خشونت، تجاوز و جنایت؛ کات برای همیشه

نگام ، فرهنگ وهنر _ شاید بارها در باب اینکه سینماگر با عنایت به گستردگی نفوذ فیلم و محتوای تصویری در میان مخاطبان می تواند به مثابه یک مصلح اجتماعی عمل کند، خوانده باشید.

به گزارش بانی فیلم ، اینکه فیلمساز می تواند با اهرم موثر فیلم و نمایش، آسیب های اجتماعی را بزرگنمایی کند تا حساسیت زایی آنها مضاعف شود. اینکه سینما پتانسیل آن را دارد تا با تصویر افکار عمومی و آگاه سازی حداکثری، از بروز حوادث تلخ و زمینه سازی برای شکل گیری جرائم اجتماعی پیشگیری کند. اینکه فیلم ها در دنیای خیالی خود می توانند در دنیای واقعی تا چه حد از افزایش و تولد شوم خشونت بکاهند و فرهنگسازی کنند. اتفاق تلخی که برای «آتنا» دختربچه معصوم ایرانی افتاد و کام خیلی از ما را تلخ کرد، هشداری بود برای همه تا در جهت کاهش این دست حوادث قدم بردارند و از تبدیل قریب الوقوع آن به یک بحران لاینحل، جلوگیری کنند. قتل فجیع آتنا اگر چه در میان تبعات خود، واکنش های تند و احساسات پر شور مردم متعصب را هم قاب گرفت، اما نباید گذاشت مشمول مرور زمان شوند و زیر غبار فراموشی، محملی برای تکرار بیابند. در این بین اما نقش سینماگران چیست؟ می توان یک طرفه به قاضی رفت و به سینماگران تاخت که چرا پس از سی سال هنوز فیلم های ساخته شده در آشناسازی خانواده ها و به ویژه کودکان در زمینه نحوه مواجهه با تبهکاران و سو استفاده گران جنسی انگشت شمارند و آنان را به جهت کم کاری و تعلل در این عرصه مذمت کرد، ولی به واقع آیا قوانین حاضر به هنرمندان ما اجازه مانور روی چنین سوژه هایی را می دهد و یا نه، بالعکس دست آنان را می بندد و در محدودیت های ایجاد شده، متواری شان می کند. قطعاً مورد دوم را باید به شکل دقیق تری مدنظر قرار داد و برای رفع آن اقدام کرد. در شرایطی که اقشار مختلف داغدار این حادثه تلخ هستند و جامعه سینمایی هم همراه با مردم در واکنش به آن ابراز همدردی کرده، درصدد برآمدیم برای تبیین نقش فیلمسازان در پیشگیری از این دست اتفاقات ناگوار پای صحبت چند سینماگر فعال در عرصه سینمای اجتماعی بنشینیم. سینمایی که در جست و جو برای یافتن مصادیق گامهایی که در این عرصه برداشته، تنها به چند فیلم از جمله «هیس! دخترها فریاد نمی زنند!»، «کلاشینکف»، «پریناز»، «من ترانه ۱۵ سال دارم»، «خانه دختر»، «دختران»، «گرگ و میش»، «من مادر هستم» و… برمی خوریم و این قطعاً در قیاس با وسعت این ماجرای تلخ کافی نیست.

 

سیروس الوند: 
ممیزی دست فیلمسازان را می بندد

سیروس الوند که بیشتر تم فیلم هایش مربوط به موضوعات اجتماعی روز است، در پاسخ به این پرسش که چقدر فیلمسازان ما توانستند به موضوع های ملتهب اجتماعی بپردازند و تا چه اندازه در این زمینه موفق بودند، به بانی فیلم گفت: همیشه گفتم کار کارگردان و فیلمساز این است که به روی خودش بیاورد که در مملکت چه اتفاقی می افتد، اما متأسفانه مسئولان به روی خود نمی آورند. از این دست آسیب ها، کودک آزاری و بیماران روانی در جامعه ما زیاد هستند و ممکن است هر روز از کنار ما بگذرند. تنها یک یا دو مورد پیدا شد که رسانه ای شد و مردم واکنش نشان دادند.
الوند با اشاره به مشکلات پرداخت به این نوع سوژه ها گفت: مشکل اصلی ممیزی است که در خصوص این نوع قصه ها وجود دارد و بیان زوایای مختلف آن امکان پذیر نمی شود و همواره می خواهند بگویند همه چیز خوب است و جامعه سالم و بدون مشکلی داریم. اگر ممیزی اجازه دهد، بچه ها خیلی در این زمینه ها کار کردند و آخرین کاری که یادم می آید فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی زنند» خانم پوران درخشنده است و به نظرم فیلم بسیار مؤثری بود. همچنین فیلم «دختری با کفش های کتانی» و «من ترانه پانزده سال دارم» رسول صدرعاملی هشدار دهنده بود. خودم هم در فیلم های «یکبار برای همیشه» و «برگ برنده» به این موضوع اشاره کردم. همچنین خانم بنی اعتماد هم فیلم هایی با این مضمون داشتند.
کارگردان فیلم «این سیب هم برای تو» خاطرنشان کرد: بچه های فیلمساز در این حوزه کار کردند و نسبت به آسیب های بی تفاوت نبودند، اما متأسفانه مسئولان همیشه در این رابطه مقاومت می کنند و عده ای نیز همیشه ما را به سیاه نمایی متهم می کنند. معتقدم رسانه ها باید کاری کنند که مقام های ارشد فرهنگی خود را ملزم به پاسخگویی و موضع گیری در این رابطه بدانند.
وی با اشاره به سینمای موج نو در فرانسه عنوان کرد: موج نوی فرانسه که شکل گرفت، فیلمسازی به نام هانری ورنوی داشتیم. او به پرونده های جنایی پاریس دسترسی داشت و اولین فیلم های او بیشتر مربوط به سرگذشت ها و زندگی های واقعی بود و برای تماشاگر هم جذابیت داشت. بنابراین، ما هم نیاز داریم که از روی پرونده های واقعی و اتفاقاتی که شبیه آتنا هستند، فیلم هایی با این مضمون بسازیم.

 

