اظهارات عباس خلجی، استاد علوم سیاسی با موضوع آسیب شناسی اصلاح طلبی و اصلاح طلبان : چک سفید امضای اصلاح طلبان در جیب حسن روحانی/ ترجیح اصلاح طلبان، حضور در قدرت است

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، اصلاح طلبان باید بر اساس قرارداد مکتوب با تیم آقای روحانی ائتلاف می‌کردند. ممکن است گفته شود در آستانه انتخابات چنین کاری امکان پذیر نبود، اما پس از پایان انتخابات و هنگام تعیین تکلیف دولت و چینش وزرای دولت می‌توانستند چنین کاری انجام دهند. یعنی اصلاح طلبان می‌بایست در قبال انتقال سرمایه اصلاح طلبی به دولت، تضمین‌هایی برای پیگیری آرمان‌های گفتمان اصلاح طلبی می‌گرفتند، اما متأسفانه به نظر می‌رسد که به اندازه کافی در ساختار فکری و سازمان اجرایی گفتمان اصلاح طلبی، دوراندیشی لازم وجود نداشته و ندارد و به علاوه بخشی از اصلاح طلبان حضور در قدرت را یک مزیت برای استمرار اصلاح طلبی تلقی می‌کنند، به همین دلیل می‌توانیم از این تعبیر استفاده کنیم که اصلاح طلبان سرمایه تاریخی خود را در قبال حضور در قدرت، آن هم در دوره‌ای کوتاه مدت، مبادله کردند؛ بنابراین بدون این که ارزش افزوده‌ای به کف آورند بخش عمده‌ای از ارزش افزوده تاریخی اصلاح طلبی را از بین بردند. این جا است که تعبیر استمرار طلبان معنا پیدا می‌کند.

یکی از موضوعات مهم در مباحث سیاسی که کمتر به آن پرداخته می شود آسیب شناسی عملکرد و دلایل ناتوانی ها و عملکردهای نامطلوب است. به مناسبت فرارسیدن دوم خرداد که به عنوان دوران جدید اصلاح طلبی و اصلاح خواهی از آن یاد می شود،دیدارنیوز با دکتر عباس خلجی استاد دانشگاه و عضو پژوهشگاه علوم انسانی در خصوص موضوعاتی همچون نقد گفتمان اصلاحات، بحران ناکارآمدی دولت فعلی و تحلیل و بررسی عملکرد اصلاح طلبان به گفتگو پرداخته است.

 ببینید: گفتگوی دیدارنیوز با عباس خلجی


دولت روحانی و بحران ناکارامدی
عباس خلجی در توضیح ناکارامدی و در ادامه، ناکارامدی دولت فعلی و نقدهای جدی که از جانب اصولگرایان از طرفی و مردم از طرف دیگر به عملکرد دولت روحانی وارد است گفت: آن چه که تحت عنوان کارآمدی و ناکارآمدی دولت از آن یاد می شود مربوط به عملکرد کارویژه هایی است که هر نظام سیاسی به ویژه دولت به معنای قوه مجریه بر عهده دارد؛ هر نظام سیاسی و هردولتی که کارویژه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خود را به صورت درست و مطلوب انجام نداده و نیازها و خواسته ها و آنچه که برای تدبیر امور جامعه لازم است را انجام ندهد، دولتی ناکارامد است.
خلجی افزود: در شرایط فعلی، بخش زیادی از آنچه به عنوان بحران ناکارآمدی دولت از آن سخن گفته می شود لزوماً به خود دولت به معنای قوه مجریه برنمی گردد، بلکه ممکن است ناشی از ناکارآمدی کل نظام سیاسی باشد که دولت تنها بخشی از آن است. دولت روحانی از آنجا که نتوانسته در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، خواسته ها و نیازهای مردم به ویژه بخش مهمی از جامعه که سبد رأی او را تشکیل می دهند برآورده کند، با چنین بحرانی دست به گریبان شده است.
خلجی در بیان مصادیق این ناکارامدی گفت: به طور مثال در ابعاد اقتصادی سخن از رفع بیکاری، اشتغال، حفظ ارزش پول ملی و در ابعاد سیاست خارجی صحبت از تنش زادیی، برطرف کردن مشکلات ایران با نظام جهانی، مسئله برجام و مسائلی از این دست بوده که با گذشت حدوداً ۶ سال از حاکمیت دولت روحانی، دولت در تحقق این وعده‌ها ناتوان بوده است. حوادثی مانند زلزله ۱۳۹۶ کرمانشاه و یا سیل نوروز ۱۳۹۸ در واقع ابعاد این ناکارآمدی را عریان کردند وگرنه این ناکارآمدی در ابعاد زیرین دولت وجود داشته است.
وی افزود: از دست دادن مشروعیت مردمی یکی از پیامدهای بحران ناکارامدی است، اگر دولت یا یک حاکمیت سیاسی نتواند کارآمدی خودش را در ابعاد تأمین امنیت و ثبات، کار و اشتغال، رفع محرویت، بهداشت و درمان و رسیدگی به مردم در شرایط بحرانی انجام دهد، با کاهش مشروعیت مواجه خواهد شد.
هزینه چرخش روحانی به سمت راست گرایان بر دوش اصلاح طلبان افتاد
عباس خلجی در پاسخ به این مساله که جریان اصلاح طلبی – چه تئوریسین ها و چه کسانی که در ساختار سیاسی هستند- ناکارامدی و ناتوانی دولت و افول گفتمان اصلاح طلبی و البته اعتدال گرایی را با این استدلال که اختیارات ما محدود است توجیه می کنند؛ در صورتی که ممکن است این ضعف، اساسا از تعریف و ماهیت اعتدال گرایی باشد زیرا جریان اعتدال هنوز تکلیف خود را با ساختار قدرت مشخص نکرده و مشخص نیست در کجای این ساختار ایستاده، این بلاتکلیفی اعتدال گرایان ناشی از چیست، گفت: برای پاسخگویی به این پرسش باید میان ناکارآمدی دولت روحانی و ناکارآمدی اصلاح طلبی- چه به مثابه گفتمان و چه به مثابه روش- تمایز قائل شویم. بحران ناکارآمدی دولت ناشی از مسئولیت های قانونی است ولی بحران ناکارآمدی گفتمان اصلاح طلبی، تحت شرایط عمل سیاسی و سیاست ورزی اصلاح طلبانه این جریان در حدود بیست و چند سال اخیر شکل گرفته است. اصلاح طلبی بر اساس یک سری مبانی، اصول، اهداف و آرمان شکل گرفت و با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی ایران در سال ۱۳۷۶ صورت گفتمانی گرفت و پیکر بندی شد. این اصول و مبانی عبارت بود از آزادی، جامعه مدنی، دموکراسی، مردم سالاری، رعایت حقوق شهروندی و حقوق بشر، اصالت رأی مردم و مردم سالاری و مهم‌تر از همه اصالت عمل سیاسی اصلاح طلبانه تحت هر شرایطی.
وی افزود: به لحاظ روشی هم، گفتمان اصلاح طلبی بر این مبنا شکل گرفت که تحت هر شرایطی حتی اگر رقبای سیاسی هم دست به عمل سیاسی خشونت آمیز بزنند باید با روش های آرام، مسالمت آمیز و بدون خشونت به عمل سیاسی خودشان ادامه دهند تا به اهداف مورد نظر برسند و اصلاحات لازم را در ساختار انجام دهند اما در عرصه واقعیت زندگی سیاسی، گفتمان اصلاح طلبی در عمل نتوانست به آرمان ها و شعارهای خود در این سیطره گفتمانی عمل کند، به همین دلیل به تدریج با ریزش آراء و اقبال اجتماعی و در نهایت افول گفتمانی روبه رو شد.
