تلاش خاتمی برای نجات خامنه‌ای از مهلکه باخت در مسئله حصر / اکبر گنجی

 

سید محمد خاتمی طی هفت سال گذشته همیشه از رهبران جنبش سبز حمایت به عمل آورده و خواهان رفع حصر بوده و همچنان هست. او این مطالبه را بارها در دیدارها و سخنرانی‌ها اعلام کرده است. اما پس از اعتصاب غذای اخیر مهدی کروبی، ضمن ابراز خشنودی از برداشته شدن “حصر در حصر” (حضور نیروهای امنیتی در داخل منزل مهدی کروبی و احتمالاً منزل مهندس موسوی)، از حسن روحانی خواست تا براساس وعده‌های انتخاباتی و مطالبات مردم، “با هماهنگی رهبری و با رعایت دغدغه‌های رهبری، بکوشد مسئله حصر حل شود و هم گذر از فضای امنیتی به فضای باز و سالم سیاسی آسان ‌تر شود”.

خاتمی سپس برای اولین بار و به طور علنی، مستقیماً این تقاضا را با آیت الله خامنه‌ای در میان گذاشت و گفت: “من شخصا هیچ تقاضایی از هیچ کس و هیچ جا نداشته‌ام…امروز می‌‌خواهم به استناد مطالب و خواسته‌های شما و به نام و اسم شما تقاضایی را از مقام معظم رهبری مطرح کنم که دستور بفرمایند مسئله حصر حل شود. دستگاههایی که مسئول هستند، نمی‌خواهند یا نمی‌‌توانند مسئله حصر را حل کنند و عنایت ایشان است که این مسئله حل خواهد شد و این به نفع نظام و نشانه امنیت و اقتدار نظام خواهد بود. آن چه مطرح کردم تقاضای آزادگان، ایثارگران و بسیاری از اقشار مردم از علما و دانشمندان گرفته تا فرهنگیان و دانشجویان و مردمی است که به نحوی این خواست را مطرح کرده‌اند و معتقدم دستور رهبری می‌تواند این مشکل را حل کند“.

 

 

محمد خاتمی، و دو شخصیت محصور: مهدی کروبی، میرحسین موسوی. خود خاتمی هم گرفتار انواع محرومیت‌هاست.

درباره این درخواست محمد خاتمی از علی خامنه‌ای چند نکته قابل تأمل است:

یکم- آیت الله خامنه‌ای سلطان ستمگر دارای ولایت مطلقه است (در مورد نئوسلطانی بودن جمهوری اسلامی، رجوع شود به مقاله: “به “بیضه اسلام” فشار آورید تا رهبران جنبش سبز آزاد شوند“). حصر رهبران جنبش سبز به حکم مستقیم او صورت گرفته است. او احکام سلطانی را رکنی از دین به شمار آورده که رافع سکولاریسم است و فقط دشمنان دین و غارتگران سیاست فرامین سلطان را دین به شمار نمی‌آورند. می گوید:

“مردم را با احکام دین آشنا کنید و دین هم از سیاست جدا نیست. یکی از احکام دین، احکام اداره‌ امور کشور و احکام سلطانیه است. در فقه، بابی است که ابواب احکام سلطانیه است. پس، احکام سلطانیه هم از دین است. کسانی که این‌ها را از هم جدا می‌کنند، دشمن دین و غارتگر میدان سیاستند.”

بدین ترتیب، حکم سلطان مبنی بر حصر رهبران جنبش سبز، حکمی دینی است. وقتی سلطان جنبش سبز را “فتنه” می‌نامد، داوری دین در مورد این رخداد را بیان می‌کند. همین طور وقتی سلطان ادعا کرد که فتنه طراحی آمریکا و انگلیس و اسرائیل برای براندازی و انقلاب مخملی بود و “سران فتنه“- در تحلیلی خوشبینانه- عروسک‌های خمیه شب بازی دشمنان بودند و یا – در تحلیلی بدبینانه- آگاهانه با دشمنان برای براندازی جمهوری اسلامی همکاری می‌کردند، حکم دین را بیان می‌کند. سلطان و دین از یکدیگر جدا پذیر نیستند. همه زمامداران و نهادها مشروعیت خود را از سلطان گرفته و می‌گیرند و دو سلطان جمهوری اسلامی- خمینی و خامنه ای- در حکم روسای جمهور که با آرای میلیون‌ها تن از مردم انتخاب شدند، نوشتند:”من شما را به ریاست جمهوری منصوب می‌کنم“. آیت الله خمینی پس از عزل ابوالحسن بنی صدر گفت:”من قبلاً هم گفته بودم که اگر من احساس خطر بکنم، آن چیزی را که به شما داده‏ام پس می‌‏گیرم“. همه مملکت و کشور مال سلطان است.