سعید سهیلی: 
همه ما به نوعی در بروز این فاجعه سهم داریم

سعید سهیلی که در کارنامه خود فیلم «کلاشینکف» را دارد و در بخش هایی از آن به معضلاتی از قبیل آزار جنسی پرداخته است، در پاسخ به این پرسش که چقدر فیلمسازان ما توانستند به موضوع های ملتهب اجتماعی بپردازند و تا چه اندازه در این زمینه موفق بودند، به بانی فیلم گفت: معتقدم قاتل آتنا اصلانی یک نفر نیست و درست است که آن مرد رنگرز قاتل اصلی است و ماشه خشونت را کشیده، اما بسیاری از افراد در قتل این دختربچه مقصر هستند. چه مسئولان سیاسی، چه فرهنگی و چه هنرمندان، هرکدام ذره ای در این اتفاق شوم و پلید سهم دارند. نمی توانیم زمینه های فراهم شدن چنین شرایطی را فراموش کنیم و اگر فیلمنامه ای در این رابطه نوشته می شود و مضمون آن هشداردهنده و آموزشی است و رد و توقیف می شود؛ تمام کسانی که در این رابطه سهم دارند، مقصرند. اگر فیلمنامه نویس یا فیلمسازی بتواند قصه هایی آموزشی و هشداردهنده بسازد، اما این کار را انجام ندهد، در بروز این فاجعه سهم دارد. اگر قوانینی در آموزش و پرورش وجود داشته باشد که بتواند مانع بروز چنین اتفاق هایی شود و اجرا نشود، مسئولان آموزش و پرورش مقصرند. اگر صداو سیما می توانست پیگیری کند – که قطعا می تواند- و جلسات آموزشی و برنامه هایی در این رابطه بگذارد و نگذاشته، در این رابطه خطاکار است.
کارگردان فیلم «مردی از جنس بلور» خاطرنشان کرد: معتقدم همه ما به شکلی در بروز این فاجعه مقصریم که بعضی سهم بیشتری دارند و بعضی کمتر. اگر بخواهیم در خصوص پدیده ای صحبت کنیم، اعتراض ها شروع می شود و فیلم ها یا توقیف یا سکانس های آن سانسور می شود و فیلمساز از این هشداردادن ها می ترسد. معتقدم کسانی که باعث بروز این اتفاق می شوند نیز به یک اندازه مقصرند.
سهیلی ادامه داد: به هر صورت در خصوص موضوع کودکان به خصوص بخش های هشداردهنده کار زیادی صورت نگرفته است. معمولا فیلم ها برای شادی و سرگرمی کودکان ساخته می شود، اما فیلم هایی که جنبه های آموزشی و هشداردهنده دارند، کمتر ساخته شده اند. فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی زنند» خانم درخشنده جزو فیلم هایی است که باید چندین سال قبل ساخته می شد و بعد از آن باید فیلم های متعددی در این رابطه ساخته می شد که متأسفانه این اتفاق نیفتاد و باید ریشه یابی کنیم چرا فیلمسازان سراغ این نوع سوژه ها نمی روند. وقتی با فیلمسازان صحبت کنیم، می بینیم که آن ها نیز حق دارند و نمی دانند اگر چنین فیلم هایی بسازند چه برخوردی با آن ها می شود.
این کارگردان با اشاره به اینکه بی جهت نباید دیگران را محکوم کرد، افزود: کسانی که عادت به محکوم کردن فیلم ها و جریان های فرهنگی در این خصوص دارند و مقابل آموزش اخلاقی و جنسی قد علم کردند هم به نوعی مقصرند. فکر می کنم همه ما باید به نوعی خودمان را در خصوص این جنایت سرزنش کنیم. مسئولانی که معمولا صورت مسأله را پاک می کنند و اجازه نمی دهند این هشدارها علنی شوند نیز خطاکارند.
وی در پایان صحبت های خود گفت: به هر صورت، باید به این موضوعات پرداخته شود و راهی جز این نیست که برای پیشگیری، معضلات و پلشتی های جامعه انعکاس داده شود. ما راهی جز پیشگیری نداریم و اینکه قتلی اتفاق می افتد و قاتل اعدام شود، ته قصه است اما این قصه آغاز و ابتدا هم دارد و آن این است که افراد آگاه شوند، آموزش و صداوسیما همراه با هم باشند و همه به وظیفه خود عمل کنند. ریشه تمام این مسائل به جهل بر می گردد و وظیفه فیلمسازان این است که جهل را از بین ببرند و آگاهی بیشتری به جامعه ببخشند. اگر مانع آگاهی شویم، قطعا از این اتفاقات فاجعه بار باز هم می افتد.

 

 شهرام شاه حسینی:
برای فیلمسازان تصمیم گیری نکنند

شهرام شاه حسینی در فیلم فعلاً به محاق رفته «خانه دختر» به موضوعی نسبتاً مشابه در بحث کودک آزاری می پردازد. این فیلمساز در خصوص اینکه تاکنون چقدر در سینما به مسائل اجتماعی پرداخته شده است و چه مشکلاتی بر سر راه فیلم هایی در این حوزه وجود دارد، به بانی فیلم گفت: بسیار باعث تأسف است که تا چنین اتفاقی می افتد مطبوعات یادشان می آید چنین سوالاتی را از اهالی سینما بپرسند. به هر حال این مسئله ربطی به فیلمسازی در این زمینه ندارد؛ یعنی هر چقدر هم که درباره این موضوعات فیلم ساخته شود، از این دست اتفاقات می افتد. کسی که مرتکب این جنایت شده است، سینما نمی رود. اگر هم برود با چیزی که در مغزش است و جنون آنی که به او دست می دهد، برایش فرقی نمی کند که بخواهد با دیدن اینگونه فیلم ها از کارش صرف نظر کند.
این کارگردان ادامه داد: در جوامع پیشرفته ای مانند اروپا و آمریکا هم با وجود ساخته شدن چنین فیلم هایی، جنایت های هولناک تری رخ می دهد. چیزی که ما باید به آن بپردازیم این موضوعات نیست. مردم همه اینها را از طریق نقل سینه به سینه و یا دهان به دهان می شنوند. پیش از این هم شنیده اند و ماجرای پاکدشت و قاتلی که به پسربچه ها تجاوز می کرد و آنان را می کشت را فراموش نکردند. این یک بیماری است که از کودکی در یک نفر وجود دارد که یا به خودش یا اطرافیانش تجاوز شده و یا بالاخره چیزی در ذهنش وجود دارد که به شدت آزارش می دهد که محققان و یا روانشناسان باید به آن پاسخ بدهند. به هر حال در این موضوع باید پژوهش و تحقیق شود تا اینکه فیلم یا سریالی در موردش ساخته شود.
شاه حسینی با اشاره به موانع پرداختن به موضوعات اجتماعی در فیلم ها ادامه داد: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همان طور که از اسمش پیداست، قرار است بچه های سینما را ارشاد کند و بگوید که چه برایتان خوب است و چه برایتان خوب نیست. ظاهراً هم برایشان مهم نیست که چه چیز به مذاق مردم خوش می آید، چه دوست دارند و قرار است چه فیلمی ساخته شود! تا جایی که من می دانم بعید می دانم در دهه های اخیر فیلمی ساخته شده باشد که از فیلتر ارشاد رد نشده باشد. اتفاقات و جهش هایی رخ داده که وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی از جایی به بعد در این چهار دهه در مظان اتهام قرار نگیرد و فیلم ها در فضای آرامی اکران و ساخته شدند. برای اینکه وزارت ارشاد خودش را یک جامعه مدنی بداند و بگوید از یک دموکراسی پیروی می کند اجازه ساخت برخی فیلم ها را داده است، ولی بعید می دانم که در این نهاد فرهنگی فکری وجود داشته باشد مبنی بر اینکه این رسانه بزرگ و عظیم رسالتی را بر دوش دارد و آن رسالت- که اسمش را هر چه که می خواهند بگذارند- برای رشد و ارتقای جامعه بسیار مهم و حیاتی است. لذا وقتی این موضوع را تیتر حرف هایمان قرار دهیم، دیگر نمی دانم باقی حرف هایمان چه اهمیتی می تواند داشته باشد.
کارگردان فیلم «خانه دختر» خاطرنشان کرد: به نظرم وزارت اشاد قدمی برای این رسالتی که ذکر کردم برنداشته است. فکر می کند با پولی که آمده فیلم دفاع مقدس بسازد، باید فیلم مذهبی و اخلاقی و به قول خودش معناگرا بسازد، اما مادامی که از این دسته بندی بیرون نیامده و موضوع فیلم را به فیلمساز واگذار نکرده نجات پیدا نمی کند. وقتی که آقای بیضایی فیلم «باشو غریبه کوچک» را ساخت، کسی به او نگفته بود فیلم دفاع مقدسی یا فیلم معناگرا بساز، همین طور آقای فرمان آرا در ساخت فیلم «بوی کافور، عطریاس». حتماً این آدم ها، آدم های سفارشی ساز نیستند، ولی وقتی که این موضوعات به افراد دیگری سفارش می شود، حتماً این سینما محکوم به نابودی است و به سمت و سوی افرادی می رود که به چیزهایی باور ندارند، اما آن فیلم ها باید ساخته شوند در نتیجه کار یک کار تقلبی و جعلی است و برای همین کارایی ندارد. وقتی برای جماعت فیلمساز تصمیم گیری می کنند، آیا تصمیم دیگری می توان گرفت؟… پس همه کج دار و مریز با این سینمای مریض احوال، نه به لحاظ تولید و فروش بلکه به دلیل اینکه خبری در آن نیست باید کار کرد و با تغییر وزیرها و زیردستانشان منتظر شد که برای جماعتی تصمیم بگیرند. کسی دلش برای سینما نمی سوزد. این جماعت سینماگر کاری جز نفس کشیدن نصفه و نیمه ندارند. در کمایی بسر می برند که فکر می کنند زنده اند. وقتی حرف هایی که از جانب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره «خانه دختر» می شنوم، متوجه می شوم کجا ایستاده ام و با چه کسانی رو به رو هستم.

 

واکنش رخشان بنی‌اعتماد
به مرگ دلخراش آتنا

رخشان بنی‌اعتماد در واکنش به مرگ دلخراش آتنا، نوشتاری را منتشر کرد.
به گزارش ایسنا، در نوشتار این کارگردان سینما با عنوان «وا مصیبتا بر جامعه‌ای که عصب سوخته شود!» آمده است: «سالها پیش به عیادت زن جوانی که خودسوزی کرده بود رفتم. شدت جراحت‌اش بسیار بالا بود. شوکه شدم از صورت خندان و بی‌نشان از هیچ دردش که تنها بخش پانسمان نشده همه بدن سوخته او بود. به راحتی حرف می‌زد و انگار می‌خواست به زبان بی‌زبانی به من بفهماند که خوشحال است از این که تلاش‌اش برای خودکشی بی اثر مانده و زنده است. خوش باورانه به دکتر معالج‌اش گفتم که چه معجزه‌ای! حالش که خوب است و درد ندارد. جواب دقیق تخصصی دکتر به یادم نیست ولی واژه «عصب سوخته» از لابلای حرف‌هاش هرگز از یادم نرفت چون دو روز بعد زن جوان مُرد… جامعه ما «عصب سوخته» شده، زخمی و زخم خورده از دردهایی که تا عمق استخوان و رگ و پِی‌های‌مان را به آتش کشیده،اما انگار نباید همچنان واقعیت را باور کنیم.
باور کنیم که جامعه نیاز جدی و عاجل به آسیب شناسی اجتماعی دارد. باور کنیم که زیر نقاب دروغین اخلاق بر ظاهر جامعه، چه تعفنی از امیال سرکوب شده و جواب نگرفته غلیان می‌کند. باور کنیم که نادیده گرفتن نیازها و نبود امکان برای تخلیه فشار غرایز طبیعی می‌تواند هر انسان کم ظرفیتی را به هیولای دریده و افسار گسیختهای مبدل کند. باور کنیم آموزش‌های هشدار دهنده از سنین کودکی یک ضرورت است و تا حد بسیار زیادی می‌تواند این طفل معصومان را از خطر آزار نه فقط منحرفان جنسی، حتا محارم خود محافظت کند. باور کنیم سیستم آموزشی مطیع پرور و فرمانبردار استقلال شخصیتی و «نه» گفتن را از کودکان ما گرفته است. باور کنیم که سرپوش گذاشتن بر واقعیت‌های هولناک هر روزه و تکرار شونده در جامعه و ماله کشیدن بر حفره‌های عمیق موجود،نیاز به جراحی‌های جدی برای راهکارهای عاجل دارد. واقعیت است که همه ما «عصب سوخته» شده‌ایم. از تکرار مصیبت‌های مکرر و مکرر… و نه بی قیدی و بی دردی.
جواب نگرفته از چرایی یک فاجعه، مصیبتی دیگر بر سرمان هوار می شود. بی دلیل نیست که اجازه تجمع برای عمومی کردن هیچ اعتراضی صادر نمی‌شود، چون برای گرفتن جواب سوال‌های بی شمار سالها باید به تحصن بنشینیم. تا زمانی که به مصداق اسم هوشمندانه فیلم پوران درخشنده، «هیس، دخترها فریاد نمی زنند» و اثبات این واقعیت که «هیس، پسرها هم نباید فریاد بزنند» و «هیس، فریاد که هیچ، هیچکس حق طرح سوال، حق اعتراض، حق آموزش مراقبت‌های دفاعی لازم به بچه‌های در معرض آسیب، باسونامی غرایز فرو خفته و سرکوب شده کمین گرفته در هر کوچه ، پس کوچه‌ای را ندارد.
(هیس، موضوعات کوچکی مثل آتنا را بزرگ و سیاه نمایی نکنید، کارهای بزرگ‌تر فرهنگی مثل لغو مجوز کنسرت و توقیف فیلم‌های سینمایی و پایین آوردن دیش‌های ماهواره و…).

با دیگران به اشتراک بگذارید: