آیا مرگ ابوبکر بغدادی پایان اندیشه خلافت است؟ / حسین علیزاده

 

در رمضان ۲۰۱۴ ابوبکر بغدادی با حضور در مسجد تاریخی موصل احیای خلافت اسلامی را اما این بار به نام داعش اعلام کرد. آخرین خلیفه که تاریخ در یاد دارد، خلیفه عثمانی بود که در سال ۱۹۲۴ به دست آتاتورک براندازی شد. جهان اسلام (مذهب تسنن) که برای مدت تقریبا ۱۳ قرن متمادی فردی را در راس حاکمیت خود به عنوان خلیفه داشت به یک باره در این سال خود را به مانند پیکری می دید که سر بر تن نداشت. طبیعی بود که اندیشه احیای خلافت دوباره جوانه بزند. چنین شد که تنها ۴ سال پس از سقوط خلافت عثمانی، جنبش فراگیراخوان المسلمین با اندیشه احیای خلافت تاسیس شد. اما، احیای خلافت منحصر در اخوان المسلمین نماند. احزاب و جریان اسلامگرای گوناگون در سراسر جهان اهل تسنن این اندیشه را پیگیری کردند. حزب التحریر در فلسطین و جنبش خلافت در هندوستان دیگر جریانات سیاسی بوند که احیای خلافت را پیگیری می کردند. اما، آخرین آن ها نبودند.

داعش جدیدترین ورژن خلافت را ارائه داد ولی این نیز آخرین آن نخواهد بود. در ۲۰۱۴ ابوبکر بغدادی خود را خلیفه مسلمین خواند. اینک بنا به اعلام رسمی دولت عراق، موصل زادگاه خلافت داعش به تصرف دولت مرکزی در آمده است. روسیه و برخی دیگر کشورها که در حمله به داعش مشارکت دارند، مرگ ابوبکر بغدادی را اعلام کرده اند. اما، آیا مرگ این آخرین خلیفه (خلیفه خود خوانده) پایان اندیشه “زعامت” جهان اسلام خواهد بود؟

 

خاورمیانه سایکس- پیکو

خاورمیانه ای را که امروز با مرزهایش در نقشه جهان می شناسیم، “خاورمیانه سایکس- پیکو” می نامند این یعنی خاورمیانه امروز، میراث برجامانده از قرار داد سایکس – پیکو است. این قرارداد بنیاد خاورمیانه متزلزلی را بنا نهاد که همچنان پس از یک قرن بی ثبات و متزلزل است.

در سده بیستم اروپا در حالی پا به این سده می نهاد که ژئوپلتیک این قاره در معرض بروز جنگی بزرگ قرار داشت. سده بیستم در حالی برای “خلافت عثمانی” فرا رسید که این کشور را «پیر اروپا» لقب داده بودند. بریتانیا، فرانسه و روسیه می دانستند شکست عثمانی، شکست دیگر متحدان این کشور یعنی آلمان، بلغارستان و امپراطوری اتریش- مجارستان را نیز به همراه خواهد داشت.

طرح به شکست کشاندن پیر اروپا در حالی در دستور کار بریتانیا، فرانسه و روسیه تزاری قرار داشت که جنبش های جدایی طلب ناسیونالیستی به ویژه ارامنه و اعراب در پهنه امپراتوری عثمانی بالا گرفته بود. لندن با بهره بردن از همین امر، ارتباطات مخفیانه ای را با «شریف حسین» امیر حجاز و والی مکه برقرار کرد و با وعده اینکه اگر نیروهای تحت امر او علیه دولت عثمانی به پا خیزند و اگر عثمانی متلاشی شود، سرتاسر سرزمین های عربی امپراتوری عثمانی تحت “خلافت شریف حسین” دولتی مستقل عرب را تشکیل خواهند داد.

شریف حسین در آرزوی این وعده که هرگز محقق نشد، جنگ های جدایی طلبانه اعراب علیه عثمانی را سامان داد غافل از اینکه در میانه جنگ یعنی در ۱۹۱۶ بریتانیا و فرانسه این سرزمین ها را بین خود تقسیم کرده و اندک اراده ای برای اعطای استقلال به یک دولت عربی در سر نداشتند.

تقسیم محرمانه سرزمین های عربی امپراتوری عثمانی به «مایک سایکس» و «فرانسوا ژرژ پیکو» وزیران خارجه بریتانیا و فرانسه سپرده شد. بر اساس قرارداد محرمانه ای که اینک به نام سایکس– پیکو شناخته می شود، کشورهایی با مرزهای تصنعی در نقشه خاورمیانه عربی ترسیم شدند که اراده ملت ها در ترسیم آن نقشی نداشت.

با پایان جنگ جهانی در نوامبر ۱۹۱۸ و فروپاشی عثمانی نه تنها استقلال یک کشور یکپارچه عربی تحقق نیافت بلکه بریتانیا و فرانسه به عنوان کشورهای متنفذ در جامعه ملل ( که بعد از جنگ جهانی دوم به سازمان ملل متحد تغییر نام یافت) طرح تحقیرآمیزی موسوم به قیمومیت (Mandate System) را در ژانویه ۱۹۱۹ از تصویب گذراندند که بر اساس آن کشورهای عرب خاورمیانه به دلیل « توحش، فرو دست بودن و عدم بلوغ کافی در اداره سرزمین های خود» تحت سرپرستی بریتانیا و فرانسه باقی می ماندند.

