه شاهد انفجارهای تروریستی آنان هستیم . مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی واشنگتن در گزارش سال ۲۰۱۱ به بررسی نقش القاعده در عراق پرداخته است. مطابق این گزارش، مهمترین نیرویی که طی دوران ۲۰۰۷- ۲۰۰۴ در عراق می جنگید، القاعده بود. با وجود کشته شدن چند تن از رهبرانش و کاهش قدرتش، این سازمان همچنان قوی بوده و از قدرت بازسازی خوبی برخوردار است. القاعده به شدت با جمهوری اسلامی مخالف بوده برای این که حمله به عراق را نتیجه توطئه بین المللی غرب و ایران به شمار می آورد. ضمن آن که گروه های سنی مذهب تندرویی چون القاعده، شیعیان را مسلمان به شمار نمی آورند.

دوم: تجزیه عملی عراق ، پیامد آگاهانه دیگر حمله آمریکا به عراق بود. دیک چینی- معاون بوش- در سال ۱۹۹۴ درباره پیامدهای حمله به عراق و سرنگونی صدام حسین گفته بود:

“وقتی وارد عراق شدید و آن را تصرف کردید و حکومت صدام حسین را سرنگون کردید، بعد می خواهید چه چیزی به جای آن بگذارید؟ آنجا یکی از متزلزل ترین مناطق جهان است و اگر حکومت مرکزی عراق را سرنگون کنید می توانید درنهایت شاهد قطعه قطعه شدن عراق باشید. بخشی از آن را در غرب سوریه ای ها دوست دارند ببرند، از طرف شرق، بخشی را ایرانی ها، که با عراق هشت سال جنگیده اند، مدعی می شوند، در شمال کردها را دارید و اگر کردها به کردهای ترکیه ملحق شوند در آن صورت تمامیت ارضی ترکیه راهم به خطر می اندازید. این یک باتلاق است”.

بدین ترتیب، آنان می دانستند که چه می کنند و پیامدهای اقداماتشان چه خواهد بود؟

سوم: تجزیه عملی عراق، محصول تقسیم بندی قومی و مذهبی عراق تحت اشغال با قانون اساسی جدیدش بود. به تعبیر دیگر، دامن زدن به نزاع های قومی و مذهبی و بیدار شدن این اژدهای نسبتاً خفته سومین پیامد تجاوز و اشغالگری بود، اما آنها عمل خود را معکوس و مثبت نشان می دادند. جو بایدن و لسلی گلپ- رئیس سابق شورای روابط خارجی- در اول می ۲۰۰۶ ، طی مقاله مشترکی در نیویورک تایمز نوشتند:

“برخی‌ می‌گویند که حرکت به سوی منطقه‌ای شدن باعث جنگ‌های فرقه‌ای خواهد شد. ولی‌، این دقیقا همان چیزی است که در حال حاضر در جریان است. برخی‌ دیگر می‌گویند که این باعث تجزیه کشور [عراق] خواهد شد، ولی‌ تجزیه عراق در حال حاضر در جریان است. همان طور که در بوسنیا دیدیم، یک سیستم فدرال قوی تنها راه جلو گیری از جنگ فرقه‌ای و تجزیه عراق است.”

مایکل هایدن- رئیس اسبق سازمان سیا و آژانس امنیت ملی آمریکا- نیز مدعی شد که اکنون زمان تجزیه عراق فرارسیده و احتمالا این اتفاق مدتی بعد رخ می ‌دهد. او افزود که تصور می ‌کند که عراق به سه کشور شیعه، سنی و کردی تقسیم شود:

“فکر می‌کنم به آن مرحله (تجزیه عراق) می‌رسیم…شاید تا الان این وضعیت به صورت دوفاکتو (غیررسمی) برقرار بود، اما احتمالا تا چند وقت دیگر، این وضعیت به صورت دوژور (رسمی) درآید.”

