سلطان علی خامنه ای از طریق مرگ رهبران جنبش سبز، جنایات تازه ای را دنبال می کند / اکبر گنجی

 

اکبر گنجی – خبرنامه گویا

رهبران جنبش سبز به حکم آیت الله خامنه ای در منازل خود زندانی شده اند. افرادی چون مصباح یزدی، ابراهیم رئیسی، صادق لاریجانی، هاشمی شاهرودی، حداد عادل، محسنی اژه ای، احمد جنتی، محمد یزدی، احمد خاتمی، علم الهدی، و…؛ حصر را محصول لطف و عنایت فضیلت “مقام معظم رهبری” قلمداد کرده و گفته اند، مجازات محصورین اعدام است. پس همه شاکر سلطان باشید.

شاید افرادی به مصوبه شورای عالی امنیت ملی استناد کنند. اولاً: همه اعضای شورای عالی امنیت ملی- مستقیم و غیر مستقیم- منصوب رهبرند. ثانیاً: شورای عالی امنیت ملی در زمان ریاست محمود احمدی نژاد، به دستور آیت الله خامنه ای حصر را تصویب کرد. ثالثاً: کلیه مصوبات شورای عالی امنیت ملی پس از تأیید رهبری قابل اجرا است. بدین ترتیب، آیت الله خامنه ای مسئول مستقیم حصر رهبران جنبش سبز است.

مطالبه رفع حصر، از همان ابتدأ مطرح بود و در دوران انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ و ۹۶ اگر ادعا نکنیم به خواست اصلی رأی دهندگان به حسن روحانی تبدیل شد، می توان حداقل ادعا کرد که یکی از چند مطالبه اصلی حامیان و رأی دهندگان به حسن روحانی بود. علی مطهری چندین بار گفت که حسن روحانی این خواست را پیگیری کرده و آیت الله خامنه ای همیشه با رفع حصر مخالفت کرده است. حتی مطهری گزارشی از دیدار خود با خامنه ای، طرح این مطالبه و پاسخ بی رحمانه سلطان ارائه کرد.

 

سلطان کینه ای متخصص حصر

حصر طولانی مدت آیت الله آذری قمی، آیت الله منتظری، زهرا رهنورد، میر حسین موسوی، مهدی کروبی، و…؛ سلطان ظالم را به متخصص حصر تبدیل کرده است.

آنان که آیت الله خامنه ای را از نزدیک می شناسند، به خوبی اطلاع دارند که سلطان ستمگر، فردی به شدت کینه ای و انتقام گیر است. فراموشی در کار او نیست. حتی اگر فردی نیم قرن پیش کوچکترین مخالفتی با او کرده باشد، اینک از او انتقام می گیرد. هاشمی رفسنجانی دوست نیم قرنه او بود که در رهبر کردن سلطان نقش اصلی را بازی کرد. تفاوت دیدگاه ها خامنه ای را به این سو راند که تمامی “آتش به اختیار” هایش را علیه هاشمی بسیج کرده و پس از برکناری او از ریاست مجلس خبرگان رهبری، کاملاً وی را به حاشیه براند و حتی پس از درگذشتش هم در اعلامیه تسلیت و نماز میت انتقام گیری را فراموش نکند. سپس ، به سرعت دانشگاه آزاد را هم بلعید و هاشمی زدایی از آن دستگاه را با نوکر “آقا اجازه” اش- علی اکبر ولایتی(رجوع شود به مقاله “علی اکبر ولایتی: رئیس جمهور “آقا اجازه” “)- آغاز کرد و مشاور ارشد آیت الله قتل عام- فرهاد رهبر- را به ریاست این دانشگاه گمارد.

سلطان ستمگر فاقد ذره ای رحم و مروت است. او خود را محور همه عالم به شمار می آورد و همه زمامداران نظام باید شبانه روز مجیزگوی او باشند. تبعیت محض، ابراز بندگی و مجیزگویی سلطان، تعیین کننده رتبه و مقام فرد در “میزان خودی بودن” است. سلطان عاشق رابطه بنده- ارباب است. به بقیه به چشم نوکرانش می نگرد و متکبرانه به فردی که ۲۴ میلیون رأی مردم را به دست آورده- درست برخلاف صریح قانون اساسی که مطابق آن فقط و فقط باید حکم رئیس جمهور را امضا کند- می نویسد: شما را به این سمت منصوب می کنم.

مهدی کروبی هم در دوران بلند حکمرانی مطابق میل خودسرانه سلطان، اختلاف نظرهای آشکار و پنهان زیادی با او داشت و در موارد بسیاری در مقابل سلطان ایستاد. نامه شجاعانه اعتراضی مهدی کروبی به سلطان علی خامنه ای در سال ۱۳۸۴، در اعتراض به تقلب در انتخابات و نقش مجتبی خامنه ای در پیروزی محمود احمدی نژاد، یکی از موارد آشکار است. سلطان علی خامنه ای به آن نامه اعتراضی و استعفا، پاسخ بسیار تندی داد. نزاع و تقابل کروبی با سلطان ادامه یافت و در جنبش سبز به اوج خود رسید.

اما اختلافات مهندس میر حسین موسوی با سلطان به دهه اول انقلاب باز می گردد که خامنه ای رئیس جمهور و موسوی نخست وزیر بود. خامنه ای از اول مخالف نخست وزیری موسوی بود و قصد داشت علی اکبر ولایتی و مصطفی میر سلیم را نخست وزیر کند. ولی چپ های مذهبی مجلس و آیت الله خمینی مهندس موسوی را به او تحمیل کردند. موسوی که کینه ورزی و انتقام گیری خامنه ای را به تجربه دریافته بود، پس از آغاز دوران رهبری سلطان ستمگر، به حاشیه رفت و گوشه نشین سیاست شد. دیگر هیچ کس صدایی از مهندس موسوی نشنید. جنبش سبز فرصت سیراب کردن عطش انتقام را در اختیار سلطان نهاد.

اما حصر هیچ سودی برای سلطان و جمهوری اسلامی- جز درمان درد بی درمان کینه جویی- نداشت. سلطان علی خامنه ای در این مبارزه شکست خورد. رهبران جنبش سبز نه تنها هیچ گاه ادعای تقلب را پس نگرفتند، بلکه خواهان محاکمه علنی و پاسخ گویی به افکار عمومی شدند. شخص سلطان، فقهای درباری و دیگر زمامداران نوکر دربار، بارها خواهان اعلام نفی تقلب و توبه از سوی رهبران جنبش سبز شدند. اما تنها دستاوردشان، مقاومت رهبران جنبش سبز بود.

روزها گذشت و رهبران جنبش سبز درست برخلاف هدف سلطان و تبلیغات یکسویه همه درباریان و نوکران سلطان- که تبلیغات شان چیزی جز تهمت و دروغ و هتاکی نبود- به “سرمایه های ملی” تبدیل شدند. سلطان و درباریانش به چشم می دیدند و می بینند که سید محمد خاتمی موید به تأیید رهبران جنبش سبز، وقتی از مردم می خواهد که به لیستی ناشناخته یا فردی رأی دهند، اکثریت مردم به همان لیست و همان فرد رأی می دهند. نه نامزد مورد تأیید سلطان، درباریان، نهادهای انتصابی و نظامی .

سلطان علی خامنه ای، فقهای درباری، نظامیان و اصول گرایان به شدت از این “سرمایه های ملی” می هراسند. هدف خامنه ای و نظامیان مرگ تدریجی رهبران جنبش سبز در حصر است. برای مهدی کروبی، در این سن، با ده ها بیماری، سال ها حبس، حضور مأمورین در منزلش، و…چه راهی جز فدا کردن جانش برای اعتراض وجود دارد؟ مطالبه او ساده، صریح و برحق است: خروج مأمورین از منزلش و محاکمه علنی در پیشگاه ملت.

به فردی که دزدی کرده، می گویند دزد. به حاکم خودکامه می گویند دیکتاتور. به آمر قتل می گویند قاتل و جنایتکار. سلطان علی خامنه ای آمر قتل های زنجیره ای (“عالیجناب عالیجنابان خاکستری پوش”) و کشته شدگان جنبش سبز بود. او قاتل است. اینک نیز هدفی جز مرگ رهبران جنبش سبز ندارد. همه در دفاع از رهبران جنبش سبز- کروبی و موسوی و رهنورد- و کلیه زندانیان سیاسی در برابر سلطان ستمگر کینه جو بایستیم. سلطان هرچه به پایان عمرش نزدیک تر می شود، شقاوت و خودکامگی بیشتری از خود بروز می دهد.

دموکراسی خواهان می توانند از طریق شبکه های اجتماعی به طور یکپارچه در برابر سلطان و درباریانش بایستند. رفع حصر و آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی مطالبه همه آزادیخواهان است. آن شور و حال دوران انتخابات، اینک باید بیش از پیش خود را متجلی سازد. برای آزادی، برای دفاع از قربانیان، برای رهایی، برای حکومت فاقد تبعیض. همه باید یک صدا بگوئیم :

در صورت بروز هر حادثه ای، سلطان علی خامنه ای مسئول قتل رهبران جنبش سبز است.

آدرس کانال تلگرام اکبر گنجی: https://telegram.me/ganji_akbar

با دیگران به اشتراک بگذارید: