هنگامی که خامنه ای ناگزیر به توجیه سخنان نسنجیده خود می شود / حسین علیزاده

 

 

فرمان آتش به اختیار” رهبر جمهوری اسلامی تا بدانجا بازتاب های منفی در سطح جامعه و ارباب خرد برجا گذاشته بود که سرانجام آیت الله خامنه ای در سخنان خود به مناسبت عید فطر ناچار به “ماله کشی” بر سخنان نسجنده خود شد. او گفت که فرمان آتش به اختیار «به معنی بی‌قانونی و فحاشی نیست».

این سخن یعنی اینکه او مجاری قانونی را برای “آتش گشودن” توصیه کرده بود نه بی قانونی را. اما این سخنان او تا کجا “توجیه قانع کننده” برای فرمان آتش به اختیار است؟

نخست، در ارزیابی خطای استراتژیکی که خامنه ای با اعلام فرمان آتش به اختیار مرتکب شد باید ارزیابی خانم شیرین عبادی را به یاد آوریم که در کوتاه ترین و گویا ترین توصیف در نسنجیده بودن سخن خامنه ای آن را “شلیک به قانون” توصیف کرده بود. گویاتر از این توصیف، سخنی نمی توان یافت که شرح “فرمان نسجیده” رهبر فرزانه! باشد.

به بیان دیگر، او دانسته یا ندانسته فرمان به “آنارشیسم مطلق” در درون کشور تحت زعامت خود را صادر کرده بود که امروز ناگزیر شده سخنان خود را تصحیح کند و آتش به اختیار را در مجاری قانونی توصیه کند. حال اگر او دانسته چنین سخنی گفته بود که وامصیبت و اگر ندانسته نیز چنین کرده باز هم وامصیبت.

رهبری را که نسجیده سخن می گوید چگونه می توان فرزانه دانست؟ و اگر دانسته لب به این سخنان گشوده است، پیامدهای همه ناآرامی هایی که فرمان آتش به اختیار او به دنبال خواهد داشت بر گرده اوست.

به بیان ساده، خامنه ای نیاز به هیچ دشمنی ندارد که نظم و انتظام کشور تحت امرش را بر هم بزند. او خود، فرمان هرج و مرج را صادر کرده بود. به دیگر سخن، شاید تاریخ رهبری را به خود ندیده باشد که فرمان اغتشاش و هرج و مرج را نه در کشور دیگر بلکه در کشور خود صادر کرده باشد. تاریخ رهبری به خود ندیده که فرمان به قانون شکنی داده باشد. خامنه ای نیازمند هیچ دشمنی است. او خود دشمن نظام خود است.

اما، موضع جدید او مبنی بر اینکه آتش به اختیاری در مجرای قانون باشد، آیا توجیه گر خطای استراتژیک او و سخن نسنجیده اش می تواند باشد؟ برای پاسخ باید دید او فرمان آتش به اختیار را چرا صادر کرد؟

او فرمان آتش به اختیار را هنگامی تجویز کرد که در گمان او قرارگاه مرکزی (بخوانید دولت روحانی) دچار اختلال شده است. از قضا آنچه وی نمونه اختلال در قرارگاه مرکزی مثال آورده پیگیری مقامات دولت روحانی برای پخش “مناجات قرانی ربنا”ی استاد شجریان است؛ همان مناجاتی که دولت روحانی آن را به عنوان یکی از “آثار ملی ایران” به ثبت رسانده است. خامنه ای پیگیری برای پخش مناجات ربنای شجریان را نمونه ای از اختلال دستگاه مرکزی دانسته و گفته بود: “اینکه در وضعیتی که ما این‌همه مسائل مهم فرهنگی در کشور داریم، حالا فرض کنیم فلان آهنگ [مناجات شجریان] قبل افطار پخش بشود یا نشود، این می‌شود مسئله اصلی. نامه‌نگاری می‌کنند [که ربنا پخش شود]. این پیداست که این دستگاه اختلال پیدا کرده، مسئله اصلی را از فرعی تشخیص نمی‌دهند. یک مساله بی اهمیت را به جای یک مساله اصلی درشت می کنند. وقتی این‌جوری دستگاه‌های مرکزی اختلال دارند، آن‌ وقت اینجا شما آتش به‌اختیارید.” او همچنین پشتیبانی خارجی از سینمای ایران را (که احتمالا منظورش جوایزی بین المللی است که سینمای ایران برده) نمونه دیگری از اختلال مسائل فرهنگی دانست و افزود:”خودتان تصمیم بگیرید. فکر کنید. پیدا کنید. اقدام کنید.”