به سیاست ها و رفتارهای دیک چینی، بایدن، لسلی گلپ و هایدن بنگرید، آیا آنان آگاهانه پروژه ای را پیش می بردند یا آن چه پیش آمد نتیجه ناخواسته گفتار و رفتار آنان بود؟

بیل کلینتون همه این پیامدها را نتیجه تجاوز به عراق به شمار آورده است، اما در مورد آگاهانه یا ناآگاهانه بودن امر اظهار نظر نمی کند. او گفته است: “می‌دانید اگر آن ‌ها جنگ در عراق را راه نمی ‌انداختند الان هیچ‌ یک از این اتفاق‌ها رخ نمی‌داد.”

اشغال عراق و نابودسازی ارتش و دولتش، موجب ورود نیروهای القاعده به عراق شد و آنان با جذب نیروهای سر خورده به نبرد با نظامیان آمریکایی پرداختند.

شورای روابط خارجی آمریکا نیز گزارش جولای ۲۰۱۳ خود را به بررسی نقش القاعده در کشتارهای عراق اختصاص داد . براساس این گزارش، با وجود تضعیف القاعده نسبت به گذشته، همچنان این سازمان تهدیدی برای عراق و آن منطقه است. از زمان خروج نیروهای آمریکایی از عراق،القاعده حملاتش به مراکز شیعیان را- با هدف به راه انداختن جنگ شیعه و سنی- افزایش داده است. دارای ارتباطات قوی با جبههالنصره سوریه بوده و از ماه آوریل ۲۰۱۲ با تلفیق دو سازمان،خود را دولت اسلامی عراق و سوریه بزرگتر می نامند. بیشترین منابع مالی این سازمان از اردن، عربستان سعودی و سوریه تأمین می شود. با این که در گذشته مقداری پول از ایران گرفته، ولی اینک قاچاق و زورگیری از مردم به منبع مهمی از درآمد القاعده تبدیل شده است. بیشتر نیروهای آن عراقی و از کشورهای همسایه اند، اگرچه پاکستانی ها و افغانی ها نیز در میان آنان دیده می شوند. در فوریه ۲۰۱۲ یک سخنگوی القاعده اعلام کرد: “جنگ بین ‌شیعه و سنی یک جنگ مذهبی‌، یک جنگ مقدس ایمانی، و بین مومنین و بی‌دینان است. هیچ راهی‌ برای جلوگیری از آن وجود ندارد، و ‌شیعه‌ها آن را خوب می دانند”. مطابق همین گزارش، بیشتر بمب گذاری های عراق توسط سنی ها، کار القاعده است.

جرج بوش اینک که به گذشته می نگرد، تنها تأسف اش از حمله به عراق، تولد داعش است. می گوید: “تنها تاسف من [از هجوم به عراق] ظهور و رشد یک گروه جابر [داعش] است. اینها خشن تر از القاعده هستند…”.

ماشین چمن زنی

نیروهای القاعده به سراسر جهان نفوذ کرده و دولت آمریکا در جنگ علیه آنان به وسیله هواپیماهای بدون سرنشین تاکنون حدود ۵ هزار تن را- خصوصاً در پاکستان- کشته است که صدها تن از آنان کودکان، زنان و مردان بی گناه غیر نظامی بوده اند. لیندسی گراهام- سناتور جمهوریخواه – در ۲۱ فوریه ۲۰۱۳ اعلان کرد: “ما تاکنون[توسط هواپیماهای بدون سرنشین] ۴۷۰۰ نفر را کشته ایم. گاهی اوقات شما مردم بی ‌گناه را هدف قرار می‌دهید که من از این ماجرا بیزارم، اما ما در جنگ به‌ سر می‌ بریم و ما تاکنون تعداد زیادی از سران القاعده را از بین برده‌ایم”.

بروس ریدل- تحلیل گر سابق CIA و مشاور اوباما- درباره ی عملیات هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا و نتایج آن در کشتن مظنونین به تروریسم در ۲۳ اکتبر ۲۰۱۲ به روزنامه ی واشنگتن پست گفته است: “مشکل هواپیماهای بدون سرنشین این است که مثل ماشین چمن زنی می مانند. باید همیشه چمن ها را کوتاه کرد. به محض این که این کار را نکنید چمن ها دوباره سرجایشان برمی گردند”.

