اشرف زن شوهرداری که در ارتباط کثیف با ۲ مرد ناپدید شد

نگام ، حوادث _ دو دوست که متهم هستند یک زن را کشته و جنازه اش را سر به نیست کرده اند دیروز در حالی پای میز محاکمه ایستادند که خود را بی گناه خواند.

به گزارش  رکنا، اواخر تابستان سال ۸۸ یک دختر ۲۲ساله به نام مهناز با پلیس  بومهن تماس گرفت و از ناپدید شدن مادر ۴۹ ساله اش به نام اشرف خبر داد. وی گفت: من و چهار خواهر و برادر دیگرم بعد از فوت پدرمان با مادرمان زندگی می کنیم. مادرم دیروز از خانه بیرون رفت و دیگر بازنگشت .گوشی موبایل او هم خاموش است و حالا می ترسیم بلایی سرش آمده باشد. به دنبال شکایت این دختر تحقیقات پلیسی اغاز شد.

مهناز در ادامه بازجویی ها گفت: مادرم با یک مرد ۳۷ساله به نام ابراهیم در ارتباط است. آخرین بار هم به دیدن ابراهیم رفته بود که ناپدید شد.گمان می کنم ابراهیم مادرم را کشته باشد. با اطلاعاتی که این دختر به پلیس داد ابراهیم بازداشت شد اما خودش را بی گناه خواند. وی ادعا کرد از سرنوشت اشرف بی اطلاع است اما در بازجویی های بعدی حرف های تازه ای شد.

وی گفت: مدتی بود با اشرف در ارتباط بودم. آخرین بار دوستم رضا را هم به خانه دعوت کردم تا با اشرف آشنا شود.بعد از خوردن شام اشرف سر یخچال رفت .اما یکباره حالش بد شد و بیهش روی زمین افتاد. همان موقع رضا خانه را ترک کرد.ساعت حدود دو نیمه شب بود که رضا با یک دستگاه نیسان برگشت و پیکر نیمه جام اشرف را سوار نیسان کرد و با خودش برد. من دیگر خبری از اشرف نداشتم تا اینکه بازداشت شدم.

رضا نیز بازداشت شد اما خودش را بی اطلاع از این ماجرا نشان داد در حالی که ۸ سال از این ماجرا گذشته و گره کور ناپدید شدن زن میانسال باز نشده بود ابراهیم و رضا دیروز در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستادند. در این جلسه که مادر و برادر اشرف حضور داشتند گفتند پدر اشرف به تازگی فوت شده و هنوز برگه انحصار وراثت را دریافت نکرده اند. اما آنها برای ابراهیم به اتهام قتل  و برای رضا به اتهام پنهان کردن جنازه اشد مجازات خواستند.

سپس دختر کوچک اشرف به نام مهناز روبه روی قضات دادگاه ایستاد و گفت: قبل از ناپدید شدن مادرم قصد داشتم از همسرم جدا شوم. به همین خاطر برای گرفتن وکیل پول نیاز داشتم که از مادرم کمک خواستم. اما او مرا به خانه ابراهیم برد. وقتی به آنجا رفتم و متوجه رابطه پنهانی او با مادرم شدم .از گرفتن پول صرف نظر کردم و به خانه برگشتم. اما من شک ندارم که ابراهیم مادرم را کشته و جنازه اش را سر به نیست کرده است.

سپس ابراهیم در جایگاه ویژه ایستاد وی گفت: باور کنید من از سرنوشت اشرف بی خبرم. وقتی او بیهوش شد رضا او را با خودش برد.چون پدرم گورکن بود رضا از من خواست تا درباره اشرف به کسی حرفی نزنم. رضا می گفت اگر کسی به این ماجرا پی ببرد من اولین مظنون به حساب می آیم. به همین خاطر سکوت کردم.

رضا که با قرار وثیقه آزاد است وقتی روبه روی قضات ایستاد نیز منکر معاونت در اخفای جسد شد و گفت: ابراهیم یک روز مرا به خانه اش دعوت کرد. اما وقتی به انجا رفتم با یک پسر غریبه روبه رو شدم. ابراهیم از من خواست تا چند دقیقه ای در دستشویی خانه پنهان بمانم تا بعد از رفتم پسر غریبه مرا با اشرف آشنا کند. من هم از این برخورد ابراهیم ناراحت شدم و آنجا را ترک کردم. من نمی دانم چه بلایی سر اشرف آمده است.

در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد و ادامه جلسه را برای دعوت از اولیای دم جدید که خواهر و برادرهای اشرف هستند به روزهای آینده موکول کرد. برادر اشرف هنگام ترک دادگاه گفت به خواهر زاده اش مظنون است و از دادگاه خواست تا تحقیقات از وی تکمیل شود.