ناصر ایمانی: اصل کار در جمنا صحیح است باید شکل و روش های اجرایی بازنگری شود ، اصلاح طلبان به خوبی اختلافات درونی خود را مدیریت می کنند

نگام ، سیاسی _ یک فعال سیاسی اصولگرا تاکید کرد:جریانهای سیاسی باید به سمت تشکیل نوعی پارلمان جناحی متشکل از احزاب و جربانهای درونی خود حرکت کنند. در نبود چنین پارلمانی و نداشتن نظام حزبی مشخص در کشور چاره ای نداریم که به طیف های درونی سهم دهیم که این سهم دادن ها باید درون پارلمان صورت گیرد.

ناصر ایمانی در گفت و گو با خبرنگار اعتماد آنلاین گفت: جمنا با تمام نقاط ضعفش اقدامی بود که اصولگرایان در راستای ایجاد انسجام انجام دادند. در حال حاضر نیز جمنا کارش را انجام می دهد. اساس حرکت این است که از همه طیف های اصولگرا دعوت کنند که طی یک ساز و کاری و تحت یک مرکزیتی همراه با خرد جمعی تصمیم سازی کنند و این تصمیم سازی ها به یک اقدام مشترک منجر شود و این اساس درست است.
او همچنین در بخشی از سخنانش اظهارداشت:در جریان اصولگرا پایداری ها تاثیر جدی دارند در حالیکه وزنشان خیلی کمتر از تاثیری است که می گذارند.

در ادامه مشروح این گفت و گو را می خوانید:

 باتوجه به اینکه کارکرد جریان اصولگرایی و احزابی که درون این جریان تعریف می شوند بیشتر مختص موسم انتخابات شده برای برون رفت از این وضعیت چه راهکاری پشنهاد می کنید؟
بدلیل نداشتن نظام حزبی، معمولا جریانات سیاسی و احزاب وابسته به آنها در نزدیکی انتخابات فعال می شوند و این موضوع هم شامل اصولگرایان است و هم اصلاح طلبان.
مجموعا جریانات سیاسی این مشکل را در کشور ما دارند و این یک موضوع عمومی است و ربطی به اصولگرایان یا اصلاح طلبان ندارد. نباید این موضوع را تفکیک کرد، چرا که اصلاح طلبان هم با این مشکل مواجه هستند.اگر بخواهیم جریانات سیاسی را آسیب شناسی کنیم معمولا در موقع انتخابات پیدایشان می شود چرا که در طول فاصله میان دو انتخابات به همان دلیل نداشتن نظام حزبی دلیلی برای فعالیت سیاسی پیدا نمی کنند.
شما می گویید تفکیکی میان اصلاح طلبان و اصولگرایان قائل نباشیم این در صورتی است که در جریان اصلاحات شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان همچنان فعال است…
از این نوع شوراها در میان اصولگرایان هم در شرایطی که در قدرت بودند وجود داشت. اصولگرایان در زمان آقای ناطق شورای هماهنگی داشتند.
یعنی می گویید هر جریانی که در قدرت است شورایی عمل می کند و منسجم است؟
بله،هر جریانی که در قدرت است به منظور هماهنگی نیروهایی که در دولت، مجلس و شوراها دارند، شورای هماهنگی تشکیل می دهند و همین وضعیتی که در حال حاضر اصلاح طلبان دارند ۵ سال پیش اصولگرایان داشتند و مجبور بودند میان نیروهایشان در مجلس، دولت و شوراها ، جلساتی برای هماهنگی داشته باشند. بنابراین از این جهت این دو جریان کاملا شبیه به هم هستند.
آسیب ها در نظام حزبی و سیاسی، اصولگرا و اصلاح طلب ندارد. هر دوی این جریانات در عرصه سیاست با یک مشکل دست و پنجه نرم می کنند. مشکل اصلی این است که  در کشور نظام حزبی نداریم و آنهایی که به شکل حزبی در قدرت باشند، نداریم. ما افرادی که از کانال حزب برای مجلس،شورا و دولت معرفی شوند، نداریم چرا که اساسا نظام انتخاباتی ما حزب را قابل قبول نمی داند و احزاب در ایران همچون دنیا نمی توانند در انتخابات شرکت کنند.
اگر احزاب در انتخابات شرکت کنند و یک تعدادی از کرسی های مجلس را در اختیار بگیرند مجبور هستند برای اینکه مرتبا در مجلس طرح ها و لوایحی در دستور قرار گیرد  در طول فاصله بین دو انتخابات هم فعال باشد. چرا که افرادش در مجلس و یا ارکان  قدرت است، حالا که چنین نیست، احزاب در فاصله دو انتخابات غیر فعال هستند و نزدیک انتخابات احزاب –چه اصولگرا و چه اصلاح طلب- به میدان می آیند.
با نگاه به انتخابات هایی که برگزار شده و مواردی که شما اشاره کردید، اصولگرایان در انتخابات های اخیر پیروز میدان نبودند، به نظر شما آیا اصولگرایان نیاز به بازنگری درون جریانی دارند و همتی در این خصوص هست؟
اولا اینکه دلیل پیروزی آقای روحانی در انتخابات چند ماه پیش را انسجام اصلاح طلبان ندانید و فکر نکنید چون آنها شورای سیاستگذاری ایجاد کرده اند آقای روحانی پیروز شدند. از سوی دیگر شکست آقای رئیسی در انتخابات اخیر را هم نباید به دلیل ناهماهنگی جمنا بدانید، البته بنده نمی گویم که جمنا هماهنگ بود بلکه می گویم این نتیجه گیری ها نتیجه گیرهای درست و منطبق بر واقعیت نیست.
انتخابات یک فرایندی است که از فاکتورهای متعددی پیروی می کند و اگر شما به صورت کلی بخواهید بگویید که در چند سال گذشته مردم اقبالشان در مجموع نسبت به اصلاح طلبان بیشتر بوده این حرف درست است. اما اگر می خواهید بگویید که بخاطر انسجام اصلاح طلبان، آنها پیروز انتخاب شدند این حرف غلط است.
همچنان که شما به انتخابات شورای شهر قبل برگردید که اختلافات درونی زیادی میان اصولگرایان وجود داشت اما اصولگرایان اکثر کرسی های شورای شهر را کسب کردند آیا اینکه در انتخابات شورای شهر پیروز میدان شدند به  دلیل انسجامشان بود؟ بنابراین تصور نکنید اینکه آقای روحانی در انتخابات پیروز شد به دلیل انسجام اصلاح طلبان بود یا شکست اصولگرایان بدلیل عدم انسجام بود.
یعنی اصولگرایان نباید اقدامی برای ایجاد انسجام درونیشان انجام دهند؟
جمنا با تمام نقاط ضعفش اقدامی بود که اصولگرایان در این راستا انجام دادند. در حال حاضر نیز جمنا کارش را انجام می دهد.
یعنی جمنا فعال است و بدنبال سازوکاری برای انسجام؟
بله، جمنا فعال است و جلسات حزبی و درونی را برگزار می کند و نقاط ضعف و قوت و راهکارهای جدید را مورد بررسی قرار می دهد.
اگر اصولگرایان بخواهند تحت عنوان جمنا فعالیت خود را ادامه دهند به نتیجه می رسند و یا باید یک ساز و کار جدیدی تدوین شود؟
به اعتقاد بنده اساس سازو کاری که ایجاد شده صحیح است اما نقاط ضعف زیادی دارد که باید این نقاط ضعف را برطرف کرد. اساس حرکت این است که از همه طیف های اصولگرا دعوت کنند که طی یک ساز و کاری در یک مرکزیتی و با خرد جمعی تصمیم سازی کنند و این تصمیم سازی ها به یک اقدام مشترک منجر شود و این اساس درست است.
اما باید برخی سازوکارها مانند  “اینکه چگونه از همه طیف ها افرادی بیایند و اینکه آیا همه باید در این تشکیلات سهمی به میزان قدرت جریانیشان داشته باشند یا خیر؟ کدام طیف ها را اساسا از جریان اصولگرایی باید خارج کرد  و کدام طیف ها در داخل این جریان باقی بمانند؟ و ساز و کار اجرایی مدیریت این حرکت به چه شکلی می تواند باشد؟ پارلمان اصولگرایی که تاکنون بارها مطرح شده قابل اجرا است و اگر اجرایی است به چه شکل؟” مشخص شود. در حال حاضر بر روی جواب این سوالها در جمنا بحث می شود.