وقایع یمن، کنیا، و..هم تحلیل ماشین چمن زنی را تأیید می کند. القاعده ای که در عراق خلق شد، بعدها به داعش تغییر نام داد.

حمله نظامی آمریکا به عراق، دولت آن کشور را نابود کرد. اولین اقدام آمریکایی ها انحلال ارتش عراق بود. در چنین بستری، گروه های تروریستی اسلام گرا رشد کرده و مطابق تحلیل کارشناسان آمریکایی، ارتش کنونی عراق حتی توان دفاع از بغداد را هم ندارد. در واقع کمک های عملی ایران و حملات هوایی آمریکا بغداد و دیگر شهرها را نجات داد. گروه تروریستی و جنایتکار داعش همچنان بخش های وسیعی از عراق را در اشغال دارد و آینده منطقه را به خطر انداخته است.

هر کنشی واکنشی به دنبال دارد. بذری که در افغانستان و عراق کاشته شد، در همه جا در حال محصول دادن است. آدمیان- خصوصاً زمامداران سیاسی- نه تنها باید به پیامدهای خواسته، که به پیامدهای ناخواسته سیاست ها و تصمیم هایشان توجه داشته باشند. آنان که تجربه افغانستان و عراق را در اختیار داشتند، و پیامدهای ناخواسته اقداماتشان در این دو کشور را هم دیده بودند، نمی بایست این تجربه را در دیگر کشورها تکرار می کردند.

نقش متحدان آمریکا

آمریکا به تنهایی عراق را به این وضعیت نینداخت. مهمترین متحدان منطقه ای اش در این فاجعه نقش مستقیم بازی کردند. جو بایدن گفته است که متحدان آمریکا- عربستان سعودی، ترکیه، امارات- گروه های تروریستی چون داعش را به وجود آورده اند:

“بزرگترین معضل ما متحدان ما بود؛ متحدان ما در منطقه بزرگترین مساله ما در سوریه هستند. ترک‌ها دوستان بزرگی‌ بودند و من رابطه عالی‌ با اردوغان دارم، که اخیراً وقت زیادی را با او گذراندم. سعودی ها، اماراتی ها، دیگران، همین طور. اینها چه کار می کردند؟ اینها آن قدر مصمم بودند که [بشار اسد] را از قدرت پایین بکشند که یک جنگ نیابتی بین سنی و شیعه داشتند؛ چه کار می کنند؟ آنها صد‌ها میلیون دلار پول و ده‌ها هزار تن اسلحه را به هر کسی‌ که حاضر بود با اسد بجنگد دادند، با این تفاوت که آنهائی که پول‌ها و اسلحه را دریافت می کردند [جبهه‌] نصرت، القاعده، و جهادی‌های تندرو رادیکال از مناطق مختلف دنیا بودند. اگر تصور می‌کنید که من اغراق می‌کنم، نگاهی‌ [بدان جا] بیندازید. تمامی آنها [پول و اسلحه] کجا رفتند؟ پس حالا چه اتفاقی دارد می افتد؟ ناگهان همه در حال بیدار شدن هستند که این گروه، ‌داعش، که همان القاعده در عراق بود و از آنجا بیرون انداخته شد، قلمرو در غرب، ببخشید، در شرق سوریه برای کنترل به دست آورد، با جبهه نصرت، که ما در همان اوائل آن را یک گروه تروریستی اعلام کرده بودیم، همکاری کرد، و ما نتوانستیم که متحدان خود را متقاعد کنیم که دیگر از آنها حمایت نکنند. خوب، چه اتفافی افتاد؟ حالا، به طور ناگهانی، و من قصدم این نیست که دروغ ببافم، همه خدا را می‌بینند [همه می‌فهمند که خطر داعش چیست]. حالا، پرزیدنت [اوباما] یک ائتلافی از متحدان سنی ما تشکیل داده است، به خاطر این که آمریکا نمی‌تواند دوباره به یک ملت مسلمان مانند یک حمله کننده وارد شود؛ این کار باید به رهبری سنی‌ها با حمله بر سازمان های دیگر سنی‌ انجام شود؛ پس، برای اولین بار چه دستاوردی داریم؟ حالا عربستان سعودی جریان ارسال پول به آنها را متوقف کرد؛ عربستان به ما اجازه آموزش [نیروهای “معتدل” در سوریه که با دولت می‌جنگند] تحت بند ۱۰ [قرارداد ما با آنها] را در خاک خود داده است؛ قطری‌ها کمک خود را به تندترین عناصر تروریست قطع کرده‌اند، و ترک ها، پرزیدنت اردوغان، ایشان دوست قدیمی‌ هستند، به من گفت که “حق با شما[آمریکا] بود. ما اجازه دادیم تعداد زیادی [از تروریست‌های داعش] از ترکیه عبور کنند،” و حالا دارند سعی‌ می کنند که مرز خود [با سوریه که از آنجا نیروهای داعش وارد سوریه میشوند را] ببندند”.

