استخوانی که در گلو گیر کرده است

✍️ مجید مرادی

ثبت نام انبوه اصولگرایان برای انتخابات ریاست جمهوری در حقیقت کارناوال یا جاده صاف کنی است که برای سیدابراهیم رئیسی به راه انداخته اند تا برخی از اینان زحمت هجوم بر جهانگیری و لاریجانی را از سر رئیسی کم کنند و ای بسا جایی در دولت رئیسی بیابند.

در این میان یک استثنا وجود دارد و آن محمود احمدی نژاد است. احمدی نژاد برای شورای نگهبان نه قابل هضم است و نه به راحتی قابل حذف. او روزگاری به باور مصباح و جنتی و امثالهما مستظهر به کشف و کرامات و پیروزی اش محصول دعای امام زمان و مؤمنان ناب بود. جنتی او را تا حدی بالا برد با پیامبری چند انگشت فاصله داشت. همو گفت که باید نسل های کنونی و آینده بر اساس آموزه های والای احمدی نژاد تربیت شوند. (گنجاندن پیام احمدی نژاد در کتاب های درسی)

آنچه را جنتی نگفت بعدها رحیمی معاون‌ اول احمدی نژاد گفت که از کسی در سوریه شنیده است که اگر قرار بود خداوند پیامبر جدیدی بفرستد او همان احمدی نژاد می بود.

اما این پیامبرنمای جدید امروز استخوانی گلوگیر شده است. او تهدید به تحریم انتخابات در صورت رد صلاحیت کرده است. درست است که حاکمیت به درستی احمدی نژاد را جدی نمی گیرد و از کنار نقدها و نیش ها و لگدهای او می گذرد و او را در حسرت کمترین برخورد و کسب مظلومیت نگاه داشته است اما او امامزاده ای است که امثال جنتی و مصباح ساخته اند و بخشی از عوام الناس را به پرستیدنش ترغیب و تشجیع کرده اند تا رونق بازار اصلاح طلبان را بشکنند. غافل از این که بخشی از سرمایه انسانی خود را در جامعه از دست می دهند. سرمایه ای که دیگر حاضر نیست دست از پرستش این امامزاده ساختگی دست بکشد و به اردوگاه اصولگرایی بازگردد.

آیا می توان هم او را از گردونه مسابقه انتخاباتی حذف کرد و هم نگران کاهش مشارکت در انتخابات نبود؟

چه می توان کرد؟! خودکرده است دیگر!