دکتر عباس خلجی در ادامه بحث بحران ناکارامدی دولت گفت: تنگنای ساختاری و موانع نهادی در عمل موجب می‌شود که دولت روحانی اولویت های خودش را بر مبنای آن شعارها و اهداف و اصولی که پیش از انتخابات به مردم داده بود استوار نکند و پاسخگوی نیازهای ساختار سیاسی هم باشد بنابراین موضوعاتی این چنینی باعث شد دولت نیز مانند گفتمان اصلاح‌طلبی، اما به گونه ای دیگر، نتواند پاسخگوی انتظارات عمومی رأی دهندگان باشد و به تدریج از آنها فاصله بگیرد. علاوه بر آن، دولت روحانی با گرایشی که در دور دوم به راست گرایان داشت در عمل ناکارآمدی خود را به جامعه تحمیل کرده که هزینه آن بیشتر بر دوش اصلاح طلبان افتاد زیرا اساساً دولت روحانی بخش عمده آراء خود را مدیون حمایت اصلاح طلبان است، اما این که اشتباه اصلاح طلبان بوده که بدون قید و شرط از این دولت حمایت کرده اند یا نه؟! بحث دیگری است.

این استاد علوم سیاسی در خصوص استفاده اصول گرایان از بحران ناکارامدی دولت روحانی گفت: نمی توان به اصولگرایان خورده گرفت زیرا رقابت بین جریان های سیاسی، ذات عمل سیاسی است اما انتقادی که در این رابطه می توان به اصول گرایان داشت این است که خود آنها دلیل عمده بخشی از مشکلات و عامل ایجاد کننده ناکارامدی هستند.
وی افزود: به عنوان مثال کارشکنی در برجام. نقش عمده‌ای که اصول گرایان در نابودی برجام و عدم حصول نتایج مطلوب آن در عرصه داخلی و خارجی داشتند، کمتر از نیروهای خارجی نیست. اصول گرایان با عملکرد خودشان اجازه ندادند دولت به نتایج مطلوبی در سیاست خارجی و داخلی برسد. اینجاست که خود اصول گرایان در دامی که پیش روی دولت روحانی پهن کرده بودند، گرفتار شدند. به این معناکه اساساً دولت به معنای قوه مجریه، یک واحد مجزای از نظام سیاسی نیست. از دیدگاه اکثریت مردم ایران، نظام جهانی و کشورهای همسایه، جمهوری اسلامی یک مجموعه حاکمیت نظام سیاسی است که قوای سه گانه، هر یک بخشی از مسئولیت آن را بر عهده دارند بنابراین ناکارامدی دولت و ایجاد نارضایتی مردم در نهایت به ضرر کل حاکمیت تمام می شود. بنابراین درست است بخشی از ناکارآمدی در حوزه اقتصادی ناشی از بی عملی و ناتوانی دولت روحانی بوده و هست، اما بخش عمده ای از آن ناشی از عدم به نتیجه رسیدن سیاست های دولت در پیشبرد برجام بوده، زیرا همگان می دانند که در جهان امروز که اقتصاد جهانی سلطه دارد، هیچ کشوری نمی تواند به دور خود دیوار بکشد و اقتصادی مجزا از نظام جهانی داشته باشد. به ویژه اینکه اقتصاد ایران کاملاً دولتی و وابسته به فروش نفت است که امروزه بخش عمده آن تحت تأثیر تحریم های دولت ترامپ، امکان فروش ندارد.
احمدی نژاد؛ پوپولیستی بدون ریشه ساختاری
عباس خلجی در پاسخ به این توضیح که باور عمومی این است که احمدی نژاد در مقایسه با روحانی فرد شجاعی بوده و در زمان دولت خود توانست در مقابل حاکمیت عرض اندام کند اما روحانی بسیار محافظه کارانه عمل می‌کند گفت: باید بین شخصیت و منش و رفتار و کردار و سابقه تاریخی شخصیت جا افتاده و امنیتی روحانی که اساساً رشد خود را مدیون ساختار سیاسی است و یک شخصیت پوپولیستی و بدون رگ و ریشه خاص ساختاری، تفاوت قائل شویم. اساساً احمدی نژاد در درون ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران جایگاهی نداشت. احمدی نژاد یک شخصیت موقعیتی بود و تحت یک شرایط تاریخی خاص برآمد.
وی افزود: من در مورد احمدی نژاد یک تعبیری را می توانم به کار ببرم: «برآمدن مردی کوچک و برافتادن ملتی بزرگ». یعنی یک شرایط تاریخی خاص و البته مسائل پشت پرده ای دست به دست هم داد که مرد بی رگ و ریشه ای مثل احمدی نژاد به قدرت برسد؛ او اساساً شأن جایگاه سیاست و ریاست جمهوری در ایران را پایین آورد. احمدی نژاد چون ریشه ای نداشت، به همین دلیل ناچار بود که متکی به غوغاسالاری و جنجال آفرینی و شعار دادن و افشاگری ها و لیست در جیب داشتن هایی که هیچ گاه افشا نشد عمل کند؛ بنابراین ما نمی توانیم بین این دو شخصیت شباهتی پیدا کنیم و انتظار داشته باشیم شبیه هم عمل کنند.
خلجی ادامه داد: البته شرایط کنونی نشان می دهد که شاید اگر آقای روحانی بازنده انتخابات می شد، سیاستمداری خوش نام در تاریخ ایران می ماند، به صورت کلی آقای روحانی مرد سیاست های پشت پرده است و مایل است با چانه زنی و داد و ستدهای پشت پرده منطق خود را پیش ببرد و بر این اساس می توانیم بگوییم شجاعت مقطعی انتخابات دوره دوازدهم، استثنایی بوده است. اما به نظر می رسد که آقای روحانی، این جا یک نکته ای را نادیده می گیرد و آن جری شدن مخالفین و رقبای سیاسی است. رقبای سیاسی برای این منطق آقای روحانی هیچ ارزشی قائل نیستند. آن ها اگر فردی یک گام پس بگذارد دو گام پیش می آیند. به نظر می رسد دولت روحانی در یک بن بست راهبردی گرفتار شده که رهایی از آن نیازمند ابتکارات خاصی است که من تردید دارم آن تدابیر به کار بسته شود.
خواست نظام، پیروزی رئیسی بود
عباس خلجی در پاسخ به این سوال که آیا پیروزی روحانی در برابر جلیلی و بعد از آن رئیسی، نشان دهنده استفاده از سیاست شوک برای اجبار مردم به انتخاب بین بد وبدتر است گفت: من قائل به سیاست شوک در ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران نیستم. تصور نمی کنم آن چنان انسجامی درون ساختار نظام وجود داشته باشد که برنامه‌های آینده خود را پیش بینی کند و پلن های  الف و ب و ج به ترتیب داشته باشد. بخش عمده آنچه که در نظام جمهوری اسلامی رقم می خورد، ناشی از پویایی های خاص جامعه سیاسی ایران است. بنابراین معتقدم که اساساً بخشی از نظام جمهوری اسلامی ایران، حتی بخش عمده آن، مایل بود رئیسی رأی بیاورد. همانطور که در انتخابات سال ۱۳۷۶ هم نظام جمهوری اسلامی ایران مایل بود آقای ناطق نوری رأی بیاورد. اما این عملکرد، آگاهی، پویایی و توانمندی ساختار نحیف جامعه مدنی ما است که در بزنگاه‌ها به درستی عمل می‌کند و اجازه نمی‌دهد برنامه‌های الیگارشی قدرت پیش رود.
اشتباه اصلاح طلبان در حمایت بی قید و شرط از روحانی
این استاد دانشگاه در خصوص حمایت اصلاح طلبان از روحانی گفت: اصلاح طلبان اندکی بی مهابا وارد سیاست ورزی انتخاباتی شدند. به نظر نمی‌رسد که تنها راه چاره اصلاح طلبان روحانی بوده باشد. حداقل اصلاح طلب‌ها می‌توانستند با برنامه ای دقیق و مدون و ائتلافی نوشته شده و متکی بر امضای آقای روحانی، وارد این میدان شوند و این گونه اعتبار سیاسی و پایگاه اجتماعیشان را به مسلخ بی عملی دولت آقای روحانی نبرند. بنابراین اصلاح طلبان در برابر تاریخ- و البته نسل امروز باید برای این انتخاب و چک سفیدی که در جیب روحانی کردند پاسخگو باشند. به نظر می‌رسد که نسل های آینده داوری دردناکی در این مورد خواهند داشت.
عباس خلجی در خصوص بن بست اصلاحات و بی اعتبار شدن آن نزد مردم و ضرورت اصلاح اصلاحات گفت: اصلاحات تحت هر شرایطی اصالت دارد. یعنی فلسفه وجودی روش و گفتمان اصلاح طلبی، متناظر با وجود شرایط محافظه کاری و راست گرایی و اقتدار گرایی است. اساساً هر کجا که انسداد سیاسی وجود دارد و جامعه نیازمند اصلاحات است، سخن گفتن از اصلاح و اصلاحات و اصلاح طلبی نه تنها بی مورد نیست، بلکه لازم است. بنابراین سخن گفتن از پایان اصلاح طلبی و بن بست اصلاح طلبی شاید سخن دقیقی نباشد اما روش اصلاح طلبان فعلی به گونه ای است که می بینیم سرمایه تاریخی بیست و چند ساله اصلاح طلبان توسط گروهی از اصلاح طلبان که سیاست ورزی معطوف به کسب و توسعه قدرت را به سیاست ورزی مبتنی بر اصلاح امور ترجیح داده اند، به باد رفته است.
وی افزود: سرمایه تاریخی توسط این جریان، به آسانی در اختیار کسانی قرار گرفته که باوری به اصلاحات ندارند. این که عرض می کنم اصلاح طلبان باید بر اساس قرارداد مکتوب با تیم آقای روحانی ائتلاف می کردند ناظر به همین جا است. ممکن است گفته شود در آستانه انتخابات چنین کاری امکان پذیر نبود اما پس از پایان انتخابات و هنگام تعیین تکلیف دولت و چینش وزرای دولت می توانستند چنین کاری انجام دهند. یعنی اصلاح طلبان می بایست در قبال انتقال سرمایه اصلاح طلبی به دولت، تضمین هایی برای پیگیری آرمان‌های گفتمان اصلاح طلبی می گرفتند اما متأسفانه به نظر می رسد که به اندازه کافی در ساختار فکری و سازمان اجرایی گفتمان اصلاح طلبی، دوراندیشی لازم وجود نداشته و ندارد و به علاوه بخشی از اصلاح طلبان حضور در قدرت را یک مزیت برای استمرار اصلاح طلبی تلقی می کنند، به همین دلیل می توانیم از این تعبیر استفاده کنیم که اصلاح طلبان سرمایه تاریخی خود را در قبال حضور در قدرت، آن هم در دوره ای کوتاه مدت، مبادله کردند. بنابراین بدون این که ارزش افزوده ای به کف آورند بخش عمده ای از ارزش افزوده تاریخی اصلاح طلبی را از بین بردند. این جا است که تعبیر استمرار طلبان معنا پیدا می کند.

