فریاد خزعلی در بیمارستان بقیه‌الله: قصد جان مرا کرده‌اند

نگام ، سیاسی _ به گفته شاهدان عینی، وی که بر صندلی چرخدار نشسته بود توسط چند مامور امنیتی همراهی می شد. شاهدان عینی که شاهد اعتراض های مهدی خزعلی به ماموران امنیتی بودند، گزارش کرده اند که خزعلی فریاد می زد و می گفت که لاریجانی ها قصد جان او را کرده اند .

 

مهدی خزعلی، فرزند آیت الله خزعلی که پس از اعتراض های مردمی ۱۳۸۸ بارها بازداشت شده است، پس از اعتصاب غذای خشک امروز به بیمارستان بقیه الله منتقل شد.

به گزارش کلمه، مهدی خزعلی که از بیست و دو مرداد ماه سال جاری به دنبال ضرب و شتم و بازداشت توسط مأموران حفاظت امنیتی بازداشت شده بود، امروز بعد از افت شدید فشار خون برای درمان به بیمارستان بقیه الله رفت.

به گفته شاهدان عینی، وی که بر صندلی چرخدار نشسته بود توسط چند مامور امنیتی همراهی می شد. شاهدان عینی که شاهد اعتراض های مهدی خزعلی به ماموران امنیتی بودند، گزارش کرده اند که خزعلی فریاد می زد و می گفت که لاریجانی ها قصد جان او را کرده اند.

یکی از شاهدان عینی به خبرنگار کلمه گفت: مهدی خزعلی در بیمارستان فریاد می زد به خانواده من اطلاع دهید می خواهند مرا بکشند. وی تلاش داشت شماره تلفن خانواده خود را در اختیار بیمارانی که در حال عبور بودند، قرار دهد.

مهدی خزعلی از زمان بازداشت تاکنون در اعتصاب غذا به سر می برد و حال عمومی وی نگران کننده گزارش شده است.

در همین حال، آیت الله العظمی صانعی طی تماس تلفنی با خانواده مهدی خزعلی خواستار آزادی و همچنین پایان دادن به اعتصاب غذای خشک وى شده است.

آخرین بار وقتی مهدی خزعلی بازداشت شد، به دنبال اعتصاب غذا و وخامت حال وی، نماینده دادستانی و پزشکی قانونی در بیمارستان حکم بر عدم ادامه محکومیت وی دادند.

پیش از این صادق لاریجانی گفته بود:” حالا که اعتصاب مد شده بهتر است یک آقازاده تندرو اولین قربانی اعتصاب‌ها باشد.” خطاب او به مهدی خزعلی بود که بارها از برادران لاریجانی انتقاد کرده بود.

خزعلی سال گذشته در نامه ای از اوین نوشته بود: ” سؤال از نحوه مصرف سود ۶۳ حساب قوه قضاییه با کشتن من از ذهن ملت حذف نخواهد شد، «تنها راه حسابرسی و شفافیت است». باید خروجی این ۶۳ حساب توسط حسابرسان خبره بررسی و به مردم گزارش شود. این‌که چند کارمند بانک و قوه قضاییه که حساب‌ها را لو داده‌اند را دستگیر کنید یا مهدی خزعلی رو بکشید، مشکل شما را دو چندان می‌کند؛ «آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟!”