دوم- سلطانی که آرأ و فرامینش عین نظرات و فرامین خداوند و دین است، داوری‌های بسیاری درباره اعتراض‌های گسترده پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ کرده است. داوری‌های ۸ سال گذشته او، چنان بزرگ بوده که عقب نشینی از آن‌ها دشوار است. کارل پوپر می‌گفت آدمیان قادرند خطاها وشکست‌های خود را در هر عرصه‌های جبران کنند. اما وقتی خطاها و شکست‌ها بسیار بزرگ و عظیم باشند، امکانی برای جبران نمی‌گذارند. او انقلاب‌های کل گرایانه کلاسیک را خطاهای بسیار بزرگ جبران ناپذیر به شمار می‌آورد که انقلابیون حتی اگر بخواهند، قادر نخواهند بود که وضع را به شکل پیش از انقلاب و آن همه هزینه‌های بزرگ در آورند.

رفع حصر به کابوسی بزرگ برای سلطان تبدیل شده است. برای این که همه تهمت ها، دروغ‌ها و هتاکی‌های سلطان را دود کرده و به هوا می‌فرستد. او “سران فتنه” را مطرود مردم قلمداد می‌کرد و در دو انتخابات گذشته شاهد بود که در سراسر کشور در همه تجمعات مردم خواستار رفع حصر بودند و از رهبران جنبش به عنوان “قهرمانان ملی” یاد می‌کردند. این پایگاه عظیم اجتماعی، مبطل همه مدعیات سلطان و فقیهان و مراجع درباری است.

سوم- بدین ترتیب مسئله اصلی نه رفع حصر، که بازی برد- باخت کامل است. یعنی شکست است، اما شکستی بسیار بزرگ. شکست بزرگ از همان ۲۲ خرداد ۸۸ آغاز شد. او حاضر به دیدن صدها هزار معترض ۲۵ خرداد ۸۸ نبود که کل خیابان انقلاب و میدان آزادی را پر کرده بودند. مهمترین گام خطا را در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ برداشت که فرمان سرکوب معترضان را صادر کرد. اما خطای مهمترش این بود که اعلام کرد در میان تمامی زمامداران جمهوری اسلامی، نظرات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی (داخلی و خارجی) آقای احمدی نژاد از همه به نظرات من نزدیکتر است.

دستاوردهای دوران ۸ ساله احمدی نژاد- که با تقلب در سال‌های ۸۴ و ۸۸ رئیس جمهور شد- هدر دادن ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد صادرات نفتی و غیر نفتی، فسادهای عظیم، تحریم‌های فلج کننده، چندین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، و تحویل دادن دولت با رشد اقتصادی منفی ۶.۸ درصد و تورم ۳۵ درصد بود. احمدی نژاد آن چنان شیفته خود و آرای متقلبانه اش شد که در اواخر در برابر سلطان ایستاد و با بدترین تهمت‌ها و دروغ‌ها از سوی فقیهان درباری مواجه شد.

این تقابل آن قدر بالا گرفت که وقتی سلطان در دیدار خصوصی از احمدی نژاد خواست که نامزد ریاست جمهوری انتخابات ۹۶ نشود، او نه تنها به فعالیت‌های انتخاباتیش ادامه داد، بلکه به کلی منکر حکم سلطان شد. سلطان مجبور شد در جلسه علنی به همه بگوید که احمدی نژاد را از نامزدی ریاست جمهوری منع کرده است. اما احمدی نژاد او را به سخره گرفت. طی نامه‌ای اعلام پذیرش و التزام کرد، اما نه تنها خود، بلکه بقایی را هم نامزد ریاست جمهوری کرد. شورای نگهبان از آنان خواست کناره گیری کنند و نکردند. در نزاع‌های بعدی هم مثلث احمدی نژاد- بقایی- مشایی سخنانی علیه همه زمامداران جمهوری اسلامی و شخص سلطان بیان کردند. با این همه، سلطان بدهکار، دوباره محمود احمدی نژاد را به عنوان یکی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کرد.

شکست سلطان این بود که همه داوری‌ها و پیش بینی‌های مهندس میر حسین موسوی، اکبر هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان درباره احمدی نژاد درست از آب درآمد و داوری‌های سلطان درباره او به کلی نادرست و ابطال شد. مسئله فقط و فقط بدهکاری خامنه‌ای به احمدی نژاد نیست، مسئله این هم هست که سلطان هنوز امیدوار است که با انتصاب احمدی نژاد به مجمع تشخیص مصلحت نظام، به گونه داوری‌های سبزها، اصلاح طلبان و اعتدالیون را باطل ساخته و امیدوار است که او همانی شود که سطان در خطبه‌های نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ ادعا کرد.

چهارم- سلطان و درباریان فقط و فقط به دنبال بازی برد- باخت هستند. شکست مفتضحانه رهبران جنبش سبز، خاتمی، اصلاح طلبان و بقیه افرادی که با جنبش سبز همراهی کردند. اما سه انتخابات ۹۲ و ۹۴ و ۹۶ نشان داد که مردم به افرادی رأی می‌دهند که مخالف سلطان باشند و خاتمی و رهبران جنبش سبز، وقتی لیست کاملاً ناشناخته – و حتی با افراد نامقبول- را تأیید می‌کنند، اکثریت مردم به آن لیست رأی می‌دهند. عقب نشینی رهبران جنبش سبز از ادعاها و آرمان هایشان دست نیافتنی است. سهل است، مهدی کروبی اعتصاب غذا می‌کند و خواستار محاکمه علنی شد تا ادعای تقلب و دیگر مسائل را اثبات کند.