اصل کار در جمنا درست است. باید شکل و روش های اجرایی آن بازنگری شود چرا که جمنا چند ماه قبل از انتخابات بوجود آمد و دستور کارش انتخابات بود در حالیکه نباید دستورکارش انتخابات می بود بلکه باید سازماندهی کل جریان اصولگرایی باشد.
اهدافی که در اوایل تشکیل جمنا از سوی برخی اعضا مطرح می شد فراجناحی بودن این جبهه بود…
فراجناحی نبود. جمنا قرار بود سازماندهی کلی همه طیف های اصولگرا را انجام دهد که شامل همه طیف های اصولگرا و همه افراد اصولگرا که تعلقی به هیچ طیفی ندارند اما اصولگرا محسوب می شوند، است. منظور برخی دوستان این بود که در جمنا یک طیف خاص نباشد و منوط به طیف ها هم نباشد و افراد را هم دربر گیرد.
حزبی هست که بتواند به انسجام بیشتر در میان اصولگرایان کمک کند و آنها را به نوعی رهبری کند؟ 
یک بحثی را باید داشته باشیم و آن هم این است که ایا نظام جریانهای سیاسی در کشور اعم از اصولگرا و یا اصلاح طلب به یک نظام سیاسی نیاز دارند که بالا سر آن یک رهبر ایستاده باشد؟ و یک نوع رهبر کاریزماتیک هم باشد و آیا این مدل مدل صحیحی است؟ یا خیر این مدل را باید کنار گذاشت و بر اساس مدلهای جمعی حرکت کرد که قاعدتا ممکن است از بین این جمعیت یک رهبر هم بیرون بیاید.
 احزاب بزرگی که در دنیا وجود دارند مرتب رهبرانشان تغییر می کند. برای مثال یک حزبی در فرانسه پیروز می شود و رهبر آن حزب نخست وزیر و یا رییس جمهور می شود. بعد از مدتی این حزب در انتخاباتی شکست می خورد و رهبر آن حزب استعفا می دهد و کنار می رود و یک شخص دیگری از میان همان حزب رهبر می شود و در انتخابات بعدی اگر پیروز شوند همان رهبر نخست وزیر می شود. یعنی مرتبا رهبرها عوض می شوند و چرایی آن نیز بر می گردد به اینکه آن رهبر یا دبیر کل برخواسته از آن نظام حزبی است نه اینکه نظام حزبی برخواسته از آن رهبر باشد. رهبران احزاب و جریانات سیاسی بزرگ یک رهبر کاریزماتیک نیستند که اگر آن فرد نباشد اساسا آن جریان سیاسی و یا حزب سیاسی دیگر نتواند فعالیت کند و هویت خودش را از دست بدهد.
تا چند سال پیش یکی از انتقادهایی که اصلاح طلبان در زمان حیات مرحوم مهدوی کنی و مرحوم عسگرد اولادی به اصولگرایان داشتند این بود که می گفتند شما از طریق ریش سفیدی جریانات را پیش می برید و نظام ریش سفیدی هم نظام سیاسی نیست. اصلاح طلبان علیه اصولگرایان از کلمه ریش سفیدی استفاده می کردند. آقای مهدوی کنی و آقای عسگر اولادی به رحمت خدا رفتند و حالا اصلاح طلبان می گویند بدون رهبر می توانید به حیات سیاسی خود ادامه دهید؟ بالاخره این موضوع خوب است یا بد؟
اگر خوب است چرا آن زمان می گفتند که ریش سفیدی یعنی چه؟ اگر بد است چرا الان می گویند شما بدون رهبر هستید؟
به نظر شما باید نظام سیاسی به چه شکل باشد؟ یک جریان باید ریش سفید داشته باشد یا خیر؟
نظام ریش سفیدی نظام بدی نیست اما برای یک زمانهای بسیار استثنایی. در حال حاضر اصلاح طلبان دچار این پدیده هستند. جناب آقای خاتمی به اینها می گوید به این افراد رای بدهید می گویند چشم. می گوید این فرد وزیر شود می گویند چشم. دیدید که در این دوره برخی از وزرا اعلام کردند که آقای خاتمی گفته بود که بیا و ما هم آمدیم. آیا این نظام سیاسی مترقی است؟ اگر همین اتفاق در جریان اصولگرایی و در زمان مرحوم مهدوی کنی و یا ناطق اتفاق می افتاد اصلاح طلبان چه می گفتند؟
البته در آن زمانها هم شاهد چنین مواردی بودیم…
بله بوده اما اصولگرایان دچار اتهام بودند که این نظام سیاسی نیست که یک نفر آن بالا بنشیند بگوید بنشینید همه بگویند چشم و بگوید بلند شوید همه بگویند چشم.
پس شما قائل به این روش نیستید؟
خیر، نظام ریش سفیدی یعنی حضور افراد دارای تجربه و سابقه که برای جریان های سیاسی خوب هستند اما زمانیکه یک بحران و گره ای به کار آن جریان سیاسی می افتد باید بیایند و پادرمیانی کنند و مشکل را حل کنند. داشتن ریش سفید برای حل این مشکل خوب است. مگر اینجا نظام دیکتاتوری و یا حزب نازیسم است که هر چیزی که یک فرد بگوید را همه قبول کنند.
البته آقای خاتمی اینطور که شما می گویید هم عمل نکردند…
خیر من نگفتم بدین شکل هستند. بنده می گویم مدلی که یک نفر بنشیند بالا و هر چه گفت دیگران قبول کنند، غلط است. من مدل را نقد می کنم… من نگفتم آقای خاتمی بدین شکل عمل می کردند مگر من گفتم آقای مهدوی کنی و یا آقای ناطق در زمانیکه با اصولگرایان بود هم به این شکل عمل می کردند؟ من می گویم این مدل به قول آقایان توتالیتری است.
اصول نظام سیاسی باید بر اساس تصمیم جمعی باشد و در یک زمان هایی یک تبصره هایی وجود دارد. چرا اصلاح طلبان شورای هماهنگی تشکیل دادند؟ برای اینکه همه طیف های اصلاح طلب بنشینند و در آنجا تصمیم سازی کنند. در این شرایط آقای خاتمی چه کاره است؟ اگر ریش سفیدی مدل بدی است چرا در زمان آقای مهدوی کنی اصولگرایان را با عنوان ریش سفید متهم می کردند؟
آیا رابطه آقای خاتمی با شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان ریش سفیدی است یا ایشان امر می کنند و بقیه اطاعت؟ البته بنده نمی گویم کدام است و تنها سوال می کنم. اگر ایشان امر می کنند و بقیه اطاعت شورای عالی اصلاح طلبان چیست؟ اگر ریش سفیدی است پس چرا کدهایی را از ایشان می آورند که آقای خاتمی گفت این کار را کنید و آن کار را کنید ؟ شورای عالی اصلاح طلبان هست و بگذارید شورای عالی اصلاح طلبان تصمیم سازی کند و آن اجرا شود.
البته همین اتفاق می افتد و شورای عالی تصمیم ساز است…
بله شما می خواهید من را متهم کنید و من شما را(با خنده)
به دنبال متهم کردن شما نیستم و فکر نمی کنم سوالهای من اتهام بود، برگردیم به سوال اولی که از شما پرسیدم، آیا یک سازو کار جدیدی در جریان اصولگرایی برای انسجام بیشتر باید ایجاد شود؟
اگر جریان اصلاح طلب در کشور ما بر اساس مدلهای عقلانی و تجربه شده حرکت کند مسلما جریان اصولگرایی ما نیز یک جریان مترقی خواهد شد و بلعکس. بنابراین این دو جریان بر روی یکدیگر تاثیر دارند و اگر اصلاح طلبان در ساحت سیاسی موفق عمل کنند اصولگرایان هم موفق خواهند شد. من معتقدم از این مدلها باید استقبال کرد. من از مدل جمنا با همه نقاط ضعفش استقبال می کنم و از مدل شورای عالی اصلاح طلبان هم استقبال می کنم. اینها حرکت های درستی است.
اینکه یک شخصی بخواهد در هر جریانی تاثیرگذاری جدی داشته باشد دیگر طیف های مختلف آن جناح برای خودشان امکان حیات نمی بینند. اگر در جریان اصلاحات آقای خاتمی بخواهد فرمان دهد و در جریان اصولگرا نیز یک جریانهای روحانی بخواهند فرمان دهند دیگر حرکت سیاسی معنا ندارد. حرکت سیاسی یعنی با استفاده از خرد جمعی تصمیم سازی کنند و به یک اقدام مشترک برسند.