چه کسانی در دولت روحانی اعتبار اصلاح طلبان را به باد دادند؟
عباس خلجی در توضیح روند تاریخی بی اعتبار شدن گفتمان اصلاح طلبی گفت: در واقع اصلاح طلبان به گونه‌ای خودشان را گرفتار بن بست راهبردی کردند که از چند سو محاصره شده اند. یک سوی آن براندازان هستند که معتقدند که نظام جمهوری اسلامی ایران اصلاح پذیر نیست و تجربه تاریخی گفتمان اصلاح طلبی هم این را تأیید می کند. بنابراین با عنوان استمرار طلب از اصلاح طلبان نام می برند و معتقدند که عملکرد اصلاح طلبان با حضور نسبی در قدرت به ادامه حیات نظام جمهوری اسلامی ایران مشروعیت و عینیت می بخشد. گروه دیگر، اصولگرایان افراطی هستند که اساساً معتقدند مسئولیت همه ناکامی‌های ۳۰ اخیر نظام جمهوری اسلامی ایران به خاطر حضور اصلاح طلبان در قدرت است و اگر نظام جمهوری اسلامی ایران موفق شود که این اصلاح طلبان را که به مثابه مزدوران امپریالیسم آمریکا عمل می کنند از ساخت قدرت بیرون بریزد، نظام یک دست می شود و نظام جمهوری اسلامی ایران با خلوص و به صورت ناب استمرار می یابد. این جا است که حمایت از آقای رئیسی به معنای نماینده ناب اصولگرایی معنا پیدا کرد و آن ها به صورت یکپارچه از آن حمایت کردند.
وی ادامه داد: گروه دیگری که به نظر من اصلاح طلبان را در محاصره گرفته اند و بخش عمده‌ای از سرمایه آن ها را غارت کردند، نیروهای موسوم به اعتدال گرای دولت روحانی هستند که از ابتدا هم هیچ باوری به اصلاح طلبان نداشتند، فقط از سرمایه و حضور آنها استفاده ابزاری کردند و اینک هم بیشتر مایل به ائتلاف با اصولگرایان معتدل در ساختار نظام جمهوری اسلامی‌اند و معتقدند که ائتلاف با آنها سرمایه گذاری سودآورتری برای آینده است. به استناد به همه این دلایل می توانیم بگوییم که اصلاح طلبان، مغبون اصلی دوره شش ساله حاکمیت اعتدال گرایان بوده و هستند.
خلجی افزود: اما سؤال این جا است که آیا اصلاح طلبان به این امر وقوف پیدا کرده اند؟ به نظر نمی رسد که اصلاح طلبان و گفتمان اصلاح طلبی هنوز به اندازه کافی به شرایط خطیری که در آن قرار دارند وقوف پیدا کرده باشد؛ اصلاح طلبان هنوز امیدوارند که در قالب این دولت از این بحران عبور کنند و این طوفان پیش رو را با کمترین هزینه پشت سر بگذارند. به عنوان مثال آقای جهانگیری به عنوان نماینده اصلاح طلبان در ساختار قدرت به صراحت اعلام کرد که من اجازه جابه جایی مدیر دفترم را هم ندارم!! این چه معاون اولی است که حتی اجازه جابه جایی مدیر دفترش را هم ندارد، اما در عمل هنوز مایل به ادامه حضور در قدرت و ساخت دولت است؟! همه این شرایط و قرائن نشان می دهد که گفتمان اصلاح طلبی تا این جا – نه اصلاحات به معنای نظری – در یک بن بست راهبردی گرفتار شده که بخش عمده مسئولیت آن بر عهده عملکرد گذشته و کنونی آن ها است.
عباس خلجی در پایان گفت: گذار از این بن بست، مستلزم پذیرش مسئولیت و اشتباهات گذشته، آسیب شناسی عملکردهای پیشین و گشایش چشم اندازهای جدید اصلاح طلبانه بر پایه همان آسیب شناسی است. اما آیا چنین امکانی وجود دارد؟ من تردید دارم. چون سابقه تاریخی اصلاح طلبان نشان می دهد که حضور در قدرت و بهره‌مندی از مزایای آن بر هر گونه گشایشی ترجیح دارد. مهم تر از آن این است که اصلاح طلبان، میان گذشته خود که هویتشان است و آینده پیش رو سرگردانند.