بلایی که برادرشوهرم سرم آورد / طلاق گرفتم و او محکوم شد

نگام ، حوادث _ شوهرم بی‌معرفت بود و برای من و زندگی‌مان ارزشی قائل نبود. وقتی به مادر و پدرش می‌رسید، خودش را برای آن‌ها لوس می‌کرد و ایرادهای مرا به زبان می‌آورد.

به گزارش رکنا ، آن‌ها هم، که دنبال بهانه می‌گشتند، مرا به باد سرزنش و نصیحت می‌گرفتند. چندبار همسرم در حضور دو برادرش و جاری‌هایم بدجور به من توهین کرد و حتی یک روز کتکم زد. بچه‌ام را برداشتم به خانۀ پدرم رفتم. چند روز قهر بودیم و چون دنبالم نیامد، دست از پا درازتر به خانه برگشتم.

روزهای سرد زندگی‌ام به همین شکل سپری شد. رابطۀ همسرم، به خاطر بداخلاقی‌هایش، با شریک اش نیز شکر آب شد و آن‌ها مغازه‌شان را تعطیل کردند. مدتی بیکار بود و فقط روی اعصاب من راه می‌رفت.

بالأخره از طریق برادرم برایش کاری جفت و جور کردیم. من می سوختم و می‌ساختم اما، یک روز، برادرشوهرم جلوِ چشمانم بچۀ شش‌ساله‌ام را آن‌ چنان کتک زد که حالت غش به او دست داد. نتوانستم خودم را کنترل کنم و رفتم طفل معصوم را از چنگ اش دربیاورم. او، در حضور همسرش، مرا هم کتک زد. شکایت کردم و با نظریۀ پزشکی قانونی، برادرشوهرم محکوم شد. دیگر کوتاه نیامدم و طلاق گرفتم. دو سال از این ماجرا گذشت. شوهرم دوباره به سراغم آمد و اصرار داشت زندگی خود را از نو بسازیم اما او هیچ تعهدی برای تغییر اخلاق و رفتارش نمی‌داد. قبول نکردم و حالا تهدیدم می‌کند که عکس‌های قدیمی‌ام را هم در فضای مجازی منتشر خواهد کرد. برای شکایت به کلانتری آمده‌ام. یک زن با هزار امید و آرزو پا به خانۀ شوهر می‌گذارد و باید نیازهای عاطفی‌اش هم دیده شود. در چند سال زندگی مشترکمان، وقتی می‌خواست یک لبخند به رویم بزند، خون‌جگرم می‌کرد و چهار کلمه حرف نمی‌زد. حالا به چه اعتمادی دوباره سرنوشت خودم و بچه‌ام را به دست او بدهم؟