صدها گزارش در طی سال های گذشته در این مورد انتشار یافت، اما اعتراف رسمی معاون رئیس جمهور آمریکا ارزش دیگری داشت و دارد. [هیلاری کلینتون هم در ایمیل های محرمانه اش در ۱۷ اوت ۲۰۱۴ به صراحت نوشت:

“ما باید دستگاه دیپلماتیک و جاسوسی سنتی خود را استفاده کنیم تا بر دولت های قطر و عربستان فشار آوریم، چون این ها کمک های مالی و لجستیکی به داعش و دیگر گروه های رادیکال در منطقه می دهند”].

سرریزشدن تروریست ها از سوریه به عراق

در طی جنگ کثیف سوریه ، نیروهایی چون داعش به شدت رشد کرده و راه های خود به عراق را گشودند. آنان توانستند بخش های وسیعی از عراق را به تصرف خود در آورند.انفجارهای انتحاری علیه شیعیان و کشتن هزاران تن از آنان، یکی از اقدامات این گروه بوده است.

به گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۱۳ در عراق ۸۸۶۸ تن به دست گروه هایی چون القاعده کشته شده اند.[ در سال های۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ به ترتیب ۲۰۲۱۸ ، ۱۷۵۸۷ و ۱۶۳۶۱ غیر نظامی در عراق کشته شده اند ].

عراق به سه بخش شیعه و سنی و کرد تقسیم شده و نیروهای داعش شهرهای بسیاری را تسخیر کرده اند. مسعود بارزانی – که در جنگ جدید داعش توانست مناطق تحت کنترل کردها را گسترش دهد- نه تنها دولت مرکزی را دائما تهدید به جدایی کردستان از عراق می کند، بلکه واقعاً به دنبال طرح تجزیه طلبانه تشکیل کشورکردستان- مرکب از کردستان های عراق، سوریه، ایران و ترکیه- است.

مسعود بارزانی در ۳ تیر ۱۳۹۳ در گفت و گوی با کریستین امانپور گفت که عراق در حال تجزیه است و اینک بهترین لحظه برای مردم کردستان برای تصمیم گیری جهت استقلال کردستان است، و در عین حال، کردها مسئول تجزیه عراق نیستند. او گفته است که مسأله استقلال کردستان را در دیدار با جان کری- وزیر امور خارجه آمریکا- نیز مطرح کرده است. به گزارش رویترز، شیمون پرز و سخنگوی وزارت خارجه اسرائیل تجزیه عراق و تشکیل کشور کردستان را حتمی به شمار آورده و گفته اند که اسرائیل آن را به رسمیت خواهد شناخت . نتانیاهو هم از تشکیل کشور مستقل کردستان و تجزیه عراق حمایت به عمل آورده است. مسعود بارزانی هم گفته است که شهرهایی چون کرکوک را که اخیرا فتح کرده اند، دیگر باز پس نخواهند داد.[مسعود بارزانی اعلام کرده که در ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷ رفراندوم استقلال کردستان را برگزار خواهد کرد ].

