اعراب از گذشت روزگار درس عبرت آموختند ولی حاکمیت ایران هیچ نیاموخته است

پایگاه خبری / تحلیلی نگام _عرب‌ها از گذشت روزگار درس عبرت آموختند ولی حاکمیت ایران هنوز هیچ درسی نیاموخته و همچنان فریاد مرگ بر اسرائیل سر می‌دهد و تهدید می کند که اسرائیل را نابود خواهد کرد و تهدید می‌کند که سازمان های ترور فلسطینی و عربی و اسلامی قدرت را به دست خواهند گرفت و رژیم ایران به رهبری جهان اسلام خواهند رساند.

تو گویی، ضربه ای که از سوی امارات عربی متحده با تصمیم در عادی سازی روابط با اسرائیل به آنان وارد آمد کافی نبود و اکنون می‌شنویم که دولت امیرنشین بحرین نیز تصمیم گرفته است که روابط خود را با اسرائیل علنی و عادی سازند.

ملت ایران بحرین را به یاد دارد که در گذشته بحرین بخشی و جزئی از خاک ایران بود که به اعراب داده شد، در برابر سه جزیره: تنب بزرگ- تنب کوچک و ابوموسی و امروز آن کشور نیز با اسرائیل روابط عادی بر پا می سازد.

حاکمیت ایران، تصور می‌کرد که بحرین را به آسانی می‌تواند ببلعد و سالیان دراز با استفاده از آخوندهای شیعه که مرتباً از خزانه ملت ایران حقوق می‌گرفتند ، امید داشت که بتواند فرمانروایان اهل تسنن آن جزیره را براندازد.

سالیان دراز کوشید، پول های بسیار هزینه کرد، ولی سرش به سنگ خورد و امروز بحرین اعلام می دارد که می‌خواهد روابط خود را با اسرائیل عادی سازد. در واقع از دیرباز بحرینیها-اهالی امارات -عربستان- قطر- کویت- عمان و هر کشور دیگری را که نام ببرید با اسرائیل روابط و مناسبات داشتند.

طرفداری شفاهی از فلسطینیان به جای خود، اما آنها به دنبال منافع ملی خود بودند و امروز ما می‌بینیم که بحرین به جرگه کشورهایی می پیوندد که مسلمان هستند، عرب هستند اما با اسرائیل روابط عادی برقرار می سازند.

مصر در این راه پیشگام شد. مصر بزرگترین کشور عرب و یا شاید یکی از بزرگترین کشورهای غربی و اسلامی است.

مصر گفت که خونریزی بس است، جنگ بس است. ما به عنوان رهبران یک کشور باستانی، باید به فکر منافع ملت خویش باشیم و زنده نام انور سادات با اسرائیل پیمان صلح امضا کرد و به دنبال آن دولت اردن بود که دست صلح اسرائیل را فشرد و اکنون امارات متحده عربی است که از گذشت روزگار درس می آموزد و با اسرائیل روابط عادی برقرار می کند و بحرین نیز کمتر از ۲ هفته به آن می پیوندد و دست دوستی اسرائیل را می فشارد و بی تردید اگر این رویداد سازنده به خوبی ادامه یابد و شکوفا شود ، مسلماً دیگر کشورهای عرب و اسلامی نیز به این روند خواهند پیوست.

رهبران همه کشورها، به این نتیجه رسیدند که فریاد مرگ بر اسرائیل کارساز نیست و دردی را دوا نمی‌کند و مشکلی را از گره مشکلات مردم سرزمین آنها نمی گشاید.

دوستی و همکاری و تشریک مساعی می‌تواند بهترین راه برای تامین منافع ملت‌ها باشد ولی حتی خود فلسطینی ها نیز می‌توانستند، اگر رهبران خوبی داشتند، از این نعمت بهره بگیرند و راه صلح و دوستی را انتخاب کنند و دست همکاری به اسرائیل بدهند و بتوانند از این دوستی همکاری و هم‌خوانی، یاری بگیرند و سطح زندگی ملت خود را بالا ببرد.

فلسطینی ها ترجیح دادند که راه مبارزه را در پیش گیرند و به عملیات تروریستی علیه اسرائیل ادامه دادند و حکومت اسلامی ایران وارد صحنه شد و به سازمان‌های ترور فلسطینی پول داد و به آنها توصیه کرد و حتی دستور داد که به ترور ادامه دهند آدم بکشند خرابکاری کنند شاید بتوانند از روند صلح جلوگیری کنند.

رهبران حکومت خودگردان فلسطینی نیز همین شیوه آشتی ناپذیر را در پیش گرفتند و طرح صلح پرزیدنت ترامپ را تحریم کردند.

