اصلاح‌طلبان و پدیده تورم احزاب: هیاهوی بسیار برای هیچ!

پایگاه خبری / تحلیلی نگام _ ایران شاید تنها کشوری در جهان است که با تورم احزاب دارای پروانه فعالیت رسمی مواجهه است و هر روز شاهد ثبت احزاب جدیدی هستیم. تشکل‌هایی در قالب تعاریف رسمی قانون احزاب، ولی بدون میدانِ بازی. همین روز یکشنبه ۸ تیرماه بود که ۱۵ حزب بعد از تطبیق خود با قانون جدید احزاب از طریق تصویب اساسنامه و مرامنامه خود با قانون جدید احزاب، پروانه خود را از دست معاون سیاسی وزیر کشور گرفتند. حمید ملانوری شمسی مدیرکل دفتر امور سیاسی وزارت کشور و دبیر کمیسیون ماده ۱۰ قانون احزاب روز چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۹۹ گفت: در حال حاضر ۱۱۸ حزب دارای پروانه فعالیت در کشور وجود دارد که از این تعداد ۴۱ حزب استانی و ۸۷ حزب ملی در گستره ملی فعالیت می‌کنند.

به گزارش دیدار_ از طرفی معاون سیاسی وزارت کشور در آخرین اظهار نظر خود در جمع دبیرکل‌های تعدادی از احزاب گفت: «تقویت تحزب مورد تاکید دولت و وزیر کشور است و دولت در این مدت کوتاه، مسیری را دنبال می‌کند که احزاب بتوانند راحت‌تر فعالیت کنند». اما چگونه؟ ماجرای رکود تحزب در ایران زیاد پیچیده نیست و گره‌های کور آن در پژوهش‌های علمی مشخص و باز شده‌اند، اما با وجود این، گویی علل آن به قدری ریشه‌ای و پایدار است که نه تنها افسوس در مورد گذشته احزاب بلکه نگرانی از آینده آن‌ها را نیز همیشه باید احساس کنیم. عاملی، چون ساختار سیاسی قدرت در ایران پیش از انقلاب که باعث تشکیل احزاب فرمایشی و ناامن بودن فضای واقعی تحزب می‌گردید، در دوران بعد از انقلاب جای خود را به نادیده گرفتن احزاب از سوی حاکمیت و تنگ شدن عرصه بر مفهوم تحزب داد. رکود تحزب در ایران واقعاً علل ساختاری و تاریخی دارد.

عامل اصلی شاید بدبینی عامه مردم نسبت به احزاب است، این تشکل‌ها پیوند‌های واقعی با مردم و مطالبات آن‌ها نداشتند و از بطن مردم نجوشیده بودند که همین امر خود ریشه در اراده‌هایی دارد که خالق ساختار‌های کنونی بوده‌اند. تئورسین‌ها و افراد شاخص احزاب فعلی کشور نیز به صراحت بر این بدبینی تاریخی، به عنوان یکی از عوامل رکود تحزّب، تأکید کرده‌اند. به طور نمونه، سعید حجاریان عضو پیشین شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی در این باره گفته است: «در جامعه ما خاطره سیاسی ــ اجتماعی مطلوبی از حزب‌گرایی وجود ندارد، اگر بخواهیم علت‌های آن را ریشه‌یابی کنیم، علاوه بر ریشه‌های ساختاری و اجتماعی به ریشه‌های تاریخی آن نیز می‌توان اشاره کرد. یک بدبینی سیاسی همیشه در تاریخ کشور وجود داشته است، مشکلات تاریخی و ساختاری احزاب موجب شدند که تشکل‌های سیاسی نتوانند روند نهادینه کردن خود را طی کنند و مورد اقبال عمومی قرار گیرند، که البته بخشی از آن نیز ناشی از عملکرد بد برخی احزاب در گذشته بوده است».

موضوع تحزب در ایران واقعا نیاز به کالبدشکافی جدی دارد. در شرایطی که از نظر کمیت در ایران مشکلی برای ثبت و اخذ پروانه در چارچوب‌های تعریف شده وجود ندارد، دلایل عدم کارایی احزاب کنونی باید مورد واکاوی و کنکاش قرار گیرد. در این راستا پرسش‌های زیادی وجود دارد که برخی از آن‌ها پاسخشان مشخص است و بخشی از این پرسش‌ها بی پاسخ مانده‌اند. به عنوان مثال باید به این پرسش پاسخ داده شود که نقش احزاب جمهوری اسلامی در انتخابات چقدر است و اگر قبول کنیم که حزب یک دولت درسایه است و قائدتا همیشه مترصد فرصتی است که جای دولت مستقر را بگیرد، این کار به چه ابزار‌هایی نیاز دارد و چرا احزاب در ایران چنین کارکردی ندارند؟ به طوری مشخص در این فقره از پرسش باید به سراغ ساختار حاکمیت رفت. آنجا که ارنج مدیریت کشور به گونه‌ای سازمان یافته است که تحزب تعارفی بیش نیست.

از طرفی برای همین احزاب متعدد، ولی بدون میدانِ بازی، قوانینی نوشته شده است که ارتباط ارگانیکی با قانون انتخابات ندارد. قانون انتخابات و قانون احزاب به مثابه جزایری جدا افتاده از هم عمل می‌کنند؛ که به نظر لایحه جامع انتخابات دولت روحانی –که فعلا کنار گذاشته شده است- تلاش داشت مقداری از این مشکل را حل کند. لایحه‌ای که تحت‌الشعاع طرح ناقص‌الخلقه مجلس دهم قرار گرفت. استانی شدن انتخابات هم در راستای پررنگ شدن نفش احزاب بود که آن هم در آستانه انتخابات دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی به نحوی نیمه‌کاره ماند.

ولی خود احزاب چرا هیچ تلاشی برای نقش‌آفرینی خود در عرصه سیاسی کشور نمی‌کنند؟ از شخص رییس جمهوری تا اکثر سران احزاب همه معتقدند چند حزب بزرگ باید ایجاد شود که احزاب در معادلات سیاسی جای و جایگاه خود را پیدا کنند. نقشی که تا حدودی جبهه‌ها و ائتلاف‌های فصلی به عهده گرفته‌اند.

نظام حزبی و ائتلافی در ایران نمونه‌ای منحصر به فرد است. صدها حزب بزرگ و کوچک در عرصه سیاسی کشور حاضرند. با این حال تقریبا هیچ تاثیر رسمی در عرصه سیاسی کشور ندارند. آن‌ها را در سه اردوگاه کلی اصلاح‌طلبی، اصولگرایی و مستقلین طبقه‌بندی می‌کنند. با این حال این احزاب حتی در تعیین تصمیمات جناح‌های سیاسی متبوع خود هم نقش چندانی ندارند. اشخاص و روابط بین فردی، رای و نظر مدیران ارشد حکومتی سابق و فعلی و …. فاکتورهای اصلی تعیین تصمیمات در درون جناح‌های سیاسی هستند.

برای روشن شدن ابعادی از گرفتاری تحزب در ایران می‌توان بر مشکلات احزاب اصلاح‌طلب تمرکز کرد.به خصوص آن که تعداد احزاب اصلاح‌طلب به مراتب بیشتر از احزاب رقیب است و این جریان تاکید بیشتری بر نقش احزاب و تشکل‌ها در عرصه سیاست دارند. شکی نیست مجموعه جریان اصلاح‌طلب بر اثر هماهنگی و انسجام در چند دوره انتخاباتی به صورت سریالی توانستند برنده شوند، ولی چون این پیروزی‌ها بیش و پیش از آنکه نتیجه یک کار حرفه‌ای از دل مفهوم تحزب باشد بیشتر محصول آبروی اشخاصی مانند سیدمحمد خاتمی بود. اثر و امضای یک شخص کاریزما ممکن است اکنون و شاید در آینده، مثل گذشته اثر نداشته باشد کما اینکه خود آقای خاتمی در سال ۹۸ صراحتا گفت اگر من هم به مردم بگویم در انتخابات شرکت کنید، شرکت نمی‎کنند. بدیهی است دلیل اصلی این عدم رغبت مردم و متوقف شدن پیروز‌های اصلاح‌طلبان تنها قهر مردم نیست.

برای کمرنگ شدن نقش اصلاح‌طلبان در سپهر سیاسی ایران از عواملی، چون ممانعت نهاد‌های قدرت مانند شورای نگهبان، ضعف عملی و رویکردی دولت مود حمایت آنها، فقر راهبردی خود اصلاح‌طلبان، ناامید شدن مردم از کلیت اصلاحات و تحریم‌هایی که اقتصاد کشور را فلج و در نتیجه جیب مردم را خالی و امنیت روانی را از آن‌ها گرفته است، نام برده می‌شود که بی راه هم نیست. ولی به نظر می‌رسد تمام تلاش‌ها و توفیقاتی که احزاب اصلاح‌طلب به صورت فصلی و انتخاباتی تا پیش از این انجام داده و به دست آورده‌اند، موقتی بوده است. دلایل مختلفی برای این موقتی بودن توفیق‌های اصلاح‌طلبی برشمرده می‌شود. از جمله ریشه‌دار نبودن آن تلاش‌ها، فقر نقشه راه منسجم و راهبردی، غیبت سازماندهی، عدم ورود به حوزه تخصصی حزب‌داری و نداشتن عقبه تمرینی-آموزشی، بی‌انگیزگی در اموری مانند کادر سازی و بی‌باوری به این مهم که حزب یک دولت در سایه است و ….