شما مطرح می کنید که جمنا مدل خوبی بود اما ما شاهد هستیم که بعد از انتخابات جریان نو اصولگرایان اعلام حیات کرد، آیا فکر می کنید که جمنا قدرت این را دارد  که این جریان و سایر طیف های اصولگرا را زیر چتر خود جمع کند؟
بله، جمنا در حرکتش نواقصی داشت چون اولین تجربه بود و آن هم در آستانه انتخابات، بنابراین دچار نقاط ضعفی است که در حال حاضر و در فضای آرام پس از انتخابات نشسته اند و در حال برطرف کردن نواقص هستند و امیدواریم که موفق شوند. هر جناح ما ائم از اصلاح طلب و اصولگرا اگر بتوانند یک حرکت خوب سیاسی را توأم با عقلانیت و مدیریت مناسب، سازمان دهند این به نفع کشور است و بهترین زمان آن نیز پس از انتخابات است و الان موقع بازخوانی و بازنگری برای مدل حرکت سیاسی هم در جریان اصلاح طلب و هم اصولگرا است.
شما فکر می کنید که اگر اصولگرایان به مدل خوبی برای انسجام برسند، نو اصولگرایان نیز به آنها می پیوندند؟ یا راه خودشان را طی می کنند؟
قطعا همینطور است و نو اصولگرایان هم یک ایراداتی به جریان اصولگرا دارند و البته بنده نمی خواهم قضاوت کنم که کدام درست است. در جریان اصلاح طلب هم انشقاق زیاد داریم اما اصلاح طلبان به خوبی اختلافات درونی خود را مدیریت می کنند که این دغدغه خیلی به بیرون انعکاس پیدا نکند. در غیر اینصورت در خصوص شورای شهر تهران اختلاف نظر از ابتدا هم زیاد بود. علاوه بر این بر سر قضیه فراکسیون امید در رای اعتماد به کابینه اختلاف نظر بسیار وجود داشت.
 اگر دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا بتوانند با یک سازوکاری همه طیف های خود را تحت پوشش قرار دهند و اختلافات را به حداقل برسانند و و حدت درونی خود را حفظ کنند و سازو کارشان عقلانی باشد قطعا به نفع پیشرفت کشور است.هر چقدر جریانهای سیاسی قدرت سیاسیشان مبتنی بر عقلانیت و فهم درست سیاسی بالا برود مسلما تفکر سیاسی در کشور پیشرفت می کند.
پس سازوکاری که مد نظر شماست، سازوکاری همانند جمنا و شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان است؟
من گفتم که جمنا دارای نواقص قابل توجهی بوده بخاطر اینکه اول کارشان بود و در آستانه انتخابات تشکیل شد. جریانهای سیاسی ما باید به سمتی بروند که یک نوع پارلمان جناحی متشکل از احزاب جریانهای درونی خودشان درست کنند. این پارلمان که بنده می گویم باید تشکیل شود. تنها به دلیل نداشتن نظام حزبی در کشور چاره ای نداریم که به طیف های درونی خودمان سهم بدهیم. که این سهم دادن ها و وزن دادن ها باید درون پارلمان صورت بگیرد.
اگر دقت کرده باشید جمنا هم یک مدل ناقص پارلمانی بود. پایداری ها در جریان اصولگرا اصلا جایگاهشان معلوم نیست. اینها باید جزو اصولگرایان باشند یا خیر؟و اگر باید باشند جایگاه و وزنشان چقدر است؟ گاهی ما می بینیم که در جریان اصولگرا پایداری ها تاثیر جدی دارند در حالیکه ممکن است که وزن آن ها خیلی کمتر از تاثیری که می گذارد باشد.
یا از این سو کارگزاران چه وزنی در درون اصلاح طلبان دارد؟ حزب اعتدال و توسعه چه وزنی دارد؟  جریانهای حزب مشارکت سابق چقدر وزن دارند؟ جریانهای طیف روحانیون مبارز چقدر وزن دارند؟ جواب این سوالها مشخص نیست که باید در پارلمان به آن پاسخ داده شود. در پارلمان مجبور هستند که به این طیف ها وزن بدهند.
بنابراین تا وقتی که جایگاهها و اندازه طیف ها در درون جریانهای سیاسی مشخص نشود، نمی توان کار سیاسی جدی انجام داد.