دولت آمریکا و برخی از دولت های اروپایی ارسال سلاح به کردستان عراق را آغاز کرده اند. این عمل، به طور طبیعی موضع تجزیه طلبانه کردها به رهبری مسعود بارزانی را تقویت خواهد کرد.[آمریکا با تکرار همین عمل در سوریه و مجهز کردن کردهای آن کشور به سلاح های سنگین، تجزیه سوریه را هم عملی می سازد].

این در حالی است که دولت آمریکا به وعده های خود در سال ۲۰۱۱ به دولت عراق عمل نکرد.آمریکا وعده داده بود فرودگاه نظامی شهر بلد را بازسازی کند، اما نکرد. قرار بود ۳۶ جنگنده F-16 به عراق تحویل دهد،اما فقط یک فروند برای آموزش در ایالت آریزونا در اختیار آنان گذاشت.دولت عراق گفته بود که حدود ۱۵۰ تانک M1 عراق خراب هستند، برای این که پیمانکاران آمریکا این کشور را ترک کرده اند.

جنگنده های اف ۱۸ و پهپادهای آمریکا ده ها عملیات علیه مواضع داعش در اطراف سد موصل انجام دادند و پس از عقب نشینی آنان سد به دست کردها افتاد. هنوز مناطق زیادی از عراق در کنترل داعش قرار دارد و چشم انداز روشنی برای حفظ تمامیت ارضی عراق وجود ندارد.

[آمریکا شاهد رشد داعش بود و از آن استقبال می کرد؛ چون آن را ضد بشار اسد به شمار می آورد. جان کری خطاب به رهبران اپوزیسیون روسیه گفت : “روسیه وارد [سوریه] شد چون داعش در نیرومند تر شدن بود. داعش در حال تهدید دمشق و مسائل دیگر بود. به این دلیل بود که روسیه وارد[سوریه] شد چون دولت داعش[در دمشق ] را نمی خواست، و [به همین دلیل] اسد را حمایت کرد. ما [نیز] در حال مشاهده داعش بودیم، و می دیدیم که در حال رشد است و [دولت] اسد را تهدید می ‌کند. ولی‌ تصور ما این بود که ما می توانیم [رشد داعش را] را مدیریت کنیم، به طوریکه [وقتی‌ داعش خیلی‌ نیرومند شد] اسد مجبور به مذاکره شود. [حال] به جای این که اسد مذاکره کند، پوتین از او حمایت می ‌کند”].

چه باید کرد

رایان کراکر ، ویلیام لوئرز سفیر پیشین آمریکا در ونزوئلا و چکسلواکی پیشین و مدیر پروژه ایران، و توماس پیکرینگ، معاون سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا در سال های ۲۰۰۰ – ۱۹۹۷ و سفیر آمریکا در سازمان ملل در سال های ۱۹۹۲- ۱۹۸۸در مقاله‌ای در واشنگتن پست به ضرورت توافق هسته ای ایران و آمریکا و منافع مشترک این دو کشور در رویارویی با گروه های تروریستی اسلام گرا و حل مسائل منطقه پرداخته اند. آنها اذعان کرده اند که کشورهای حوزه خلیج فارس به طور پنهانی از گروه های افراطی سنی حمایت کرده و به منازعه فرقه ای با شیعیان دامن زده اند. سپس نتیجه گرفته اند: ” برای غرب پشتیبانی از جنگ علیه دولت اسد، و همزمان با آن جنگ علیه “دولت اسلامی” بی معناست. بشار اسد “شر” است، ولی در این مورد، بی‌ تردید شرش از داعش کمتر است”.