اصلاح‌طلبان در سال‌های بعد از ۱۳۹۲ شورای عالی سیاست‌گذاری را معطوف به انتخابات ریاست جمهوری ایجاد کردند که دوسوم اعضا را احزاب و یک سوم باقی‌مانده را افراد حقیقی تشکیل می‌داد و فارغ از همه نقد‌هایی که به عملکرد آن در سه انتخابات قبلی وارد می‌کنند، پیروز اصلی این عرصه بودند. این نهاد را نمی‌توان یک حزب بزرگ معرفی کرد و، چون یک سازمان انتخاباتی است در یک انتخاباتی مانند اسفند ۹۸ دچار مشکلاتی در اتخاذ یک تصمیم سازمانی می‌شود. شورای عالی سیاست‌گذاری هر چند در مقاطعی کوشید که به عنوان یک تشکیلات فراگیر عمل نماید، اما در عمل نتوانست در این راه موفق باشد و اساسا نقش آن نیز فراتر از یک ساختار ائتلافی برای انتخابات نبود.
حالا و با فروپاشیدن شورای عالی سیاست‌گذاری خلا یک ساختار تصمیم سازی و تصمیم‌گیری در این جریان سیاسی بیش از پیش مشخص شده است. خلایی که البته با وضعیت فعلی احزاب اصلاح‌طلب چندان امیدی برای شکل‌گیری آن وجود ندارد.

استعفای رییس و نائب رییس شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان می‌تواند نقطه عطفی باشد برای بازسازی ساختاری این جریان. چون همانگونه که اشاره شد هرچند این نهاد چند بار نقش تاریخی خود را ایفا کرد، ولی نشان داد سپهر سیاسی ایران از غیبت یک تعریف صحیح و متعارف از تحزب و تشکیلات رنج می‌برد. تمام گلایه‌ها در خصوص ممانعت ساختار کلان حاکم در کشور می‌تواند درست باشد، ولی این همه نباید به غفلت از مشکلات بزرگ درونی در اصلاح‌طلبان منجر شود. مشکلاتی که فقدان احزاب موثر و قوی یکی از مهم‌ترین آن‌هاست.

تاکنون احزاب کوچکتر اصلاح‌طلب گلایه داشتند که احزاب اقماری برخی از احزاب بزرگ برای این شکل گرفته‌اند که از رای و سهم بیشتری در نهاد‌های اصلاح‌طلبی برخوردار شوند، از طرفی احزاب بزرگ‌تر، نسبت به حضور احزابی کوچک و گاه کاغذی و برخورداری آن‌ها از یک سهم و رای برابر انتقاد داشتند و بخشی از احزاب ساختار تشکیل شورای عالی بخصوص حضور افراد حقیقی را مضر به حال تحزب می‌دانستند، بر همین اساس طرحی، چون پارلمان اصلاحات در مقطعی مطرح شد و هنوز هم عده‌ای از احزاب اصلاح‌طلب امیدوارند در خصوص کیفیت و کمیت ایجاد و تاسیس آن راهی مرضی طرفین پیدا شود. هرچه هست، این اصل را نباید فراموش کرد که کشور براساس قوانین و مصلحت‌هایی اداره می‌شود، ولی هرگز در همین چارچوب راه برای خلاقیت و پایه گذاری یک سازمان دموکراتیک بسته نیست و تکرار این مطلب تهی از اثر نیست که “شجاعت” می‎تواند زمینه ساز هر اقدامی باشد؛ که در اینجا شاید اصلاح‌طلبان برای نیل به یک نتیجه محکم و دائمی (البته انعطاف پذیر در شرایط مختلف) باید از سرمایه‌های کاریزماتیک خود استفاده کند. شجاعت و اراده برای بازسازی نیاز امروز جریان اصلاح‌طلبی در عرصه‌های مختلف است و عرصه تشکل هم از این قاعده مستثنی نیست. هر چند تجربه نشان داده است که به چنین روندی نباید چندان خوش‌بین بود و اصلاح‌طلبان هم مانند سایر جناح‌های سیاسی ترجیح می‌دهند که سرنوشت خود را به موازنه کلی نیروها و فرصت‌های گاه به گاه سیاست بسپارند.