استفان والت نظریه پرداز برجسته: نه ماجرای افغانستان به اعتبار آمریکا ضربه زد نه سقوط شاه ایران در سال ۵۷

پایگاه خبری / تحلیلی نگاماستفان والت نظریه پرداز برجسته در فارین پالسی نوشت: همانطور که قابل پیش بینی بود گروهی از تندروها، دشمنان خارجی فرصت طلب واشنگتن و حتی برخی از مفسران معمولاً معقول به این نتیجه رسیده اند که اعتبار ایالات متحده بر اثر شرایطی که در افغانستان بروز کرده، آسیب دیده یا از بین رفته است. به طور مثال، برت استفنز از نیویورک تایمز اکنون متقاعد شده است که متحدان واشنگتن شامل تایوان، اوکراین، کشورهای بالتیک، اسرائیل و ژاپن این درس را گرفته اند که تنها هستند. به طور مثال، در تلاشی آشکار برای تضعیف روحیه تایوانی ها، سخنگوی دولت چین در گلوبال تایمز با استفنز موافق است و به رهبران تایوان هشدار می دهد که ارتش ایالات متحده در صورت حمله پکن به تایوان به کمک این کشور نخواهد آمد. بدین معنا که سقوط کابل نشانه ای از سرنوشت تایوان است. حتی گیدئون راخمن از روزنامه فایننشال تایمز که معمولاً هوشیار است، اعتقاد دارد که فاجعه در افغانستان اعتبار بایدن را از بین برده است. این افراد مدعی شده اند، کشورها این طور برداشت می کنند که دیگر نمی توان به ضمانت های امنیتی آمریکا کاملا اعتماد کرد که به طور مناسبی اعمال شوند.

به گزارش سرویس بین الملل «انتخاب»؛ در ادامه این مطلب آمده است: شاید اظهارات گلوبال تایمز که جنبه ی تبلیغاتی علیه آمریکا دارد، قابل درک باشد. اما دیگران باید در اظهاراتشان بیشتر دقت کنند. در واقع، دلایل زیادی وجود دارد که معتقد باشیم نتیجه تراژیک در افغانستان بر اعتبار ایالات متحده تأثیر چندانی نخواهد گذاشت و شاید اصلاً تأثیر نگذارد.

اولین دلیل، این منطق ساده است که تصمیم گیری برای ادامه ندادن یک جنگ بیهوده برای منافعی که حیاتی نیستند، به شما هیچ چیزی در مورد اینکه آیا یک قدرت بزرگ در صورت به خطر افتادن منافع جدی تر وارد جنگ می شود یا خیر، نمی گوید. هیچ کس بر اساس خروج آمریکا از افغانستان پس از ۲۰ سال جنگ، کشته شدن ۲۵۰۰ آمریکایی و بیش از یک تریلیون دلار هزینه به این نتیجه نمی رسد که واشنگتن برای دفاع از آلاسکا، هاوایی یا فلوریدا وارد جنگ سختی نخواهد شد. همچنین هیچ کسی نباید این نتیجه را بگیرد که ایالات متحده برای جلوگیری از ایجاد هژمونی چین در آسیا و یا جلوگیری از حمله بسیار بعید روسیه به ناتو مبارزه نخواهد کرد. دلیل آن ساده است، در هر یک از این موارد، ما در مورد منافع حیاتی صحبت می کنیم که می تواند امنیت ایالات متحده را به طرق قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهد.

علاوه بر این، تخلیه منابع ایالات متحده از افغانستان که طی سالیان مدیدی در این کشور وجود داشتند، به ایالات متحده اجازه می دهد زمان، پول و توجه خود را بر اولویت های بزرگ تر متمرکز کند. در نتیجه، توانایی آمریکا برای دفاع از منافع دیگر و توجهی که می تواند به آنها داشته باشد، افزایش می یابد و به بقیه ی تعهدات خود بیشتر می پردازد. همانطور که جورج اف کنان در مورد ویتنام گفت: واشنگتن با انحلال قاطعانه و شجاعانه مواضع نامناسب، احترام بیشتری به دست می آورد نسبت به این که سرسختانه به دنبال کردن اهداف زیاده خواهانه یا غیر امیدوار کننده خود ادامه دهد.

تاریخ دومین منبع اطمینان را ارائه می دهد که شرایط فعلی افغانستان به اعتبار واشنگتن ضربه نمی زند. ایالات متحده بعد از اینکه بیش از ۵۰ هزار سرباز را در ویتنام از دست داد، شکستی تحقیرآمیز را مانند افغانستان متحمل شد. با این حال، خروج ایالات متحده و متعاقب آن سقوط سایگون باعث سرنگونی ناتو نشد، متحدان ایالات متحده در آسیا را به طرف اتحاد جماهیر شوروی یا چین سوق نداد و به متحدان مختلف خاورمیانه ای آمریکا القا نکرد که با واشنگتن قطع ارتباط کنند. کنان حق داشت بگوید: پایان دادن به آن جنگ به ارتش ایالات متحده اجازه داد تا نیروهای خود را به ویژه در اروپا که در دوران جنگ ویتنام نادیده گرفته شده بود، بازسازی کند و ۱۴ سال بعد، این اتحاد جماهیر شوروی بود که به پایان راهش رسید. بله ما شاهد سقوط های دومینویی در اروپای شرقی بودیم.

همچنین می توان به نمونه های دیگری همچون سقوط شاه ایران در سال ۱۹۷۹، خروج آمریکا از لبنان در سال ۱۹۴۸، خروج آمریکا از سومالی در سال ۱۹۹۴ یا اشغال شکست خورده عراق توسط ایالات متحده اشاره کرد که به اعتبار آمریکا ضربه ای نزدند. این رویدادها پیامدهای منفی جدی به دنبال داشت اما هیچ کدام از آنها کشورها های دیگر را به این نتیجه نرساند که ایالات متحده دیگر قدرت مهمی نیست که حمایتش دارایی ای به شمار رود که باید مورد توجه قرار گیرد.

ایالات متحده تنها مثالی نیست که می توانیم در این زمینه بزنیم. بریتانیای کبیر مدتها توسط دولتمردان اروپایی به عنوان یک خائن مورد تمسخر قرار می گرفت، زیرا اتحادیه ها را بر اساس نیازهای خود ایجاد می کرد و سپس از بین می برد. اما این موضوع مانع از اتحاد دیگر کشورها با لندن در زمانی که نیاز به کمک داشتند، نشد. البته حمایت از این کشورها به نفع بریتانیا بود. همه دولتها می دانند که تعهدات زمانی معتبرترند که منافع مشترک قدرتمندی را منعکس کنند و وفاداری کورکورانه به ندرت تعیین کننده سیاست های قدرتهای بزرگ است.

سوم، شکایات خارجی در مورد اعتبار ضمانت های ایالات متحده به صورت اغراق آمیز بیان شده است، اما تا حدی می توان آنها را درک کرد. در واقع، نخبگان در کشورهایی که به حمایت آمریکا وابسته شده اند، سابقه طولانی در تلاش بسیار شفاف برای جلب حمایت بیشتر واشنگتن دارند. در شرایط فعلی برخی اعلام می کنند که در مورد این موضوع که می توانند به ایالات متحده اعتماد کنند، مطمئن نیستند. در بیشتر موارد، واشنگتن با ارسال سلاح های بیشتر به این کشورها و یا موافقت با درخواست مقامات ارشد آن کشورها برای ارائه تعهدات بیشتر و حمایت از آنها پاسخ می دهد.

صادقانه بگویم، هم جنگ طولانی مدت در افغانستان و هم شکست فجیع آن می تواند بر شهرت آمریکا تأثیر منفی بگذارد اما قابلیت اطمینان از تعهدات آمریکا مسئله ی دیگری است. به خاطر داشته باشید که ایالات متحده در سال ۲۰۰۶، ۲۰۰۹، ۲۰۱۱ یا حتی ۲۰۱۷ یعنی زمانی که بسیاری از شرکای واشنگتن در حال خروج از افغانستان بودند، به فعالیت خود در این کشور پایان نداد. همانطور که قبلاً استدلال کرده ام، یکی از عناصر کلیدی نفوذ جهانی آمریکا به خاطر شهرتش در شایستگی و قضاوت خوب است. از جمله می توان به توانایی شدید واشنگتن در درک موقعیت، انجام تصمیم گیری های دشوار، انتخاب اهداف واقع بینانه و سپس اجرای یک استراتژی خوب طراحی شده اشاره کرد. اتفاقی که در افغانستان رخ داد، این تردید را ایجاد می کند که آیا نهاد سیاست خارجی ایالات متحده هنوز قادر به انجام این وظایف است یا خیر. البته شک و تردید در این زمینه طی دو دهه ی قبل افزایش یافته است. درس مناسبی که واشنگتن می تواند از افغانستان بگیرد این نیست که به خاطر اعتبار به جنگ های احمقانه تری بپردازد، بلکه ایالات متحده باید مسئولیت این اشتباهات مکرر را برعهده بگیرد و تلاش کند که بفهمد چرا این اشتباهات تکرار می شوند. درس اصلی از مداخله ناموفق در افغانستان درباره خطرات خودفریبی است. حال سوال اینجاست که آیا کسی از جنگ افغانستان درس خواهد گرفت؟

همه آنچه در بالا گفته شد به این معنا نیست که کشورها نباید نگران اتفاقات اخیر در افغانستان باشند. اگر شما یکی از متحدان ایالات متحده هستید که مدت ها دفاع شخصی خود را نادیده گرفته و بیش از حد به حمایت ایالات متحده وابسته شده اید، جا دارد که در این رویکرد تجدید نظر کنید. اگر شما یک رهبر نالایق و نامشروع هستید و دولت شما مملو از فساد است، باید در مورد سرنوشت اشرف غنی تامل کنید. همچنین اگر شما یک قدرت بزرگ در حال ظهور اما ضعیف هستید که از باتلاق دو دهه ای آمریکا در افغانستان بسیار بهره برده اید، جا دارد کمی نگران باشید که شاید آمریکا دیگر در آینده اجازه ندهد شما از این شرایط به نفع خود بهره ببرید. اما اگر یک متحد منطقی قوی برای واشنگتن هستید که تلاشتان را برای دفاع از خود انجام می دهید و امنیت شما برای حفظ توازن قوا در آسیا مهم است، فکر می کنم شرایط خوبی دارید.