این اعتصاب زلزله‌ای ایجاد کرد و بسیاری از زمامداران رژیم را تکان داد. حسین انصاری راد- رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس ششم در ۲۶ مرداد ۹۶ در نامه‌ای به سلطان خواستار رفع حصر شد و به صراحت نوشت که اگر مشکلی برای کروبی پیش آید، “این ضایعه برای کشور و جمهوری اسلامی و اسلام و مسلمانی و روحانیت و شخص مقام رهبری بسیار گران و غیر قابل جبران تمام می‌شود و زخمی خواهد بود که قابل التیام نخواهد بود…صلاح کشور و جمهوری اسلامی و الزامات رهبری حکیم ایجاب می‌کند که این گره باز شود و محصورین به وسیله‌ شخص رهبری آزاد شوند”. انصاری گفت که اگر سلطان رهبران جنبش را آزاد نسازد و مشکلی برای آنان پیش آید، همه آنان را با مدرس و قائم مقام و امیر کبیر مقایسه خواهند کرد که سلطان وقت آنان را به قتل رساند. انصاری راد فراموش کرد از مشابهت رهبران جنبش سبز و دکتر محمد مصدق سخن بگوید (رجوع شود به مقاله‌های “آیت الله کاشانی: دکتر مصدق یاغی طاغی به دلیل ایستادن در برابر بیضه اسلام و عدم اطاعت از شاه باید اعدام شود” و “آیت الله خمینی: کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سیلی اسلام بر دکتر محمد مصدق بود“).

درخواست حسین انصاری، سید محمد خاتمی، علی مطهری، و صدها تن دیگر، توپ را به زمین خامنه‌ای انداخت و او را مسئول آسیب‌ها و جنایت احتمالی کرد. خامنه‌ای شکست رهبران جنبش سبز را تجربه نخواهد کرد. سهل است، همین دولت و نمایندگان همین مجلس هم پیگیر رفع حصرند.

پنجم- بدون شک سید محمد خاتمی اینک دارای جایگاه ویژه‌ای در جامعه ایران است. او گرفتار انواع محرومیت‌های سلطانی است، اما سخنش و تقاضایش توسط اکثریت مردم و جوانان خریدار دارد. خاتمی با چنین موقعیتی، می‌کوشد تا خامنه‌ای را از مهلکه بازی باخت- برد نجات دهد و راهی در پیش او بگذارد که شکست بزرگ او را به بازی برد- برد تبدیل کند. خامنه‌ای می‌تواند ادعا کند که خاتمی به عنوان رهبر اصلاح طلبان- فرد مورد تأیید رهبران جنبش سبز- و کسی که با تأییدش حسن روحانی رئیس جمهور شد، از او تقاضا و درخواست کرده که رهبران جنبش سبز را آزاد سازد. بدین ترتیب راه بازی برد- برد گشوده شده است. گویی رهبری جنبش از او تقاضا کرده است. منتهی تقاضایی بدون عقب نشینی مورد مطالبه سلطان.

ششم- آیا سلطان به بازی برد- برد تن خواهد داد یا کینه توزی و انتقام گیری به او اجازه نمی‌دهد که خود را از این بحران بزرگ نجات دهد؟

سلطان همچنان خواستار توبه خاتمی و رهبران جنبش سبز و اعلام عدم تقلب است. اما زمان کاملاً به زیان او پیش می‌رود. رهبران جنبش سبز روز به روز سالخورده تر و بیمارتر می‌شوند. خطر جدی جان آنان را تهدید می‌کند و این به زیان کل نظام سلطانی فقیه سالار است. اگر او از فرصتی که خاتمی برای بازی برد- برد برای او فراهم ساخت استفاده نکند، جمهوری اسلامی بازی برد – باختی را تجربه خواهد کرد که شکست عظیمی برای آن در پی دارد.

جامعه ایران در طی ۴ دهه اخیر تحولات ساختاری بزرگی را پشت سر نهاده است. این تحولات با ارزش‌ها و سبک زندگی مورد تأیید سلطان به هیچ وجه همخوانی نداشته و ندارد. زنان همه جا در حال تحمیل خود هستند. سلطان اجازه نداد تا روحانی ۳ تن از زنان را وزیر سازد، اما روحانی دستور داد تا ۳۰ درصد مدیریت‌ها به زنان واگذار شود و با وزرأ شرط کرده است که زنان به عنوان معاون وزیر منصوب شوند. توپ در زمین خامنه‌ای برای بازی برد- برد است. شاید هم مانند اکثر دیکتاتورها باخت بزرگ را طلب می‌کند.

با دیگران به اشتراک بگذارید: