میرتاج الدینی : جبهه های تشکیل شده در دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا نمی تواند جایگزین احزاب شود

نگام ، سیاسی _ محمدرضا میرتاج الدینی معاون احمدی نژاد دردولت دهم گفت: جمنا و نیروهای اصولگرا درصدد بازسازی و تقویت ساختار تشکیلاتی هستند.

اعتمادآنلاین/شیرین جمشیدیان-محمدرضا میرتاج الدینی می گوید دو جبهه ها جمنا و  اصلاحات که در دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب شکل گرفته است نمی تواند جایگزین احزاب شود.

او معتقد است جریان اصولگرا به عنوان یک جریان انقلابی و آرمان گرا در جامعه حضور موثری دارند و در انتخابات ریاست جمهوری هم نمایان شد که یک جریان موثر و تاثیر گذار هستند و توانستند ۱۶ میلیون رای در مقابل دولت مستقر و رییس جمهوری که ۴ سال بر سرکار بوده کسب کنند که این رای کمی نیست و نمی توان به آن اقلیت
گفت.

در ادامه گفت وگوی اعتمادآنلاین با محمدرضا میرتاج الدینی را می خوانید:

احزاب در کشور از شرایط مناسبی برخوردار نیستند و کارکرد جدی ندارند بلکه فصلی بر روی کار می آیند و با اتمام دوره انتخابات فعالیتشان یا به پایان می رسد و یا افول پیدا می کند، راهکار حل این مشکل چیست؟
احزاب فراگیری که در عرصه های سیاسی جامعه حضور جدی داشته باشند، نداریم. بنابراین احزاب به صورت جزیره ای و محدود حضور دارند و در غالب جبهه ها عمل می کنند. در حال حاضر دو جبهه در نظام سیاسی ما جایگزین احزاب شده اند مانند جبهه اصلاحات و جبهه مردمی نیروهای انقلاب. اما اینها نمی توانند آن وظیفه ای که یک حزب می تواند ایفا کند را در جامعه داشته باشند. چرا که ممکن است که یک فردی برای انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس و شوراها از سوی یک جبهه ای مورد حمایت قرار بگیرد و حتی در لیست هم باشد اما بعد از انتخابات و پیروزی در انتخابات آن ارتباطات حزبی و تشکیلاتی را با گروههای حامی خود نداشته باشد و به صورت مستقل تصمیم بگیرد.
از سوی دیگر در مجلس و دولت مردم کسی را نمی شناسند که او را باز خواست کنند و مطالباتشان را از آنها پیگیر شوند چرا که حزب فراگیری وجود ندارد و افراد به راحتی می توانند در مسایل سیاسی خودشان را از گروهای سیاسی مستتر کنند و به صورت مستقل و یا با عناوین دیگری بروز و ظهور داشته باشند.
کارکرد مهم و اساسی حزب این است که می تواند کادر سازی کند و افرادی را تربیت کند که متحد به آرمان، خط و مشی و اساسنامه آن حزب باشند که در جامعه ما از این جهت در خلا کامل هستیم.
در شرایط کنونی و بعد از انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم عاقبت و سرنوشت جریان اصولگرایی با توجه به ناکامی ها در انتخاباتهای اخیر و تفرق دیدگاههایی که در این جریان قرار دارد و صحبت از جریان نو اصولگرایی و دولت درسایه و… می شود به کجا می رسد؟ 
ویژگی هایی که در تشتت رویکردها در جریان اصولگرا گفتید در جریان مقابل هم هست.
اگر هم وجود داشته باشد نمودی که این تشتت در اصولگرایی دارد بسیار بیشتر است…
اصلاح طلبان هم در قالب طیف های متعدد هستند و این مشخصه و ویژگی یک جبهه و یک جریان سیاسی است که در عین داشتن یکسری اصول مشترک در رویکردها و حوزه ها و دیدگاههای سیاسی تفاوت هایی هم با هم می توانند داشته باشند.
جریان اصولگرا به عنوان یک جریان انقلابی و آرمان گرا در جامعه حضور موثری دارند و در انتخابات ریاست جمهوری هم نمایان شد که یک جریان موثر و تاثیر گذار هستند و توانستند ۱۶ میلیون رای در مقابل دولت مستقر و رییس جمهوری که ۴ سال بر سرکار بوده کسب کنند که این رای کمی نیست و نمی توان به آن اقلیت گفت.
