آقایان! از کدام انتخابات سخن می گویید؟

✍️حسن جمشیدی خراسانی

با پایان یافتن انتخابات امریکا؛ تب و تاب انتخاب در کشور بالا گرفته است. سخن از آمدن احمدی نژاد و سعید جلیلی و حتی نامزدی خانمها است و بعضا هم آن را خیلی جدی گرفته اند.
یقینا در حکومت کسانی هستند که می خواهند بر طبل انتخابات بکوبند تا که شاید این تنور گرم و گرمتر شود. باز کیسه گشادی برای خود دوخته اند.

طبیعی است که در تقسیم غنائم صاحبان اصلی انقلاب نیز مدعی باشند. چنان که سخن از رئیس جمهور نظامی شده است. حتی فردش را هم تعیین کرده اند.؛ زیرا با قطعیت از ریاست جمهوری خود سخن می گویند. قطعا باور دارند که رای مردم تاثیری در سرنوشت روشن انتخابات ندارد. چون باور دارند که دموکراسی یعنی همین.

بگذریم، مساله من انتخابات نیست. دردی که می کشیم و رنجی که می بریم این است که حکومت و دولت و کلا مسوولان مملکتی در هر رده ای، مردم خود را نمی فهمند. دغدغه مردم خود را درنمی یابند. چون هیچ نوع رابطه ای با مردم خود ندارند و حداقلهای سخن مردم خود را هم متوجه نمی شوند. اگر نمی توانید درد مردم را درمان کنید، قطعا می توانید با مردم هم دردی کنید.

بر اساس طبقه بندی نیازهای مزلو، مساله انتخابات در رده پنجم نیازهای مردم قرار می گیرد. مردم یعنی همانهایی که برای صندوق رای نیاز به آنها دارید که باید پای صندوق رای بیایند و رای بدهند و بعد هم بروند تا چهار سال دیگر. این مردم دغدغه اصلیشان تامین نیازهای اولیه زندگی خود و فرزندانشان است. که واقعا مانده اند.

کار‌گرانی که حتی همان حداقلهای حقوقشان را دریافت نکرده اند. و آنان هم که دریافت می کنند پاسخگوی پوشک فرزندشان نیست.

کارمندانی که با دریافت ریال کشورشان، باید بنزین و گازوییل و برنج و قند و شکر و روغن و گوشت و حبوبات را با ارزش دلار پرداخت کنند.

افرادی که به ناچار مواد پروتینی را از سفره خود حذف کرده اند و حتی قدرت خرید سیب زمینی را از دست داده اند و گوجه فرنگی برای آنها تبدیل به آرزو و رویا شده است.

شکاف طبقاتی به عمقی غیر قابل جبران رسیده است. شکاف عمیق بین مردم و حکومت دیگر با هیچ طرفندی نمی توان پر کرد. مردم به جایی رسیده اند که دیگر نمی شود حتی روی نان خشک ماست مالید و به دست بچه داد… چگونه می شود با این مردم، از انتخابات سخن گفت. کاش مردم ما هم دغدغه شما آقایان را می داشتند که چه بخورند تا لاغر شوند. ولی حیف که جماعت تهیدست رنج و درد و دغدغه های خاص خود را دارد. می گوید چه بخوریم تا زنده بمانیم.

به نظر می رسد سخن از انتخابات حتی طنز تلخی هم نباشد که لبخند سردی بر چهره گرسنه این مردم بنشاند.

لااقل اگر مرهم دل مردم شریف کشور خود نیستید زخم زبان و نیش و کنایه برای دل اندوهگین آنها نباشید. بیش از این رنجشان ندهید. مسائل انتخابات را پشت همان درهای بسته و پای سفره های رنگینتان طرح کنید و تصمیم بگیرید و نتیجه اش را به این مردم رنج دیده و فقر چشیده ابلاغ بفرمایید.

پیش از این گفتم رهبری یک نفر را معرفی کند و ما هم به همان یک نفر رای خواهیم داد تا صورت انتخابات حفظ شود و بیش از این هزینه ای برای جیب خالی مردم نتراشیم.

شما را -به همان خدایی که بیشتر دکان شده است و هم نام دارد و هم نان- سوگند می دهم که بر تن نیمه جان این مردم دیگر لگد نزنید و بیش از این رنج بر تن رنجورشان روا مدارید.