انتخابات به شرط رفراندوم؛ دو پادشاه در اقلیمی نگنجند / یادداشت

✍🏻حسین ارغوانى

مردم‌ به درستی می پرسند شرکت در انتخابات ریاست جمهوری چه سودی دارد در حالیکه رییس جمهور هیچ کاره است و یک مقام‌ تشریفاتی و تدارکاتچی نظام بیش نیست و هر کسی که بیاید قادر به اجرای وظایف قانونی محوله و تحقق وعده هایش به مردم نیست.‌

رهبر هم خود بیش از هر کسی به این موضوع واقف است و لذا چاره کار را در انتصاب یک نظامی دست نشانده و مطیع امر و فرمان بر خود در سمت ریاست جمهوری دیده است.

او قبلا در سال ۸۷ خود برای حل این معضل ایده اصلاح قانون اساسی جهت احیای سیستم‌ نخست وزیری و سپردن ریاست قوه مجریه به نخست وزیر و تبدیل رئیس جمهوری به یک مقام تشریفاتی همانند قانون اساسی اولیه قبل از رفراندوم سال ۶۸ را مطرح کرده بود اما بعدا به دلایل نامعلومی از گفته خود پشیمان شد و حرف خود را پس گرفت.

البته علت این عقب نشینی کاملا معلوم‌ و مشخص است به همان علت که اقای میر حسین موسوی نخست وزیر دوران رهبری امام و ریاست جمهوری اقای خامنه ایی اکنون ۱۰ سال است که در حصر است. و این گواه ان است که نخست وزیر حتی با رییس جمهور تشریفاتی هم اختلاف نظر پیدا می کند کما اینکه میر حسین با اقای خامنه ایی اختلاف نظر پیدا کرد. و چون نظر نخست وزیر وقت به رهبر وقت نزدیکتر بود نظر نخست وزیر غالب و نطر رییس جمهور وقت مغلوب شد و حصر کنونی میر حسین نتیجه همان اختلاف نظر قدیمی او با اقای خامنه ایی است که پس از گذشت ۳۰ سال همچنان پابرجاست. پس این راه حل نیست بلکه تکرار یک تجربه شکست خورده و امتحان پس داده و گزیده شدن دوباره از یک سوراخ است.

از سوی دیگر سپردن دولت به نظامیان هم راه حل نیست بلکه پاک کردن صورت مسئله است . زیرا این راه حل قبلا و در زمان احمدی نژاد امتحان خود را پس داده است. رییس جمهوری که نظرش به رهبری نزدیکتر بود و بخاطر گزینش او در سال ۸۸ از رای مردم عبور کرد و در چنین روزی در عاشورای ۸۸ از روی اجساد انها در کف خیابان عبور کرد ، کارش بجایی رسید که به علت اختلاف نظر با رهبر بر سر گزینش وزیر اطلاعات به مدت ۱۰ روز دولت را تعطیل کرد و در خانه بست نشست. وقتی یک رییس جمهور بی سلاح که نظرش به رهبر نزدیکتر است چنین با وی اختلاف نطر پیدا می کند اگر رئیس جمهور یک نظامی مسلح به سلاح گرم باشد عاقبت کارش با رهبر به کجا می انجامد؟

نادرست بودن این راه حل هم از همین حالا مشخص و عاقبتش بسیار وخیم و خطرناک است خصوصا وقتیکه اقای خامنه ایی دیگر رهبر نباشد و یک رهبر ضعیف و یا یک شورای رهبری قدرت را در دست داشته باشد.

بهترین راه حل همان است که اقای تاجزاده پیشنهاد کرده یعنی ادغام مقام رهبری و ریاست جمهوری در یکدیگر. یک خودرو یک فرمان و یک راننده و بک کشتی یک سکاندار و یک هواپبما یک خلبان و یک جاندار یک مغز و یک ارتش یک فرمانده و یک کشور یک دولت و یک جهان یک آفریدگار نیاز دارد. چنانکه حضرت سعدی فرموده دو پادشاه در اقلیمی نگنجند و قران فرموده اگر جهان بیش از یک خدا داشت اختلاف و ناهماهنگی در اداره امور جهان پدیدار می شد.

ایران هم باید مانند همه دنیا یک قدرت حاکم داشته باشد و این حاکم باید منتخب ملت و زمان تصدی اش محدود و معین باشد. مقام غیر انتخابی و مادام العمر لاجرم به استبداد و انحراف و فساد در قدرت و کشور منجر می شود.

اصلاح قانون اساسی در این راستای تحقق این‌ مقصود در واقع به معنی عبور نرم از نظام جمهوری اسلامی و الغای اصل ولایت فقیه و سکولاریزه کردن نظام دینی است.

انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ بهترین فرصت برای برگزاری همزمان رفراندوم‌ اصلاح قانون اساسی است. همانطور که در سال ۶۸ انتخابات ریاست جمهوری و رفراندوم اصلاح قانون اساسی بطور همزمان برگزار گردید.

تنها راه نجات نظام و ایران همین است و لاغیر.

لذا جا دارد که اصلاح طلبان با این شرط در انتخابات ۱۴۰۰ شرکت کنند که انتخابات ریاست جمهوری و رفراندوم قانون اساسی بطور همزمان برگزار گردند و یا انکه برگزاری رفراندوم اصلاح قانون اساسی جزو برنامه ها و وعده های انتخاباتی کاندیدای منتخب انها باشد.