مثال هایی که او آورده خود گویاست که او اختلال دستگاه دولت را (که مستوجب گشودن آتش بر او دانسته) پخش یک مناجات و گرفتن جوایز سینمایی می داند. او در سخنان عید فطرش از چنین موضعی عقب نشینی نکرده است. او کلامی بر زبان نیآورد که اساسا پیگیری پخش ربنای شجریان جرم نیست. گرفتن جوایز سینمایی گناه نیست. دستگاه دولت دچار اختلال نیست. او در سخنان عید فطرش فرض را بر این نهاده که همچنان دولت دچار اختلال است و پیروانش همچنان آتش به اختیارند، اما، در مجاری قانونی.

او از خود نمی پرسد که اگر قرار باشد کسی به اختلالی در درون دولت ایراد قانونی وارد کرده و آن را مجاری قانونی پیگیری کند، چگونه چنین چیزی از اساس “آتش به اختیار بودن” تلقی می شود؟ برای مثال اگرجمعی از مردم به سند ۲۰۳۰ اعتراض داشتند و از مجاری قانونی شکایت خود را به نزد نمایندگان خود در مجلس شورای اسلامی برده و مجلس نیز به گونه مقتضی دولت را نسبت تصمیم خود واقف سازد، آیا چنین شیوه ای را در عرف و ادبیات هیچ کشوری “آتش به اختیار” می نامند؟ آیا آتش به اختیار بودن در مجاری قانونی اساسا متصور است؟

 

توجیه غیر قانع کننده  نداشتن جرآت برای پس گرفتن خطا

شواهد زیادی در دست است که آیت الله خامنه ای دیر زمانی است که به “پریشان گویی” افتاده است. فرمان آتش به اختیار، جدیدترین پریشان گویی های اوست و آخرین آن ها نیز نخواهد بود. در پریشان گویی او همین بس که پس از هشت سال ویرانی که احمدی نژاد برجا گذاشت، در آخر به او “خدا قوت” گفت و یک بار فرمان آتش به اختیار علیه دولت احمدی نژاد که حتی معتقدات شیعه را به بازی گرفته بود، صادر نکرد؛ هیچ؛ مانع پرسش مجلس از احمدی نژاد نیز شد.

این در حالی است که او اخیرا سرنوشت مشابه آنچه برای دکتر بنی صدر رخ داده بود را به روحانی گوشزد کرده است. او کودتایی را علیه دولت روحانی رقم زده است. (مراجعه شود به یادداشت: “کودتا از نوع سیسی، کودتا از نوع خامنه ای” )

برای پیشبرد چنین کودتایی بود که وی فرمان “آتش به اختیار” را داده است. هیچ خردمندی باور نمی کند که آتش به اختیار در مجاری قانونی باشد. او نیز در سخنان عید فطرش فرمان آتش به اختیار را لغو نکرد همچنان که موضع پیشین اش را در مختل بودن دولت روحانی نیز پس نگرفت. آنچه او در نماز عید فطر در صددش برآمد توجیه خطای استراتژیکی بود که اگر جبرانش نمی کرد کشور را به هرج و مرج می کشید.

اما، به راستی چنین توجیهی قانع کننده است؟ اگر نه، تردید نباید راه داد که خامنه ای جرأت پذیرش خطای خود را ندارد و صرفاً به توجیهات غیرقانع کننده پناه می برد.