به این ترتیب و بر اساس قرارداد سایکس- پیکو نه تنها جنبش جدایی طلبی اعراب از دولت عثمانی برای آنان استقلالی را در بر نداشت بلکه حیثیت آنان نیز بر اساس طرح قیمومیت لگد مال نیز شد. به عبارت دیگر، با فروپاشی خلافت عثمانی نخستین تلاش برای احیای خلافت توسط شریف حسین ناکام ماند.

 

وعده استقلال به اعراب در سایه خلاف در حالی سرآبی بیش نبود که هم زمان جنبش صهیونیسم توانست وعده قطعی تشکیل دولت یهود در سرزمین موعود در فلسطین را از بریتانیا به دست آورد. اراده لندن برای حمایت از تشکیل دولت یهود طی بیانیه موسوم به «بیانیه بالفور» در تاریخ ۲ نوامبر ۱۹۱۷ شکل عملی به خود گرفت.

بیانیه بالفور به خودی خود دلیل کافی برای شوکه شدن اعراب از توافقات پشت صحنه بود که در ۲۳ نوامبر همان سال، دولت بلشویک روسیه با علم به قرارداد محرمانه سایکس- پیکو که دولت تزاری و بریتانیا و فرانسه برای تقسیم امپراتوری عثمانی امضا کرده بودند، کلیه متن قرارداد را منتشر کرد تا گواهی باشد که لندن از آغاز هیچ اراده ای برای استقلال اعراب در سر نداشت.

فروافتادن پرده از توافق پنهانی سایکس- پیکو(۱۹۱۶) از یک سو، بیانیه بالفور (۱۹۱۷) از سوی دیگر و تحمیل سیستم قیمومیت (۱۹۱۹) که دست اعراب را در تعیین سرنوشت شان بسته بود، حس تلخی را برای پان عربیست ها برجا نهاد که هنوز باقی است.

اما، از نگاه پان اسلامیست ها، توطئه برای شکست عثمانی نه تنها تمام این تلخی ها را همراه داشت بلکه افزون بر آن نابودی «نهاد خلافت» را نیز موجب شد. سلطان عثمانی، خلیفه و جانشین رسول الله نیز تلقی می گردید. از این رو، نهاد خلافت در نزد اهل سنت، نهادی مقدس تلقی می گردد.

بی دلیل نیست که پان اسلامیست ها، راه حل فائق آمدن بر انحطاط امروز مسلمانان را در بازسازی نهاد خلافت می بینند و جهاد برای احیای این نهاد مقدس را وظیفه هر مسلمان می پندارند. بی خود نیست که دولت خود خوانده داعش، برپایی خلافت اسلامی را اعلام داشته است. از همین جا می توان انگیزه جوانان مسلمان در غرب را برای  پیوستن به داعش دریافت. در گمان این جوانان، احیای خلافت اسلامی یک واجب دینی است.

آنچه ساده دلانه در سال ۲۰۱۱ بهار عربی نام گرفته بود، گو اینکه بر ویرانی کشورهای عربی افزود ولی جریان اسلامگرایی سلفی را جان تازه دمید. در حالی که جریان های پان عرب توانی برای برونرفت از آلام کشورهای عربی ندارند، اندیشه اسلام جهادی با هدف احیای خلافت (که نهادی مقدس در نزد اهل سنت است) پا به عرصه وجود نهاد تا با درنوردیدن مرزهای تصنعی سایکس- پیکو، خلافت اسلامی را  بازگرداند.

در مسیر احیای خلافت، جریاناتی چون داعش اعلام داشته اند که نه مرزهای سایکس- پیکو را به رسمیت می شناسند و نه مرزهای موجود در میان کشورهای اسلامی را. آن ها برای انتقام گرفتن از سرنوشتی که صد سال پیش بر اساس سایکس- پیکو اروپائیان بر منطقه تحمیل و منتهی به فروپاشی خلافت عثمانی شد، حملات خود را به قلب اروپا و از جمله به درون خاک فرانسه و بلژیک و بریتانیا کشاندند. جالب اینکه در این تهدید امنیتی که اسلام سلفی برای جهان غرب رقم  زده، شمار زیادی از نیروهای جهادی از کشورهای غرب به دولت خود خوانده داعش پیوسته اند.

چنین اندیشه ای در نهاد خود هنوز از قوه محرکه بالایی برای تحریک مسلمانان برخوردار است و گمان نمی رود که با شکست داعش نیز از بین برود. آنچه مهم است اینکه چنین اندیشه ای به درازای قرارداد سایکس- پیکو کینه ای صد ساله در سینه از غرب برای سرنگونی نهاد مقدس خلافت دارد.

 

مساله زعامت است نه خلافت

اندیشه احیای خلافت با داعش زاده نشد که با داعش نیز از بین برود. مرگ ابوبکر بغدادی مرگ خلافت نیست. مرگ یک خلیفه است که می تواند به دیگری برسد. اما، آنچه مهم تر از مساله خلافت است، مساله “زعامت جهان اسلام” است. زعامت و رهبری جهان اسلام مساله اصلی “اسلام سیاسی” است. اسلام سیاسی چه از نوع سنی آن و چه از نوع شیعه آن، به دنبال زعامت بر یک و نیم میلیارد مسلمان است. این زعامت در داعش با اندیشه احیای خلافت بازتولید شد و در جمهوری اسلامی با بازتولید “ولایت”.

بنابر این تا جایی که اسلام سیاسی الگوی هر کشوری باشد (اعم از داعش، عربستان ، ترکیه و جمهوری اسلامی) تلاش برای زعامت آنچه آنان “امت اسلام” می دانند همچنان ادامه خواهد داشت.

با دیگران به اشتراک بگذارید: