سناریوهای پیش‌روی جامعتین تا انتخابات ۹۸

نگام ، سیاسی _ دوره افول جامعیتن روزهاست که شروع شده است هر چند قدیمی‌های این تشکل نپذیرند و بر موثر بودنشان پا فشاری کنند.

به گزارش خبر آنلاین این روزها کم و بیش به حاشیه رانده شده اند و ردی از آنها در تصمیمات مهم جریانات سیاسی دیده نمی شود. از جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حرف می زنیم، دو نهاد روحانی و سیاسی جریان اصولگرا که سال های سال اصولگرایان زیر پرچم آنها تصمیمات خود را می گرفتند ولی به تدریج برخی گروه های تازه به میدان آمده سیاست از زیر چتر آنها منشعب شدند و راهشان را جدا کردند.
چند سکانس از روزهای اوج جامعتین
روزهای زیادی از تاثیر گذار بودن جامعتین گذشته است روزهایی بود که انتخابات با نام این ائتلاف برخواسته از روحانیت اصولگرا گره می خورد. از هر لیست و هر نامزدی حمایت می کردند به نتیجه مثبت می رسید. مثل روزگاری که هر دو تشکل از نامزدی محمدعلی رجایی برای ریاست جمهوری حمایت کردند. هرچند سالها بعد در انتخابات ۹۴ خبرگان لیست مشترک ارائه دادند اما باز هم آن روزهای اوج تکرار نشد.
دو سر جامعتین یعنی تشکل های قم نشین و تهران نشین روحانیت اصولگرا البته همیشه هم بر یک تصمیم مشترک نبوده اند، همچون نخستین انتخابات ریاست جمهوری که نامزدهای مورد حمایت آنها متفاوت بود. جامعه مدرسین برخلاف جامعه روحانیت که از بنی صدر حمایت کرده بود، از حسن حبیبی حمایت کرد؛ درنهایت بنی صدر پیروز انتخابات شد.
با وجود این تفاوت ها باز هم نامزد مورد حمایت یکی از آن دو تشکل بود، که نهایتا پیروز میدان رقابت می شد. چرا که روحانیت مرجع تاثیر گذار در تصمیمات انتخاباتی مردم بود. تاثیرگذاری که به اذعان برخی تحلیل گران در گذر زمان رو به کاهش گذاشته است اما اعضای این دو تشکل روحانی چندان قائل به این نظرها و تحلیل ها نیستند، همانطور که ممدوحی و حسین ابراهیمی دوچهره منتسب به جامعه مدرسین و جامعه روحانیت در مصاحبه با خبرآنلاین همچنان تکیه بر همان تاثیرگذاری سابق جامعتین داشتند.
احزاب نورسیده دست رد به جامعتین زدند
گذر زمان، به حجم و تعدد احزاب و تشکل های اصولگرا افزود. اگر روزگاری فقط موتلفه اسلامی از قدمای اصولگرا در کنار برخی تشکل های حزبی زیرمجموعه جبهه پیروان در وسط میدان تصمیم گیری های انتخاباتی بودند و مواضع انتخاباتی شان را با جامعتین هماهنگ می کردند اما به تدریج و خاصه از دهه ۸۰، احزابی جدید پا به میدان اصولگرایانه گذاشتند که مشی و طریقی متفاوت از سابقون اصولگرا داشتند. جمعیت ایثارگران، رهپویان و پایداری ها در گذر زمان در این عرصه اعلام موجودیت کردند، تفاوت ها آنقدر بود که حتی در تحلیل های سیاسی و رسانه ای، قدیمی ترها به سنتی ها نام بگیرند و جدیدترها به نواصولگرایان.
همین جوانترهای به میدان امده هم در آن روزگار نخست تولدشان که همزمان با دوران اصلاحات بود همگرا و همرا با بزرگان و پدران خود پیش می رفتند. دورانی که اصلاح طلبان به عنوان جناح پیروز و حائز آرای اکثریت، بر مسند قدرت تکیه زده و اصولگرایان در جایگاه اقلیت و منتقدان آنها، حداکثر همگرایی را داشتند. مانند لیست جبهه موتلفه، جمعیت ایثارگران، مجمع حزب الله در مجلس ششم و ائتلاف آبادگران و ائتلاف بزرگ ایثارگران انقلاب اسلامی در مجلس هفتم.
اما بازگشت به قدرت اصولگرایان گویی همان جرقه ای بود که مسیر جوانترها را از پیران اصولگرا جدا کرد. جدا شدنی که حتی به پشت پا زدن به استراتژی های سنتی ها که بر محوریت جامعتین پایه گذاری شده بود هم رسید.
اما روزهای افول جامعیتن از کجا آغاز شد؟
پس از آنکه قرعه فال به نام اصولگرایان خورد و آنان از انتخابات شورای شهر دوم، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم، اکثریت آرا را به نام خود زده و کرسی‌های حاکمیتی اصلاح طلبان را پس گرفتند؛ به تدریج اختلافات میان راست گرایان جرقه زد و در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد به اوج خود رسید. چه آنکه احمدی نژاد نیز خود برخواسته از آتش همان اختلافات بود.
سال ۸۴ شورای هماهنگی نیروهای انقلاب با ابتکار جامعتین و به ریاست حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری تشکیل شد تا محوریت اصولگرایان برای معرفی نامزد واحد را در دست بگیرد. با مکانیزم تعریفی از سوی این شورا، علی لاریجانی به عنوان نامزد نهایی معرفی شد اما هیچ یک از دیگر نامزدها راضی نشدند به نفع او کناره گیری کند. اگرچه محسن رضایی یک شب مانده به انتخابات انصراف داد؛ ولایتی به احترام هاشمی رفسنجانی از نامزدی کناره گیری کرد و توکلی ترجیح داد به حامیان قالیباف بپیوندد؛ اما لاریجانی ناگزیر از رقابت با قالیباف و احمدی نژاد به عنوان دو نامزد دیگر جریان اصولگرا شد. احمدی نژاد آن روزها از سوی همین طیف نورسیده اصولگرا مورد حمایت قرار گرفت.
شکست پروژه شورای هماهنگی نیروهای انقلاب در سال ۸۴، آیت الله مهدوی کنی و آیت الله یزدی روسای جامعه روحانیت و جامعه مدرسین را به تدبیری متفاوت کشاند. آنها در انتخابات مجلس هشتم تلاش کردند اصولگرایان را ذیل چتر «جبهه متحد اصولگرایان» جمع کنند تا شاید دامنه تفرقه گسترده تر از آن نشود. چتری که وحدت گرا نشد و بازهم خروج از تصمیم گیری های بزرگان تکرار شد.
هرچقدر جای پای اصولگرایان در قدرت محکم تر می شد دامنه اختلافات هم گسترده تر می شد. آنچنان که در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸، ۹۲ و ۹۶ دایره اختلافات آنقدر گسترده شد که کار به چند کاندیدایی هم رسید. در انتخابات سال ۸۸ گرچه فضا به سمتی رفت که اکثریت اصولگرایان پشت سر احمدی نژاد ایستادند اما در انتخابات ۹۲ مسیر ها جدا شد. ائتلاف سه گانه ای که قرار بود با محوریت جامعتین به یک کاندیدا برسد در نهایت به بن بست رسید و هرسه کاندیدا وارد گود رقابت شدند. همین امر هم کار را برای دو سرجامعتین سخت کرد آنچنان که جامعه مدرسین حامی ولایتی شد و جامعه روحانیت به چند دستگی رسید برخی قالیباف را محور حمایت کردند و برخی دیگر ولایتی را. همین امر هم باعث شد جامعه روحانیت بیانیه رسمی حمایت از کاندیدایی را صادر نکند.
انتخابات مجالس نهم و دهم هم محفلی دیگر بودند تا نواصولگرایان باز هم به تصمیمات بزرگان پشت پا بزنند، گویی دوران شیخوخیت آنچنان که پایداری ها و دیگر نواصولگرایان زمزمه میکردند برای آنها به پایان رسیده بود. همین هم شد که بازهم لیست های موازی از درون جریان اصولگرا بیرون آمد و حتی کار به جایی رسید که در انتخابات مجلس دهم برخی چهره های اصولگرا در قالب لیست امید خودنمایی کردند تا روزهای افول قدرت اصولگرایان در کنار افول قدرت جامعتین بیشتر رخ نمایی کند.
جمنا در غیاب جامعتین
موعدانتخابات ریاست جمهوری ۹۶ که رسید باز هم نگاه ها به سمت جامعتین چرخید. اصولگرایان منتظر بودند تا بعد از چند ناکامی پی در پی با کمک ریش سفیدان مسیر را به سمت پیروزی عوض کنند. اینبار اما طیفی از نواصولگرایان ذیل عنوان جمنا بنایشان را بر این گذاشته بودند که جامعتین را چندان وارد تصمیم گیری ها و تصمیم سازی های انتخاباتی نکنند. امری که خصوصا بعد ازدرگذشت آیت الله مهدوی کنی حتی آشکارتر دنبال می شد. این تصمیم سریعا با گلایه های آشکار و پنهان دیگر طیف های اصولگرا خاصه سنتی ها روبرو شد. جامعتین گرچه در این انتخابات کم کم به جلسات انتخاباتی دعوت می شود و دیدارهای مشورتی با آنها به راه افتاد اما تصمیم گیری اصلی دیگر مانند گذشته در دست آنها نبود. کار تا آنجا جلو رفت که حتی جامعه مدرسین تصمیمش را بر سکوت گرفت و خود را از دایره جلسات انتخاباتی دور کرد تا شاید اینگونه خود را از هزینه عدم وحدت و ناکامی های احتمالی دیگر در انتخابات دور نگه دارد.
حتی جامعتین در نتیجه این تصمیمات در اردوگاه اصولگرا از درون دچار چند دستگی شد. برخی از اعضای آن به سمت نواصولگرایان و جمنا گرایش پیدا کردند و برخی دیگر راهشان را به سمت اعتدالیون چرخاندند.
سناریوهای پیش روی جامعتین
جامعتین این روزها حال و هوای متفاوتی را تجربه می کند. آیت الله یزدی و تشکل تحت مدیریتش خود را از فضای سیاسی کنار کشیده اند و کمتر وارد بحث های انتخاباتی می شود. آیت الله موحدی کرمانی هم چندان کار راحتی را در جامعه روحانیت دنبال نمی کند. چه آنکه بعد از آیت الله کنی فضای جامعه روحانیت به سمت چنددستگی پیش رفته است. با این وجود شکست پروژه جمنا در انتخابات ۹۶ بازهم نگاه ها را به سمت جامعتین چرخانده است که چه تصمیمی برای اردوگاه راست قرار است گرفته شود.
در همین راستاست که می توان چند سناریو برای اصولگرایان و جامعتین متصور شد.
الف: تلاش برای بازگرداندن جایگاه شیخوخیت و ریش سفیدی به تصمیمات اصولگرایان.
ب: پذیرفتن نقش و جایگاه مشورتی برای جامعتین و پرهیز از ورود به عرصه های اجرایی و تصمیم گیری انتخاباتی.
ج: بازنگری در ترکیب جامعتین و اضافه کردن ضلع سوم یا همان شورای سه نفره فقها که آیت الله مصباح مورد وثوق نواصولگرا هم در آن حضور داشته باشد.