از طالبان افغانستان تا طالبان ایران

✍️مجتبی نجفی

در حالی که طالبان افغانستان این کشور را قبضه کرده، طالبان ایران در حال رای گرفتن از مجلسی است که با نظارت استصوابی نماینده اقلیتی از مردم شده است. طالبان در کل افغانستان جولان میدهد و طالبان ایرانی در ساخت قدرت؛ چرا که طالبان ایرانی به رغم سیاست حامی پروری، اکثریتی مخالف دارد که سیاست های او را در بسیاری از حوزه ها از جمله سبک زندگی برنتافته است.

طالبان ایرانی در جبهه های مختلفی از اکثریت مخالف شکست خورده اند. نه توانسته اند چادر، لباس ایدئولوژیک نظام سیاسی را به کل زنان تحمیل کنند نه نتوانسته اند به سیاست ممنوعیت ویدیو و ماهواره ادامه دهند. سیاست فیلترینگ اینترنت شکست خورد و سیاست نابودی اینترنت هم دیر یا زود شکست خواهد خورد.

طالبان ایرانی جامعه یکدست میخواهد و مشکلش اینجاست که جامعه ایران متکثر است و یکدستی را نمی پذیرد. در نتیجه بیهوده با مردم در جنگ است. سرانجام این جنگ شکست است اما با هزینه بالا به کشور.

طالبان افغانستان در این کشور واقعیت است. بخشی از افکار عمومی را همراه دارد. اما صعود دوباره اش به قدرت ما حصل یک توافق بین المللی بین قدرتهای جهانی و منطقه ای بوده و با روکش طالبان میانه رو به میدان بازی آمده و پیش بینی من این است این روکش چند صباحی بیشتر باقی نخواهد ماند و دمار از روزگار مردم افغانستان به خصوص هزاره ها و تاجیک ها و بسیاری فارسی زبانان در خواهد آورد.

اما سیطره کامل طالبان ایرانی بر قدرت که همتای افغانستانی اش را به گرمی در آغوش کشیده ما حصل فساد اصلاح طلبان است همچنانکه طالبان افغانستانی محصول فساد دولت غنی و همه جنگجویانی است که غرق در مناسبات فساد شدند.

قصد مقایسه دو طالبان در دو کانتکست متفاوت نیست اما روی کارآمدن یکی در افغانستان و یکدست سازی طالب ایرانی بر نهاد قدرت تا حدودی محصول عملکرد دولتها و احزاب اصلاح طلب فاسدشان هستند. اشرف غنی فاسد، افغانستان را در سینی تحویل طالبان داد و روحانی بزدل امید مردم را برای تغییر با میدان دادن به واعظی ها و نمکی ها و لشکر وزرای چاپلوس به باد داد.

طالبان افعانستان در بی تفاوتی مردم خسته از فساد دولتی ها بدون مقاومت شهر به شهر را به آسانی تسخیر کردند و طالبان ایرانی با نظارت استصوابی از طریق حذف مهندسی شده رقبا پاستور و پارلمان را فتح کردند. اما اینکه گمان کنید مهندسی انتخابات تنها عامل برآمدن طالبان ایرانی در ساختار قوه مجریه بوده سخت در اشتباهید. فساد دولت روحانی و جریان اصلاح طلب، دولت و مجلس نیم بند و شورا را در سینی تقدیم جریان رقیب کرد.

پیش از نظارت استصوابی شکست اصلاح طلبان محرز بود چرا که مردم از شبکه ای از روابط رانتی خسته شده بودند. از حضور خبرنگارها در هیات مدیره های تخصصی، از تقسیم پست و امتیاز بین حلقه دوستان، از آسه برو آسه بیا و فقدان مقاومت، از ندادن بیلان های کاری، از حضور سفلگان در مقام های مختلف، از اینکه “نمی شود و نمی توانیم” و” زور طرف زیاد” است خسته شده بودند. مردم از اینکه بسیاری احزاب اصلاح طلب به دلیل آلودگی به فساد با برنامه ریزی نیروهای امنیتی توان پیشبرد مطالباتشان را نداشتند خسته شده بودند.

از جولان ژن های خوب بخصوص فرزند آن سردار سکوت که قرار بود رهبری موثر جریان قدرتمند اقلیت مجلس را بر عهده بگیرد به تنگ آمده بودند. برای همین پیش از نظارت استصوابی، بهارستان و پاستور تقدیم طالبان اصیل تحت حمایت رهبری شده بود. مردم اعلام کردند پارادایم ” نمی شود نمی توانیم” پایان یافته. اینکه مردم مجبور شوند بین فساد اکبر و اصغر انتخاب کنند پایان‌ یافته.

جولان طالبان در شهرهای افغانستان و طالبان ایران در بهارستان محصول فسادی است که مردم را مایوس میکند. فساد، بدنه حامی را بی حس، خشمگین یا بی تفاوت میکند. حالا اگر اصلاح طلبان به انتظار نشسته اند تا از دل بحرانهای رئیسی دوباره بساط انتخابات را گرم کنند سخت در اشتباهند. چون نه نظام آنها را راه میدهد و نه مردم دل و دماغی برای حمایت از جریانی دارند که گفتمانی، تشکیلاتی و اخلاقی ورشکسته شده.

کسب اقبال مردمی نیازمند احیای سرمایه اجتماعی است و احیای سرمایه اجتماعی هم نیازمند بازنگری رادیکال در روندی است که طی شده. گام اول در این نکته است اصلاح طلبان ورشکستگی خود را در سه بعد اخلاقی، گفتمانی و تشکیلاتی به رسمیت بشناسند و از موضع بالا با مردم برخورد نکنند. هنوز هیچ نشانه ای جز غرور و تبختر از این اعلان صریح و صادقانه ورشکستگی دیده نشده.