آقای وزیر! شلاق بر تنِ معلم راضی‌تان می‌کند؟!

✍️مهرداد خدیر

خبرمحکومیت یک معلم به ۴۵ ضربه شلاق و در پی شکایت وزیر آموزش و پرورش و معاون او موجی از اعتراض و هم‌ دردی را در شبکه‌های اجتماعی برانگیخته تا جایی که یک یا دو ضربه یا بیشتر را می خواهند تقبل کنند.

این یادداشت البته دربارۀ رأی صادره نیست و چه بسا بر اساس قوانین موجود قاضی رأیی جز این نمی توانسته صادر کند و کاریکاتور یا طرح ترسیمی را مصداق اهانت یا تحقیر دانسته و مجازات آن هم در قانون مشخص باشد.
بحث بر سر کم‌تحملی آقای وزیر آموزش و پرورش و معاون اوست که به خاطر یک کاریکاتور شکایت کرده و حالا با موجی از انتقادات رو به رو شده است.

آموزش عقب افتادۀ ما به قدر کافی با جهان توسعه یافته فاصله دارد و رفتارهایی از این دست این مسافت را بیشتر می کند و می توان به آقای حاجی میرزایی یادآور شد از این شکایت چه به دست آورده‌اید و اگر حکم در مراحل بعدی هم تأیید شود چه به دست می‌آورید؟
بعید نیست که می خواسته به مرحلۀ صدور رأی برساند تا بعد ببخشاید ولی فضای منفی قابل ترمیم نیست.
همچنین محتمل است که رییس جمهوری به عنوان مقام بالادست از او بخواهد و در واقع دستور دهد اعلام گذشت کند اما در هر صورت این اتفاق مثبتی نیست.

شاید انتقاد اصلی متوجه رییس جمهوری باشد که در انتخاب وزیر پس از کناره گیری آقای بطحایی به معیارهای حداقلی رضایت داد و رییس سابق نهضت سواد آموزی تهران را تنها به سبب همکاری با او در هیأت دولت برای این مسؤولیت خطیر برگزید در حالی که در جمهوری اسلامی دو نخست وزیر، قبل از صدارت وزیر آموزش و پرورش بوده‌اند و این جایگاه خُرد نبوده است.
نگاه نکنید که وزیر آموزش و پرورش دولت روحانی به سودای نمایندگی استعفا می کند و بعد هم کاندیدای مجلس نمی شود و به معاونت دانشگاه آزاد رضایت می دهد. چهل سال قبل و در سال های ۵۹ و۶۰ رجایی و باهنر از وزارت به نخست وزیری رسیدند و حالا اندازه ها در حدی شده که وزیر یک کارتون یا کاریکاتور را برنمی تابد و شکایت می کند!

این یادداشت نه دربارۀ مضمون آن طرح است که چه بسا توهین‌آمیزبوده و نه دربارۀ رأی. بلکه در تقبیح ظرفیت اندک وزیر و معاون اوست. آن هم در حالی که یکی از پایگاه‌های مهم رأی به روحانی چه در سال ۹۲ و چه ۹۶ جامعۀ فرهنگیان بودند.
مشکلات مالی و معیشتی و اقتصادی یا تأخیر در وعده ها را می توان به تحریم ها و سازمان برنامه و بودجه نسبت داد ولی شکایت و شلاق، جای توجیه باقی نمی گذارد جز ان که به این نتیجه برسیم که برای نشستن بر جای رجایی و باهنر در سال های پس از انقلاب و پرویز ناتل خانلری در سال های دورو قبل تر به ظرفیت هایی فراتر و آدم هایی بسا بزرگ تر نیاز است.

اگر وزارت، جز خدمت‌گزاری به مجموعه نیست پس چرا تصور کرده‌اند ارباب معلمان اند؟ هر چند اربابان هم درگذر زمان دریافتند با رعیت باید مهربان بود و با شلاق بر گردۀ او کارشان بسامان نمی‌شود.