آمریکا اگر بی ثباتی بلند مدت، تغییر مرزهای جغرافیایی و میلیون ها کشته و زخمی و آواره ناشی از آن را در منطقه به زیان منافع ملی خود می داند، می تواند از طریق همکاری با ایران به ثبات منطقه کمک رساند. آمریکا برای ثبات و صلح در افغانستان و عراق و سوریه به همکاری ایران به شدت احتیاج دارد. مطابق نظرسنجی دانشگاه مریلند، ۶۱ درصد آمریکایی ها خواهان همکاری کشورشان با ایران برای مقابله با داعش هستند.

نامه پرزیدنت اوباما به آیت الله خامنه ای همین هدف را دنبال می کرد. داعش، جبهه نصرت و دیگر گروه های تروریستی اسلام گرا، “منافع مشترک” برای ایران و آمریکا پدید آورده اند.

نهایی کردن توافق هسته ای و همکاری عملی در مبارزه با گروه های تروریستی می تواند راه صلح در سوریه را بگشاید.لابی های قدرتمند اسرائیل و عربستان سعودی، دولت های اسرائیل و عربستان،نیروهای افراطی داخل ایران و آمریکا،به شدت مخالف نهایی کردن توافق هسته ای هستند.اما اوباما و حسن روحانی باید بر همه اینها فائق آیند.اگر توافق هسته ای به سرعت نهایی شود، راه صلح در افغانستان و عراق و سوریه هم گشوده خواهد شد. به عنوان مثال،آمریکا و ایران می توانند در جهت برقراری آتش بس،آغاز مذاکرات مخالفان و رژیم اسد، و برگزاری انتخابات آزاد با مشارکت همگان و تحت نظر سازمان ملل همکاری کنند. لغو شدیدترین تحریم های تاریخ که علیه کشوری وضع شده، توسط آمریکا، مهمترین امتیازی است که ایران را به همکاری در همه زمینه ها خواهد کشاند.

اگر نیروهای افراطی دولت اوباما را مجبور به حمله نظامی به نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی سوریه کنند،بی ثباتی ناشی از نابودسازی دولت، به همه منطقه سرایت کرده و منفعت آن نصیب گروه های تروریستی اسلام گرا خواهد شد. توافق آمریکا و ترکیه برای آموزش ۲ هزار “شورشی معتدل سوری” در ۱۵۰ کلیومتری جنوب آنکارا، یعنی درس نگرفتن از تجربه سال های گذشته.

ایرانی که منافع منطقه ای اش تضمین شود، راهگشای برگزاری انتخابات آزاد تحت نظارت سازمان ملل برای رفتن اسد خواهد شد. همانگونه که به رفتن مالکی در عراق کمک کرد. اما گویی همه (روسیه، چین، اسرائیل، ترکیه، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس) منافع خود را در دشمنی ایران و آمریکا می بینند. ولی درست برعکس، دوستی ایران و آمریکا، به سود طرفین و کل منطقه تمام خواهد شد.

تضمین تمامیت ارضی موجود کشورها، شرط لازم فائق آمدن بر ناامنی و گسترش تروریسم در منطقه و جهان است. بدون امنیت، توسعه و دموکراسی ای در کار نخواهد بود. دموکراسی و حقوق بشر نیز محصول حمله نظامی به کشورها نخواهد بود. متحدان دیکتاتور، بزرگترین مزرعه رویش نیروهای تروریستی بنیادگرا را به وجود آورده اند. مواجهه آمریکا با نقض حقوق بشر توسط رژیم های استبدادی جمهوری اسلامی و متحدان منطقه ایش هم باید یکسان باشد.

[اضافه شده جدید: هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ در طول رقابت های ریاست جمهوری دائماً تجاوز نظامی به عراق را اشتباه می خواندند. با این تفاوت که هیلاری بابت حمایت از حمله به عراق پوزش خواهی می کرد و ترامپ ادعا می کرد که از اول هم مخالف حمله به عراق بوده است. ترامپ می کوشید تا پیدایش داعش را به گردن باراک اوباما و هیلاری کلینتون بیندازد. اما دموکراتها پاسخ می دادند که اولاً: دولت بوش به عراق حمله نظامی کرد، نه دولت اوباما. ثانیاً: دولت بوش قرارداد خروج نظامیان آمریکایی از عراق را با دولت آن کشور امضا کرد، نه دولت اوباما.

