آرامشی که نداریم…

 

 

مهین دخت ایرانی 

 

 

هم مرگ بر جهانِ شما نیز بگذرد
هم رونقِ زمانِ شما نیز بگذرد

وین بومِ محنت از پیِ آن تا کند خراب
بر دولت‌آشیانِ شما نیز بگذرد

بادِ خزانِ نکبتِ ایّام، ناگهان
بر باغ و بوستانِ شما نیز بگذرد

آبِ اجل که هست گلوگیرِ خاص و عام
بر حلق و بر دهانِ شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرّشِ شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگانِ شما نیز بگذرد

آن‌کس که اسب داشت، غبارَش فرو‌نشست
گَردِ سُمِ خرانِ شما نیز بگذرد

زین کاروان‌سرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروانِ شما نیز بگذرد

– سیف فرغانی –

احساس آرامش نداریم وازصدایی با لحن آرامش بخش ودلگرم کننده خبری نیست
روزهامان درپی یافتن روزنه ی امیدی می گذرد .و متقاعد نمی شویم در بی مهری هایی که شاهدان در سکوت خفته ی آنهاییم که درگزاره هایی روشن و رفتارهایی سخیف و ناپسند علی رغم پست هایی که دارند فاش وعلنی و بابهره گیری از نیروی خشم بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای به ملت روا می دارند .
گفت وشنود مان از آنچه گذشت دراین مدت جز بی مهری و نقض قانون اخلاق مدارانه و شایسته سالاری ها در بطن جامعه ی ریاستی و ورشکسته شدن اخلاق چیزی نمی باشد .
و از نماینده ی مجلس گرفته تا فرماندار ماهشهر که دچار جرایم علنی می شوند . وهمه ی تعجب مان از این است که طبق کدام منطق انسانی چنین غره شده اند ؟؟؟
اینجا شک و دودلی مان را نسبت به آنچه ناصحیح است و اجرا می شود بیشتر می کند .
چه دلیلی بهترازاین ؟
که اینها باچشمان خیره به قدرت از اخلاق دور شده اند .
ماباید گربه را دم حجله می کشتیم ، و از همان ابتدا هرآنکس نالایق بود یا با ملت آنگونه که شایسته است برخورد نمی کند به سزای انچه سزاوارش هست نرساندیم حال به امروز رسیده ایم ، که از خاک و خاشاکی که احمدی نژاد خطاب مان کرده .نماینده ی سراوان برسرمان بریزد و کبودی های آن زمان را فرماندار ماهشهر از پله پرت کردن فعال اجتماعی ثابت کند که ما ملتی هستیم که شایستگی چنین برخوردهایی را داریم .

کاش کمی سعدی را بلد بودیم !
ندهد هوشمند روشن رآی
به فرومایه کارهای عظیم
گرت مملکت باید آراسته
مده کار معظم به نوخاسته
( گلستان سعدی)واما بی مهری و بی اعتمادی و بی اخلاقی در میان احاد جامعه
درپی فرصت سوزی و ازدست دادن شادی هاست
وصائب تبریزی
خوش می گوید
چرا زغیر ، شکایت کنم که همچو حباب
همیشه خانه خراب هوای خویشتنم
زدستگیری مردم بریده ام پیوند
امیدواربه دست دعای خویشتنم
زبند خصم به تدبیر می توان جستن
مرا چه چاره، که زنجیر پای خویشتنم
صائب تبریزی
مردم ما باداشتن فرهنگ و مفاخر جهانی دارای اندیشه و عواطفی هستند که در تغییر شرایط جامعه ی کنونی عصاره ی وفا و مهر ودوستی درروابط اجتماعی و فردی وخانوادگی روز به روز کم رنگ تر می شود .
ساختار خانواده ها برپایه ی شخصیت های مستقل که قابل ذکر است .ودراین استقلال ها فرزندان در غنای عشق های نامفهوم غرق می شوند و ازخانواده جدا
بیچاره تر آنجاییم که خودرا از داشتن خرد و فضایل اخلاقی که در تعلیم و رشد روانی و فکری شان نقش دارد .
مبرا می کنند تاچهره ای امروزی تر بیابند .دنبال هردلیلی که باشیم ، از جمله دلایل مهم می توان به فروریختن کاخ اخلاق و شدت گرفتن عصیان در وجود افراد جامعه براثر مشکلات و فشارهای اقتصادی است .
و اقعیت جامعه ی امروزمان این است که دیگر دیدن کودکان کار و زنان بی سرپرست و مرگ و میرهایی که هرروز به فاصله ی اتفاق افتادن شان در جامعه کمتر می شود ، خنثی شده ایم ، که هرروزه به تکرار دامان سلامت را می گیرند ، وفجایع انسانی غیر قابل جبرانی به جای می گذارند

چونای بی ، ازاین نای بی نوا
شادی ندید هیچ کس از نای بی نوا
مسعود سعد