از ورود به مذاکرات با اسرائیل خودداری ورزیدند و پیش شرط هایی قایل شدند که ادامه مذاکرات صلح راغیرممکن ساخت و نتیجه آن که وضع فلسطینی‌ها در سراسر منطقه و جهان روز به روز وخیم تر شد و حکومت اسلامی ایران با شعار مرگ بر اسرائیل قدرت را در آن سرزمین باستانی سرزمینی که با اسرائیل دوستی دیرین داشت در پیش گرفت و آغاز کرد.

۴۱ سال است که شعار مرگ بر اسرائیل سر می‌دهند.

۴۱ سال است که به سازمان‌های ترور فلسطینی و اسلامی یاری می رسانند. ۴۱ سال است که در پی برنامه‌های تسلیحاتی و تعرضی هستند.

۴۱ سال است که آرزو می‌کنند یک آرزوی خام که بتوانند بر منطقه مسلط شوند و رهبری جهان اسلام را به دست گیرند و امروز تنها و تنهاتر شدند و می‌شوند و کشورهای عرب از آنها دور شدند و آنان را دشمن خویش و دشمن بشریت و دشمن اسلام می‌دانند و با آنها مبارزه می کنند در واقع رژیم ایران جز روسیه و چین و شاید ونزوئلا هیچ یار و یاوری در دنیا ندارند.

ولی ونزوئلا نفت و بنزین ایران را می خواهد، یک کشور کمونیست است از اسلام و دین به طور کلی دور است و دست دوستی حکومت ایران را می‌فشارد تا بنزین بیشتری بگیرد و نفت بیشتری بگیرد و سودی ببرند.

برای حاکمان ونزوئلا، سرنوشت ایران و ملت ایران هیچ جذابیتی ندارد.

از روسیه و چین سخن گفتیم ، دو کشوری که یکی در گذشته کمونیست بوده و یکی امروز همچنان کمونیست باقی مانده است، آنها برای اسلام و برای حکومت اسلامی ایران حتی تره هم، خورد نمی کنند.

چین ، اویغورها ، آن مسلمانان را سرکوب می کند و آنان را به اردوگاه‌های آموزش جدید و یا نوآموزی می فرستد و در روسیه، مسلمانان چچن را سرکوب می کنند.

نه روسیه و نه چین برای اسلام و ادامه حکومت اسلامی ارزش قائل نیستند، آنچه آنها می خواهند آن است که چنین رژیمی در ایران بر سر قدرت باقی بماند و ذلیل و ناتوان باشند تا چین و روسیه بتوانند تا آنجا که قدرت دارند از این حکومت پول بگیرند و از آن اخاذی کنند.

و حاکمیت ایران در صحنه بین المللی ، تنها مانده اما همچنان شعار مرگ بر اسرائیل سر می‌دهند، شعار مرگ بر آمریکا را عنوان می‌کند.

و نگاهی به کشورهای عرب بیاندازیم، به یاد داشته باشیم که پیش از استقلال دوباره اسرائیل ، اعراب گفتند که اگر چنین کشوری برپا شود آن را نابود خواهند کرد.

هنگامی که اسرائیل در سال ۱۹۴۸ استقلال خود را اعلام کرد، ارتش های هفت کشور عربی به این سرزمین حمله بردند و گفتند که پس از دو هفته اسرائیل را نابود خواهند کرد.

نتیجه آن شد که بیش از نیم میلیون نفر از اعراب ساکن این سرزمین ، آواره شدند و از زمین ها و خانه های خود به دستور و دعوت سران کشورهای عرب گریختند، به این امید که دو هفته پس از آن با پیروزی کامل به این سرزمینها بازگردند.

یهودیان را قتل عام کنند و بر زمین ها و املاک آنها مسلط شوند که نشد.

پس از آن اعراب جنگ شش روزه را علیه اسرائیل به راه انداختند در شش روز اسرائیل توانست، سراسر شبه جزیره سینا را به دست گیرد بر بلندیهای گلان مسلط شوند و کرانه باختری رود اردن را که در تصرف کشور اردن بود و آن را بخشی از خاک خود می‌دانست مسلط شود.

و پس از آن جنگ یوم کیپور به راه افتاد، ولی پیش از جنگ یوم کیپور دو سه ماهی پس از پیروزی اسرائیل در جنگ شش روزه ۱۹۶۷ در خارطوم ، پایتخت سودان، کنفرانس سران عرب برپا شد که طی آن تصمیم گرفتند و اعلام کردند که نه با اسرائیل وارد صلح می شوند، نه با اسرائیل مذاکرات صلح انجام خواهند داد و نه هرگز موجودیت اسرائیل را به رسمیت خواهیم پذیرفت.