ترامپ استراتژی “تغییر رژیم” به روش های نظامی توسط دولت آمریکا را رد می کرد. ترامپ می گفت :”پرزیدنت اوباما و هیلاری کلینتون نباید تلاش می کردند که در لیبی‌ دموکراسی بسازند، و یا رهبری سوریه را تغییر دهند و از سرنگونی حسنی مبارک در مصر حمایت کنند”. می گفت آمریکا بابت این سیاست ۶ تریلیون دلار در خاورمیانه به هدر داده استبدون این که هیچ دستاوردی داشته باشد.

دونالد ترامپ عربستان سعودی را بارها- بابت نقض حقوق بشر و حمایت از گروه های تروریستی چون داعش- محکوم کرد. ترامپ گفت: “عربستان سعودی هیچ چیز نیست مگر بلندگو[ی تروریست ها]، قلدر، و ترسو. این ها پول دارند، ولی‌ شهامت ندارند“. یا گفت : “عربستان سعودی به داعش پول می دهد“. اما وقتی قدرت را در دست گرفت، بودجه نظامی را به شدت افزایش داد و از بودجه های آموزشی و تأمین اجتماعی و بیمه ها کاست. قرارداد ۱۱۰ میلیارد دلاری با عربستان سعودی امضا کرد و رکس تیلرسون گفت ترامپ برای ایجاد اتحاد عربی علیه ایران به عربستان می رود. و ترامپ هم سخنرانی بسیار تندی علیه ایران در عربستان ایراد کرد. وقتی داعش به تهران حمله کرد و ۱۷ نفر را به شهادت رساند و ۵۰ نفر را زخمی کرد، ترامپ آن را پیامد منطقی رفتارهای ایران قلمداد کرد. گویی خشنود است که نیرویی که با متحدانشان ساخته اند، به ایران حمله کرده است.

دینا روراباکر ، نماینده جمهوری خواه کالیفرنیا، در ۱۸ خرداد ۹۶ در جریان یک جلسه استماع درباره حزب الله لبنان در کنگره آمریکا که با کارشناسان سخن می‌ گفت، با اشاره به حملات روز قبل داعش به تهران، رو به حاضران در جلسه کرد وگفت: “شاید این فکر بدی نباشه که آمریکا از سنی‌هایی که به حزب الله و شیعه‌های دشمن ما حمله می‌کنند، حمایت کنه، این فکر خوبی نیست؟”. او پس از طرح این اظهار‌نظر با پاسخ یکی از کارشناسان حاضر در جلسه روبرو شد که گفت: “این حملات از سوی داعش صورت گرفته و ما نباید به هیچ وجه از آن حمایت کنیم و باید آن را محکوم کنیم”. با وجود این، روراباکر برای توجیه حمایتش از اقدامات تروریستی داعش علیه ایران، با ذکر مثالی گفت: “مثلا می‌ دانستیم که جوزف استالین که آدم بدی بود و هرگز نباید با او همکاری می‌ کردیم، اما با وجود اذعان به بد بودنش برای از پای درآوردن هیتلر… شاید بد فکری نباشه که اجازه دهیم گروه‌های رادیکال اسلامی به جان هم بیافتند”. در پاسخ به این اظهار نظر هم یکی دیگر از کارشناسان حاضر در جلسه گفت: “این یعنی حمایت از داعش. ما باید داعش را نابود کنیم”.

