اصولگرایان به چه کار می آیند؟

✍🏻مجید مرادی رودپشتى

جریان اصولگرا از آغاز تاکنون: اصول ثابت را بر منافع متغیر، آرمانگرایی را بر عملگرایی،
محافظه کاری را بر اصلاح طلبی، استقلال را بر آزادی،
سنت را بر توسعه،
عقیده را بر انسان،
گرایش مذهبی را بر شهروندی،
شعائر را بر شعور،
مشت را بر زبان،
طرد را بر جذب،
اجبار را بر اقناع،
سمساری گری را بر تولید،
سطحی نگری را بر ژرف اندیشی،
انفعال را بر کنش ورزی،
تماشا را بر تصرف،
انگ زنی را بر گفتگو،
قدرت را بر حقیقت،
شخص ها را بر مفاهیم،
وهم را بر دانش،
تقلید را بر ابداع،
تبلیغ را بر تحقیق،
نقل را بر عقل،
طاعت را بر تفکر،
اطاعت را بر نقد،
بالش را بر چالش،
ستاندن را بر دهش
و فروبستگی را بر گشودگی
ترجیح داده و به همین دلایل و اسباب چیزی برای عرضه کردن ندارد.

برای دفع سوء برداشت باید بیفزایم که کلمه ترجیح را آوردم و نه الزاما انتخاب یکی بر دیگری. چرا که بسیاری از دوگانه های فوق با عیارهای متفاوت قابل جمعند و هنر یک جریان زنده آن جا آشکار می شود که با ترجیح و یا انتخابش از میان دوگانه های فوق الگویی کارآمد عرضه کند.

چنین وضع مومیایی سبب شد تا اغلب اصول گرایانی که علائم حیاتی در ذهن و عقل و دل و وجدانشان حس کرده اند از این اردوگاه بار اجباری بیرون روند و هویتی تازه برای خود طلب کنند. برخی اصلاح طلبی را برگزیده اند و برخی خود را نو اصول گرا خواندند و خواستند زیر این سقف فرسوده باقی بمانند و با خودانتقادی آبرویی بدان ببخشند اما مشکل این جریان بسیار هول ناک تر از آن است که با رفوگری چند نواصول گرا که از سوی اصول گرایان مرتد و متمرد تلقی می شوند تدارک شود.

حتما اتفاقی افتاده که از دکتر علی مطهری که تا محمد مهاجری اکنون چیزهایی می گویند و می نویسند که توقع می رود دکتر مصطفی تاج زاده و مهندس بهزاد نبوی بگویند و بنویسند. از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که امیرآبادی نماینده اصولگرای قم در جریان تبلیغات انتخاباتی نمایندگی مجلس در سال ۹۴ در طعنه به دکتر علی لاریجانی از او خواسته بود که صریح بگوید که اصلاح طلب است و نه اصول‌گرا.
سرهنگ احمد امیرآبادی درست دریافته بود که جامه اصول گرایی آن قدر تنگ شده که به اندام علی لاریجانی (داماد شهید مطهری) هم نمی خورد و او اگر چه عنوان اصول گرا را یدک می کشید اما دیگر آن اصول گرای ارتدکس نبود. دکتر علی لاریجانی از زمانی از اردوگاه اصول گرایان رانده شد که در اندیشه و رفتار سیاسی اش بازنگری کرد و سعی کرد به جای شعارهای تبلیغاتی و نمایشی دهان پرکن و تنش زا که سر ملت و کشور را بر باد می دهد به منافع ملت بیندیشد که با عقلانیت و تعامل سازنده با جهان به دست می آید. همین تغییر رویکرد سبب شد تا او در آستانه سفری حساس جهت مذاکره هسته ای از سوی رئیس‌جمهور وقت محمود احمدی نژاد برکنار شود. اقداماتی که لاریجانی در زمان تصدی کوتاه مدتش در دبیری شورای امنیت ملی در تعامل سازنده با آژانس بین المللی انرژی اتمی انجام داد سبب کوتاه تر شدن مسیر مذاکرات هسته ای در دوره ریاست جمهوری دکتر حسن روحانی شد. البته نمی توان از نقش تعیین کننده او در جریان تصویب برجام در مجلس دهم غافل بود. هزینه این تغییر رویکرد هحوم وحشیانه اصولگرایان افراطی به او در حرم حضرت معصومه بود.

مثال علی لاریجانی را برای آن آوردم که نشان دهم اصول گرایان نه تنها آورده ای و ابتکاری برای جمهوری اسلامی ندارند که مخالف هر گونه اقدام و ابتکار و تعامل و کنش سازنده هستند و تنها ملت را هزینه خود می کنند و نه خود را هزینه ملت و هر کس در این اردوگاه جز این بیندیشد و رفتار کند به قول حافظ تا نگه می کند از دایره بیرون باشد.

دیگر نیازی نیست به پدرخوانده سابق اصول گرایی آقای ناطق نوری اشاره کنم که اکنون تا حد زیادی با اصلاح طلبان هم سو و هم سخن است. او امروز جایش را به حداد عادل داده است که تمام هم و غمش تسلط انحصاری اقلیتی به نام اصول گرایان بر همه قواست. او هنوز درک نمی کند که اصول گرایی با این فرمان و شتاب معادل افول گرایی است.

خداوند کشور و ملت را از گزند این افول گرایان که جز نشستن بر سفره دست رنج دیگران و بلعیدن لقمه های آماده دیگران و سنگر گرفتن پشت عنوان نظام هیچ هنری ندارند نجات دهد. آمین