اصلاح طلبان، اصولگرایان و طالبان در دو پرده

پایگاه خبری / تحلیلی نگام – ✍️ محسن امین زاده

پرده اول: خنثی سازی طرح اصولگرایان برای حمله به طالبان در ۱۳۷۷

طالبان، به سرکردگی طلاب افغان مدارس علمیه پاکستان، با تفکراتی قشری و افراطی، از سال ۱۳۷۵ با حمایت های گسترده پاکستان و عربستان سعودی،‌ از پاکستان به افغانستان هجوم برده و در میانه جنگ های داخلی افغانستان بین گروه های تشکیل دهنده دولت مجاهدین، به آسانی عمده سرزمین ها را اشغال کردند. سازگاری قومی و فرهنگی آنان با مناطق روستایی و کوهستانی جنوب افغانستان و امکانات مالی و تسلیحاتی تحت اختیارشان،‌ امکان دستیابی آنان به یک پیروزی سریع را فراهم کرد.

گروه های متحد ایران، متشکل از بخش مهمی از پشتون ها، تمامی شیعیان و فارس تباران و اقوام دیگر، تدریجا به مناطق شمال عقب نشینی کردند و نهایتا بخش موثری از آنها به فرماندهی احمدشاه مسعود، در ارتفاعات پنجشیر موضع گرفتند. کمک های نیروی قدس، وزارت اطلاعات و‌ وزارت خارجه به شیوه هایی مشابه به افغان های نزدیک به ایران با پیشینه ای ۱۵ ساله تداوم داشت.

این نهادهای ایران در کمک به گروه های افغان و گاه ایجاد اختلاف میان آنها رقابت داشتند. ارسال کمک و تجهیزات از طریق تاجیکستان یا با هواپیما به این گروه ها جریان داشت. جنگ افغانستان و پیامدهایش از جمله مهاجران و آوارگان، تولید و تجارت مواد مخدر، ناامنی های ناشی از آن و کمک های ایران، حداقل ۷ تا ۱۰ میلیارد دلار هزینه سالیانه پیدا و پنهان برای ایران داشت.

از سال ۱۳۷۶ سیاست وزارت خارجه دولت اصلاحات پایان دادن به هرج و مرج ناشی از عملکرد نهادهای مختلف در کشورهای منطقه بود. در مورد افغانستان این سیاست از سال ۱۳۷۷ دنبال شد . وزارت خارجه که تدریجا خودش هم شبیه سایر نهادها شده بود؛ از سال ۱۳۷۷ ‌ امور مربوط به سایر نهادها را تعریف و راهبری دیپلماتیک همه امور را با اقتدار تحت مدیریت وزارت خارجه درآورد.

به دنبال قتل عام پرسنل کنسولگری ایران در مزار شریف توسط طالبان در سال ۱۳۷۷، اصولگرایان معتقد به جنگ با طالبان بودند. وزارت خارجه دولت اصلاحات در پی مجازات گروه طالبان بدون جنگ بود.

نتیجه کار وزارت خارجه با همکاری سایر نهادها،‌ مجازات طالبان و حذف این ماجراجویان خطرناک از قدرت در افغانستان و برسر کار آمدن دولت مجاهدین در افغانستان بود. این تحول علاوه بر پیروزی مردم افغانستان، منجر به اقتدار بین المللی ایران و ایجاد فرصت های سیاسی و اقتصادی ایران در منطقه نیز شد. این وضعیت با موفقیت تا سال ۱۳۸۴ تداوم داشت.

به رغم آنکه روابط خوب ایران و دولت کرزای از سال ۱۳۸۱ زمینه همکاری های زیاد اقتصادی را ایجاد کرده بود اما همین زمینه های کار اقتصادی نیز غالبا به کنترل سپاه قدس درآمد. از سال ۱۳۸۵ تدریجا روابط ایران و افغانستان به سردی گرایید. بخصوص با ریاست جمهوری اشرف غنی و ادعاهای دخالت ایران در انتخابات علیه اشرف غنی، سردی روابط با شخص اشرف غنی تشدید شد. حساسیت های منفی آمریکا و اروپا نسبت به فعالیت های ایران در افغانستان برخلاف سالهای پیش از آن، تشدید شد.

در فضای حیرت زده افکار عمومی ایران نسبت به تحولات شتابان در افغانستان،‌ رسانه های اصولگرا با هیجان و اشتیاق بسیار از پیروزی های طالبان استقبال کردند و سعی کردند به مخاطبان خود تفهیم کنند که طالبان امروز با طالبان دیروز متفاوت است. با موضعگیری های تند اصلاح طلبان و تشریح عواقب خطرناک پیروزی مجدد طالبان و جایگزینی آنان با یک دولت فراگیر انتخابی در افغانستان، موضوع قدری تعدیل شد ولی همچنان دلبستگی تندروها به تحولات افغانستان و تشکیل امارت اسلامی طالبان در این کشور،‌ در میان تندروهای اصولگرا حیرت انگیز است.

مقامات پاکستان گاه مدعی هستند که در دور جدید ظهور طالبان در افغانستان، ایران بیش از پاکستان موثر بوده است. هرچند این ادعا بی پایه است اما نشان از استراتژی مهم سازمان های اطلاعاتی پاکستان در مطرح کردن ایران به عنوان متحد ضمنی طالبان برای کشاندن آمریکا به مصالحه با طالبان تحت مدیریت خودش دارد. راهبرد بسیار موفق سازمان اطلاعاتی پاکستان که نهایتا منجر به بازگشت طالبان به حاکمیت افغانستان تحت مدیریت سازمان اطلاعای پاکستان و سازمان سیا و با مشارکت همه کشورهای موثر منطقه و با حذف کامل ایران شد.

مرحوم هاشمی رفسنجانی در توصیف طالبان در سال ۱۳۷۷ ابراز می کردند که طالبان کاریکاتوری از تصویر جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک جمهوری مردمسالار سازگار با اسلام است.