این در سال ۱۹۶۷ بود.

آبهای بسیار در رودخانه جاری شد و کشورهای عرب دریافتند که این تصمیم آنها تا چه حد نابجا و نادرست بوده و تا چه حد به زیان آنها تمام شده است و بعد زنده نام انور سادات رئیس جمهوری مصر آمد و گفت که ما یک بار دیگر بخت خود را در میدان جنگ به آزمایش می گذاریم.

او آمد با یک اقدام بسیار غافلگیر کننده و قابل تحسین با ارتش سوریه در روز یوم کیپور، روزی که همه یهودیان باورمند در نیایشگاههای خود مشغول نماز و نیایش هستند ، به اسرائیل حمله برد، ولی همین جنگ هم با شکست اعراب به پایان رسید.

شکست در روزی که ارتش اسرائیل در فاصله ۱۱۰ کیلومتری از قاهره پایتخت مصر قرار داشت و در ۴۰ کیلومتری از پایتخت سوریه از دمشق.

زنده نام انورسادات ، دریافت که با جنگ نمی‌توان منافع ملت های عرب و فلسطینیان را تامین کرد و بهتر است راه صلح را در پیش گیرد.

مصر با اسرائیل صلح کرد و توانست از بودجه های جنگی خود بکاهد و درآمدی را که دارد در راه رفاه مردم خویش به کار ببندد و این تصمیمی بسیار عاقلانه بود و ده‌ها سال است در واقع چهل سال است که این وضع ادامه دارد و مصر از جنگ و تعرض و از خیال پردازی ها برای نابودی اسرائیل دور شده است.

پس از آن ، نوبت دولت اردن بود که دست دوستی اسرائیل را بفشارد و بودجه خود را صرف رفاه مردم خویش کند و از یاری اقتصادی و مالی کشورهای دیگر بهره مند گردد و از تجربیات اسرائیل استفاده کند.

تنها یک حکومت است که وقتی در ایران قدرت را از دست مردم ربود با شعار مرگ بر اسرائیل به میدان آمد و در این راه هزینه اضافی پرداخت.

همین خشم و خشونت و خصومتی که رژیم ایران و تلاش برای به دست گرفتن رهبری جهان اسلام داشت صدام حسین را به جنگ با ایران کشاند و نتایج دردناکی را همگان به یاد داریم.

در واقع هرگز از یاد ملت ایران زدوده نخواهد شد.

و امروز نیز حاکمیت ایران از گذشت روزگار هیچ درسی نیاموخته است همچنان می‌کوشد اتم بسازد و موشک بسازد و گروه‌های خرابکاری را تشویق کند. حکومت ایران دنیا را به جنگ می‌خواند و تصور می‌کند که خواهد توانست کشورهای دیگر و قدرت های دیگر را از میدان خارج کند.

و نگاهی به کشورهای عرب، بیش از نیم قرن اعراب، وظیفه وجدانی و اخلاقی و ملی و اسلامی خود دانستند که به حمایت از فلسطینیان ادامه دهند، همان فلسطینیانی که خود رهبران کشورهای عرب با توصیه‌های نابخردانه خود موجب آوارگی آنها شده بودند.

اما اکنون سالیان دراز است که کشورهای عرب از فلسطینیان جدا شدند و آنان را دیگر برادران خود نمی‌دانند.

وقتی فلسطینی عرب اهل تسنن می آید و با حکومت اسلامی ایران عهد دوستی می بندد از نظر حکومت های اهل تسنن عربی مردود است زیرا رژیم ایران علنامی‌گوید که می‌خواهد حکومت‌های عربی را براندازد دولت عربستان سعودی را ساقط کنند. کلیدداران حرمین شریفین را از قدرت بیاندازد و خود یعنی یک فرد شیعه رهبری جهان اسلام را به دست گیرد.

جهانی که ۹۰ درصد آن را غیر شیعه تشکیل داده است و حکومت ایران داعیه رهبری آن را دارد.

خواب و خیالی که تصور نمی رود هرگز بتوانند آن را عملی سازند.

اعراب از فلسطینیان دور شدند و آنان را کنار گذاشتند اما حکومت ایران است که چتر حمایت خود را بر سر فلسطینیان و گروه‌های تروریستی آنها گرفته است و منافع ملی ایرانیان را قربانی می کند و پول ملت ایران را به هدر می دهد به این امید که فلسطینیان و مسلمانان افراطی گوشت دم توپ باشند کشته شوند و بکشند تا شاید رژیم ایران به آرمان‌های خود برسد.

اعراب از گذشت روزگار درس عبرت آموختند ولی حاکمیت ایران هیچ نیامده است.