دنیای غریبی است. سران هر دو حزب جموری خواه و دموکرات که رهبران آمریکا بوده اند، اذعان کرده اند که در تولید گروه های تروریستی چون القاعده، طالبان، داعش ، و…؛ خود و متحدانشان مستقیماً نقش داشته اند. اما با همان کشورهای تروریست پرور، علیه ایران اتحاد تشکیل می دهند. گویی قدرتمندترین کشور جهان هم قصد ندارد از اشتباهات خود درس بیاموزد. به همین دلیل می بینیم که دونالد ترامپ و اعضای دولتش، نتانیاهو و برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، آشکارا از تشکیل اتحاد ضد ایرانی سخن می گویند و آن را پیگیری می کنند. وزیر خارجه ترامپ هم با تحریف تاریخ،خلیج فارس را “خلیج عربی” می خواند. آیا با توجه با ‏دستورالعمل ١٨ اوت ١٩٩۴ سازمان ملل در مورد الزام استفاده از نام خلیج فارس در تمام اسناد، انتشارات و اظهارنظرها؛ استفاده وزیر خارجه آمریکا از عنوان جعلی “خلیج عربی” پرسش برانگیز نیست؟

ایران ستیزی و آمریکا ستیزی واقعیتی مسلم است. “ستیز” در مواردی چون غرب ستیزی، آمریکا ستیزی، ایران ستیزی، یهودستیزی، اسلام ستیزی، بهایی ستیزی، و…؛ باید به معنای واحدی به کار رود. در غیر این صورت مدعیان گرفتار یک بام و دو هوایی و به کارگیری معیارهای دوگانه خواهند شد. نقد هیچ دولت و دینی به معنای ستیز با آن دولت و دین نیست. اگر نقد دولت های آمریکا و اسرائیل، آمریکا ستیزی و اسرائیل ستیزی قلمداد شود، نقد دولت ایران هم ایران ستیزی باید به شمار رود. اگر نقد یهودیت و مسیحیت و بهائیت، یهودستیزی و مسیحیت ستیزی و بهائیت ستیزی است، نقد اسلام هم اسلام ستیزی است. “ستیزان” به دنبال نابودی یک موجودیت هستند. آمریکا ستیزان، ایران ستیزان، اسرائیل ستیزان، یهودیت ستیزان، بهائیت ستیزان، اسلام ستیزان، افراد و گروه ها و دولت هایی هستند که به دنبال نابودی موجودیت دیگری هستند. یعنی به دنبال نابودی کشوری چون ایران یا آمریکا هستند. همان گونه که بهائی ستیزان به دنبال نابودی بهائیان هستند و نازی ها به دنبال نابودی یهودیان بودند. بهایی ستیزان به روش های سیستماتیک به دنبال نابودی بهائیان بوده و هستند.

متأسفانه برخی افراد و گروه ها از مفاهیمی چون غرب ستیزی، آمریکا ستیزی، ایران ستیزی، بهایی ستیزی، و…به عنوان دشنام برای حذف ناقدان و منکوب کردن آنان استفاده می کنند. هر فرد و گروهی که از این اصطلاحات به عنوان دشنام حذف کننده استفاده نمی کند، باید به روشنی توضیح دهد که اولاً: “ستیز” را به چه معنایی به کار می برد؟ ثانیاً: همان معنا را در تمامی موارد یاد شده به معنای واحدی به کار می برد، نه دبل استاندارد. آیا وقتی جیمی کارتر، برژینسکی، هیلاری کلینتون، جو بایدن، جان کری، دونالد ترامپ و مقامات ارشد سازمان CIA نقش مستقیم دولت آمریکا و متحدانش در ساختن گروه های تروریستی چون طالبان، القاعده و داعش را گزارش می کنند، “آمریکاستیز” و “غرب ستیز” اند؟ آیا وقتی ایرانیان از نقض سیستماتیک حقوق بهائیان توسط رژیم جمهوری اسلامی سخن می گویند، “ایران ستیز” اند؟

به جای تخاصم و ستیز ایران و آمریکا، این دو کشور باید به تفاهم دست یافته و بر مبنای منافع مشترک و ملی شان، به بالاترین سطح روابط دوستانه دست یابند. این همان هدف موجهی است که ایران ستیزان و امریکا ستیزان با آن مخالفند].

آدرس کانال تلگرام اکبر گنجی: https://telegram.me/ganji_akbar

با دیگران به اشتراک بگذارید: