احمد شاملو ؛ شورش علیه نظم ادبی قدمایی و عبور از حاکمیت شعر نیمایی

پایگاه خبری / تحلیلی نگام _  احمد شاملو به سبک ادبی و سلوک سیاسی و نیز عشق به سرزمین مادری پایبند ماند. تا آخرین روزهای عمر که اغلب آثارش اجازه نشر نمی یافت و در مضیقه مالی بود و به خاطر بیماری دیابت، یک پایش را از دست داده بود، با همان یک پای باقی مانده، استوار و محکم روی خاک ایران ایستاد و به همه دعوت ها برای زندگی در خارج از کشور پاسخ منفی داد: « راستش بار غربت، سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره ‌است…».

  قاسم خرمی مدیر مسئول نشریه کارخانه دار نوشت:

دیروز بیستمین سالگرد در گذشت نویسنده و شاعری بود که تمام عمر در طغیان و عصیان ادبی و سیاسی زیست و دست آخر، با روحی مجروح و بدنی پردرد، همانند وارطان شعرش « دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…».

شناخت احمد شاملو البته کارغامضی است؛ مریدانی داشت و دشمنانی. از اینرو، کمتر می توان مطلب بی طرفانه ای در باره او یافت و خواند ؛ چرا که او با همه جریانهای فکری و سیاسی، زاویه داشت و همه قالب های نثری و نظمی و شعری که می شد ظرفی برای ارائه و تفسیر زندگی و شعر او فراهم ساخت را، با دست خود در هم شکسته و بی اعتبار کرده بود.

شاید تقدیر زمانه بود که از فرزند یک ژاندارم و مامور انتظام امور، شاعری پدید آمد که نظم شعری و ادبی زمانه را به هم ریخت و البته دوباره ساخت و شعر معاصر را از انزوا بیرون کشید و آنرا تبدیل به زمزمه های عاشقانه، سرودهای حماسی و حتی بازی های کودکانه کرد. او با آن صدای خش دار و مغموم و دکلمه های زیبا، شعر را به خیابان  برد  و به لایه های ضخیم اجتماعی نفوذ داد.

شاملو در سنین نوجوانی و در دوره اشغال ایران توسط متفقین به خاطر فعالیت های سیاسی، بازداشت و زندانی شد و در عرصه مضامین شعری، دیگر هیچ وقت از سیاست و زندان خارج نشد. کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و بویژه اعدام مرتضی کیوان شاعر عضو حزب توده بر روح و روان شاملو تاثیری عمیق گذاشت. به همین دلیل حتی از نسل های بعدی نیز می خواست تا او را از یاد نبرند: « «به یاد آر- عموهایت را می گویم- از مرتضی سخن می گویم…».

در دهه ۴۰ و ۵۰ اگرچه بیشتر وقت او در شعر خوانی و حضور در محافل ادبی اروپا و آمریکا گذشت اما با مبارزین سیاسی علیه حکومت نیز نفس به نفس بود. او هم در بسیج فضای ادبی علیه حکومت پهلوی دخالت داشت. در روز ۲۶ دیماه ۱۳۵۶ و در هنگام خروج شاه از ایران، شعری با عنوان «آخر بازی » خطاب به محمدرضا پهلوی سرود که که عصاره همه نفرین ها به بیدادگران تاریخ بود: «… تو را چه شود فخر به فلک فروختن، هنگامی که هر غبارِ راهِ لعنت شده، نفرینت می کند؟ تو را چه سود از باغ و درخت، که با یاس‎ها به داس سخن گفته‎ای…!» هر چند ۵ ماه بعد از پیروزی انقلاب، یک از آن ۹ نفری بود که در نامه سرگشاده به مهندس بازرگان رئیس دولت موقت، از تحدید آزادی بیان و اجتماعات گلایه کرد و گفت این، آنچه ما می خواستیم نبود!

نوشته ها وشعر شاملو، اگرچه اعتراضی و غمگنانه بود: «من درد مشترکم، مرا فریاد کن!» اما سویه سیاسی آن برسویه اجتماعی اش می چربید و یا لااقل مثل دولت آبادی و ساعدی و آل احمد، مسئله اصلی اش مناسبات تولیدی و مدرنیسم و صنعت ستیزی و  ستایش فقر و نوازش فقیران نبود: خود او از اینکه گاهی به خاطر فقر و تامین معاش حاضر به انجام کاری می شد و چیزی می نوشت گلایه داشت :« دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است».

از اغلب شعرای معاصرش دنیا دیده تر بود و البته به دلیل تسلطش به زبان های خارجی، بیش از آنها، مضامین شعرای خارجی را به عاریت گرفته بود. شعر او نیز نوعا برکشیدن سیاهی ها و تباهی های زمانه بود که زندگی را زندان گونه ساخته بود اما همیش نور و روزنه و نقبی را نوید می داد: « در اینجا چار زندان است / به هر زندان دو چندان نقب / در هر نقب چندین حجره / در هر حجره چندین مرد…».

پرداختن به سبک ادبی و زیست سیاسی و مجموعه گسترده فعالیت ها و آثار احمد شاملو، بحث مطولی است. اجمالا می توان گفت که او در کار ادبی خودش نابغه بود. از سن ۱۳ سالگی به جمع آوری واژه نامه ارزشمند «کوچه» روی آورد که حاوی ضرب‌المثل‌ها، تکیه‌کلام‌ها، خرافه‌ها و اصطلاحات زبان عامیانهٔ مردم ایران است و تا کنون تا حرف «ج» تدوین و انتشار یافته است. اگر شاملو جز همین کار، هیچ کار دیگری نمی کرد، دین خودش را به فرهنگ و ادب ایران ادا کرده بود. نقل است که تاریخ بیهقی و طبری را یکبار از اول تا آخر نوشته بود تا شاید از آن سبک فاخر، چیزی در او رسوب کند.
در مجموع، اگر یکی از کارویژه های روشنفکران را نقد قدرت و سنت، بدانیم، احمد شاملو روشنفکری تمام وقت بود. در این کار البته افراط هم کرد و شاهنامه فردوسی را چنان نواخت که نزدیک بود« ضحاک» را به جای «جمشید» و «فریدون» بنشاند و «کاوه» را در دفاع از توده ها، خلع سلاح کند. او مدعی بود که ضحاک علیه نظام طبقاتی و ستم پیشه وقت قیام کرده بود و کاوه آهنگر که در شاهنامه مظهر انقلاب توده ای معرفی شده است دارای ماهیت ضد مردمی بود! شاملو برای این ادعایش، هیچگاه مستندات تاریخی ارائه نکرد.


با همه اینها، احمد شاملو به سبک ادبی و سلوک سیاسی و نیز عشق به سرزمین مادری پایبند ماند. شاگردی نیما یوشیج را قبول داشت اما از او فراتر رفت، سبک جدید پدید آورد و افق های شعر ایران را وسعت داد. در زلزله رودبار کمپین مالی به نفع زلزله زدگان به راه انداخت و تا آخرین روزهای عمر که اغلب آثارش اجازه نشر نمی یافت و در مضیقه مالی بود و به خاطر بیماری دیابت، یک پایش را از دست داده بود، با همان یک پای باقی مانده، استوار و محکم روی خاک ایران ایستاد و به همه دعوت ها برای زندگی در خارج از کشور پاسخ منفی داد: « راستش بار غربت، سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره ‌است…».

شاید حضور شاملو در راس کانون نویسندگان، شخصیت او را بیش از اندازه سیاسی و جنجالی کرد و ارزش های ادبی او تحت تاثیر قرار گرفت، به طوری که حتی ترک روی سنگ قبر او نیز هم اکنون مضمون سیاسی به خود گرفته است. در دوره فضای نسبتا باز دوم خرداد تعداد زیادتری از آثار او مجوز چاپ گرفت و روحیه شاملو بهتر شد. درهمان دوره،  حتی این امید وجود داشت که بتوان از وجود او در عرصه های دیگر فرهنگی و ادبی کشور استفاده کرد اما این شرایط متاسفانه موقتی بود و در نهایت حکومت و شاملو هریک به راه خود رفتند.

یادش گرامی

پانوشت:


برخی از مهمترین آثار و جوایز احمد شاملو عبارت است از:

مجموعهٔ کتاب کوچه


۱۳۳۰–۱۳۲۹ قطعنامه، چاپ اول با مقدمه فریدون رهنما و به هزینهٔ او:۱۳۳۰.
۱۳۳۰ آهنگ‌های فراموش‌شده، توسط ابراهیم دیلمقانیان منتشر شد.
۱۳۳۵–۱۳۲۶ هوای تازه
۱۳۳۸–۱۳۳۶ باغ آینه
۱۳۴۱–۱۳۳۹ لحظه‌ها و همیشه
۱۳۴۳–۱۳۴۱ آیدا در آینه
۱۳۴۴–۱۳۴۳ آیدا، درخت و خنجر و خاطره
۱۳۴۵–۱۳۴۴ ققنوس در باران
۱۳۴۸–۱۳۴۵ مرثیه‌های خاک
۱۳۴۹–۱۳۴۸شکفتن در مه
۱۳۵۲–۱۳۴۸ ابراهیم در آتش
۱۳۵۶–۱۳۵۵ دشنه در دیس
۱۳۵۹–۱۳۵۶ ترانه‌های کوچک غربت
۱۳۶۹ مدایح بی‌صله
۱۳۷۶–۱۳۶۴ در آستانه
۱۳۷۸–۱۳۵۱ حدیث بی‌قراری ماهان


سخنرانی‌ها و شعرخوانی‌ها


نوشتار اصلی: سخنرانی‌ها و شعرخوانی‌های احمد شاملو


کارهای تلویزیونی


۱۳۴۵ تهیهٔ برنامهٔ کودکان برای تلویزیون به اسم قصه‌های مادربزرگ
۱۳۴۹ کارگردانی چند فیلم فولکلوریک برای تلویزیون: پاوه، شهری از سنگ و آناقلیچ داماد می‌شود
۱۳۵۰ نمایشنامهٔ آنتیگون (ناتمام)
۱۳۵۱ اجرای برنامه‌های رادیویی برای کودکان و جوانان


جوایز


۱۳۵۱ جایزهٔ فروغ فرخزاد
۱۳۶۹ جایزهٔ Free Expression سازمان حقوق بشر نیویورک Human Rights Watch
۱۳۷۸ جایزهٔ استیگ داگرمن (در سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۸، برندگان این جایزه چند ماه بعد برنده نوبل ادبی شدند)[۷۹]
۱۳۷۹ جایزهٔ واژه آزاد (هلند)