بنابراین اصولگرایی قدرت بسیج کردن آرا و مدیریت آن را در انتخاباتها دارند. یک کارکرد را احزاب اصولگرا و تشکل های اصولگرایی دارند که در محدوده همان ساختار تشکیلاتی خود کارهایی را انجام می دهند و رویکردهایی را برای خود انتخاب کرده اند. یک حرکت و رویکردی را هم جمنا دارد که این تا اندازه ای جایگزین آن حرکت های تشکیلاتی فراگیر و جامع می شود.
نمی خواهم بگویم که جمنا مانند یک حزب عمل می کند اما ساختاری که دارد و در آن ساختار تخصص گرایی و شکل گیری اقشار مختلف را در دل خود دیده و در کنار آن آرمان گرایی و تعهد به آرمانهای انقلاب را پیگیری می کند. جمنا فعال است و با مجموعه ای از دانشگاهیان، مهندسین وفعالان در عرصه تولیدی و … می خواهد ارتباط بگیرد و در حال حاضر ساختارهای ارتباط با این مجموعه ها را تعریف می کند تا بتواند تاثیر گذار باشد.
بخشی از بازسازی درونی جمنا که آقای رحیمیان گفتند بازسازی در حوزه ارتباطات با اقشار است بنابراین در پاسخ به این سوال که تفرق و تشتتی در جریان اصولگرا وجود دارد باید بگویم خیر الان در دوره بازسازی هستیم.
چون آن حزب فراگیر را نداریم الان ظرفیت های مختلف را داریم و هر کدام در مجموعه خود تلاشهایی را دارند اما یکی عام تر و جامع تر است مانند جبهه مردمی نیروهای انقلاب و ماباقی در محدوده حزب و طیف خودشان تلاش و فعالیت دارند و این به معنای تعارض نیست بلکه به نظر بنده فعال کردن ظرفیت های مختلف است تا به موقع و در زمان لازم در کنار هم قرار می گیرند و تبدیل می شوند به یک حرکت تاثیر گذار و موثر در جامعه که نمونه آن را در انتخابات ریاست جمهوری دیدیم. در انتخابات ریاست جمهوری دوره دوازدهم با وجود اینکه همه احزاب، گروهها و کاندیداهای متعدد نهایت بر روی یک کاندیدا اجماع کردند و همه روی یک فرد متحد شدند. اینکه ۱۶ میلیون رای جمع شد نیز به دلیل این اتحاد و تلاشها بود.
جمنا و نیروهای اصولگرا درصدد بازسازی و تقویت ساختار تشکیلاتی هستند.
بعد ازانتخابات ریاست جمهوری اما شاهد بودیم که بعضا صحبت هایی در نفی کناره گیری آقای قالیباف به نفع آقای رئیسی مطرح شد و حتی آقای قالیباف بحث نواصولگرایی را مطرح کردند، ارزیابی شما در این خصوص چیست؟
بنده همه این ها را ظرفیت های جریان انقلاب می دانم و هرکسی می تواند یک ظرفیتی را احیا کند و هیچ وقت نمی توان همه ظرفیت ها را یک جا جمع کرد. بعد از انتخابات طبیعی است که تحلیل های گوناگونی مطرح شود که آیا تصمیمی که گرفته شد و راهبردی که اتخاذ شد مناسب بوده یا نه و اگر آقای قالیباف کناره گیری نمی کرد یک تحلیل های دیگر مطرح بود و الان موضوع دیگری مطرح است. این شاکله یک جریان سیاسی است که تحلیل، بازنگری و آسیب شناسی کنند؛ این موضوع ایرادی ندارد.
اینکه آقای قالیباف نو اصولگرایی را مطرح کند ایراد ندارد و آن توانمندی و ظرفیتی که در وجود ایشان است می تواند مجموعه ای از نیروهای جوان را در جریان انقلابی و اصولگرا جمع کند و این ظرفیت ممکن است به تنهایی حرکت آفرین باشد و یک هم افزایی به جریان کلی اصولگرایی ایجاد کند.
آقای جلیلی هم همینطور است و ایشان هم با رویکرد های مختلف خود یک تفکری در داخل جریان اصولگرا پیش می برد و احزاب دیگر هم همینطور است.
آقای مهندس باهنر، موتلفه و پایداری ظرفیت های مختلفی هستند و چون اصول مشترک زیادی دارند و بنده معتقدم ۹۰ درصد اشتراک در اصول دارند در ویژگی های عملکردی و حتی در برخی از راهبردها می توانند اختلاف داشته باشند. اما چون اصول مشترک زیادی دارند می توانند در مواقع لازم دورهم جمع شوند. جریان فراگیر جبهه مردمی نیروهای انقلاب می تواند به وحدت و همگرایی طیف های اصولگرا کمک کند البته با کادرسازی که در خود دارد و اشکالاتی که در گذشته بود که قرار است آنها را برطرف کند نقش محوری را می تواند عهده دار باشد.
در انتخابات های اخیر شاهد بودیم مردم اقبالی به جریان اصولگرایی نداشتند، چرایی این موضوع را چه می دانید؟
البته کاهش پیدا نکرده بلکه بیشتر شده است. منتها رقیب توانست از راهبردهای بیشتری استفاده کند که در برخی موارد هم با بداخلاقی های سیاسی جریان اصلاح طلبی و اعتدال گرا رقیب هراسی کردن که بنده این را بداخلاقی و اقدامات سیاسی ناجوانمردانه تعبیر می کنم.
برای مثال بحث اعدام را مطرح کردند تا تخریب کنند یا اینکه بگویند اینها در خیابانها می خواهند دیوار کشی کنند و در مسائل فرهنگی مردم را بترسانند و یا مردم را از جنگ بترسانند و یک توهم ایجاد کنند.
اینها بداخلاقی است که مشکلات اصلی جامعه که گریبانگیر اصلاح طلبان و اعتدالیون و دولت یازدهم بود را با این توهمات به حاشیه راندن و مردم باتوجه به این مشکلات رای دادند و در واقع یک فضای تبلیغاتی سیاسی در جامعه ایجاد کردند در غیر اینصورت نه تنها رای اصولگرایی کاهش پیدا نمی کرد بلکه نسبت به دور قبل هم بیشتر می شد.
ما شاهد هستیم که بخش معتدلتر دو جریان اصلاح طلبی و اصولگرایی در برخی مواقع با یکدیگر همکاری هایی را دارند برای مثال در انتخابات مجلس دهم اعتدالیون اصولگرا در لیست امید قرار گرفتند، در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم نیز اعتدالیون اصولگرا همچون اصلاح طلبان از آقای روحانی حمایت کردند ارزیابی شما از این همکاری ها معتدلین دو جناح چیست؟ آیا امکان دارد بخش های دیگر این دو جریان هم با هم ائتلافی داشته باشند؟
جریانات سیاسی در جامعه همکاری داشته و خواهند داشت اما این به معنای ائتلاف نیست چون اگر دو جریان سیاسی بایکدیگر ائتلاف کنند دیگر آن دو جریان از بین می رود.
اگر بخواهیم مصداقی صحبت کنیم اعتدالیون در جریان اصلاحات طیف آقای دکتر روحانی، کارگزارن و… اگر بخواهند انقلابیون در جریان اصولگرا را تعریف کنند علی القاعده به اطرافیان دکتر لاریجانی در مجلس اشاره می کنند.
اما آقای دکتر لاریجانی و طیف نزدیک به ایشان نیز در جریان اصولگرایی قرار دارند و در گذشته هم یکی از محورها بودند.جریان اصولگرا یک طیف وسیعی است ممکن است طیف آقای لاریجانی یک سوی جریان و پایداری ها سوی دیگر جریان باشند اما هر دو جزئی از اصولگرایی هستند و این خود نیز یک ظرفیتی است. مشترکات طیف آقای لاریجانی با اصولگراها مطابقت. ممکن است در برخی از تاکتیک ها، روش ها و موضع گیری ها طیف آقای لاریجانی به اصلاح طلبان نزدیک باشند مثلا در برجام طیف آقای لاریجانی به دولت نزدیکتر بود و در مجلس هم پیگیر این قضیه بودند ولی در اعلان مواضع و دفاع از مواضع انقلاب بسیار محکم و قوی بودند.بنابراین در آخر اعتدالیون اصولگرا ذیل چتر اصولگرایی قرار خواهند داشت.
آینده اصولگرایی را چطور ارزیابی می کنید و انسجام در بین جریان اصولگرا که بعضا در زمان انتخابات به دنبال آن می روند به کجا می رسد؟ و اینکه در زمان انتخابات اصولگرایان به دنبال انسجام باشند، درست است؟
اصولگرایان نزدیک انتخابات به فکر انسجام نیست و در حال حاضر که دوران فترت است به فکر انسجام هستند و جمنا این کار را انجام می دهد و وظیفه را برعهده دارد.
طیف های اصولگرا در درون خود ساختارهای تشکیلاتی را دارند و مجموعه های محوری تر و جامعتر مانند جمنا به بازسازی جریان اصولگرا و تحلیل و آسیب شناسی نسبت به چند انتخابات گذشته که نتیجه نگرفتند، هستند.پیش بینی بنده این است که اقبال جامعه بعد از حضور دو دوره جریان اصلاحات در دولت به سمت جریان اصیل انقلابی بیشتر خواهد شد. مخصوصا اگر اصولگرایان بتوانند این گفتمان را که به فکر پیگیری مشکلات جامعه، دفاع از حقوق مردم، آزادی ها مشروع، رفع مشکلات اقتصادی و عدالت خواهی است را عام تر و جامع تر در جامعه مدیریت و نمایندگی کنند؛ اقبال مردم به سوی این جریان خواهد بود .