آقازاده های هنری و فرهنگی / یادداشت

✍️ فرهاد قنبری

آقازاده ها همیشه سعی می کنند موفقیت خود را به استعداد، اراده، قدرت و توانایی خود نسبت دهند و نقش پدر و مادر خود را در این موفقیت ها در حد بسیار ناچیز (انتقال ژن خوب) قلمداد کنند. آنها رسیدن به پست های مهم مدیریتی و کسب ثروت کلان و فلان جایگاه هنری و فرهنگی را نتیجه استعداد و لیاقت خود می دانند‌. به بسیاری از فعالان عرصه سینمایی و هنری و فرهنگی کشور نگاه کنیم. چه تعداد از این افراد با توجه به استعداد و توانایی شخصی خود به این جایگاه دست یافته اند؟ یا بهتر بگوییم اصلا چه استعداد و توانایی [جز ابتذال و لودگی] داشته اند که این جایگاه را اشغال کرده اند؟

فساد و آقازادگی صرفا مختص حوزه اقتصادی و روابط شخصی و مالی ناسالم نیست، بلکه حوزه مهمتری که فساد و آقازادگی می تواند ریشه کلی یک جامعه و یک فرهنگ را بخشکاند، حوزه “فرهنگ و هنر” است. وقتی در جامعه ای فرهنگ و هنر خوار شمرده شود و اهالی فرهنگ هر کدام به طریقی تارانده یا مجبور به عزلت نشینی می شوند، کم کم مفسدان و “آقازاده های هنری” با استفاده از برخی رانت های ایجاد شده توسط برخی سازمان ها، نهاد، موسسات و اشخاص مختلف وارد این حوزه شده و سکان و هدایت عرصه فرهنگ و هنر را در اختیار می گیرند و هرگونه که دلشان بخواهد بر اسب اقبال خویش می تازند.

اساتید بسیاری در ایران هستند که دهه هاست کار موسیقی می کنند، دستگاه و ردیف موسیقی را می شناسند، اما هیچگاه اجازه و مجوز کنسرت در یک سالن کوچک هم برایشان صادر نمی شود. اساتیدی هستند که سالهاست برای سینما، تئاتر و نمایش جانفرسایی کرده اند اما در هیچ سالن و نمایش خانه ای اجازه ورود نیافته اند‌‌‌. نقاشان با استعداد بسیاری در گوشه و کنار این سرزمین زندگی خود را صرف این هنر کرده اند اما تابلوهایشان در هیچ گالری اجازه نمایش نیافته است. بازیگران توانای بسیاری هستند که سالها به صورت اصولی دوره های آموزش بازیگری سینما و تئاتر را سپری کرده اند اما به خاطر اینکه پدر و مادرشان نامی در سینما ندارند یا پول و قیافه جذابی برای عرضه به این و آن تهیه کننده و کارگردان ندارند مهجور و گمنام می مانند. کارگردانان و نویسندگان توانای بسیاری هستند که در مافیای حاکم بر عرصه سینما نه سرمایه گذاری پیدا می کنند و نه اجازه کار می یابند. نویسنده های بسیاری سالهاست که در انتظار اجازه نشر آثارشان در تودرتوهای عجیب و غریب ارشاد گیر افتاده اند.

اما در این میان امثال مهران مدیری و محمدرضا گلزار است که علاوه بر قبضه کردن تلویزیون و سینما، سالن های کنسرت و موسیقی را نیز قرق کرده اند و کالای بنجل خود را به اسم موسیقی و هنر به فروش می رسانند. در این میان این دلنوشته ها و فکاهیات بهاره رهنما و لیلا اوتادی و امثالهم است که به اسم کتاب شعر چاپ شده و پشت ویترین کتابفروشی ها قرار می گیرد. در این میان دختر و پسر بی هنر، فلان بازیگر و تاجر و دلال و کارچاق کن سینماست که به عنوان بازیگر و ستاره سینما شناخته می شود.(در این مورد مثال آنچنان زیاد است که از حوصله نوشتار خارج است) در این میان فوتبالیست سابق و فلان آقا و خانم خوش قد و بالاست که یهویی چشم کارگردان و “استعدادیاب اعظم” را می گیرد و به آنی به فرد شماره یک هنر و تئاتر و سینمای کشور تبدیل می شود. در این میان کپی کاری با کاربون نقاشان معروف جهانی، توسط کارگردان مشهورسینماست که به عنوان “نقاشی” و اثر هنری گالری های هنری کشور را قبضه می کند. در این میان لودگی ها و ادا و اطوارهای عده ای بیگانه با قلم، طنزنویسان مجازی و سینمایی و تلویزیونی است که به اسم فلیمنامه و ژانر کمدی به تولید رسیده و گیشه های سینما را اشغال می کند..

باید به این بزرگواران یادآوری کرد که “آقازادگی” صرفا داشتن والدین متنفذ در عرصه سیاست نیست بلکه همه عرصه ها از جمله هنر، آقازاده های خود را تولید کرده است. آقازاده های لوسی که هر روز در فضای مجازی به “آقازادگی” اعتراض دارند و از این واقعیت که خود نیز از همان قماش هستند، غافلند.