اندر ضرورت جذب حداکثری و تلاش برای ایجاد همدلی و همراهی میان تحول خواهان – دشمن فرضی و جنگ با سایه ها!

✍️حسین جعفری

معتقدم که جبهه تحول خواهی منحصر به اصلاح طلبان معروف و سنتی نیست و جبهه تحول خواهی و اصلاح طلبی، طیفی از اصلاح طلبان رفرمیست تا تغییر طلبان ساختاری (که معتقد به تغییر ساختار بدون توسل به خشونت و اجنبی خواهی اند) را شامل می شود.

در این‌ جبهه، عزیزانی باور به ضرورت تحول ساختاری دارند و طبیعی که از دید این دوستان بقیه منتقدان، کارشان کندروی، بی نتیجه و به نوعی استمرار طلبی است که باید از آنان عبور کرد و پشت سر شان گذاشت و حتی در نگاهی افراطی همین استمرار طلبان دشمن اصلی تحول خواهی معرفی می شوند.

در مقابل نیز دوستانی هستند که ضمن نقد جدی به اوضاع موجود خصوصاً هیات حاکمه اما تحول ساختاری را نمی پذیرند و تندروی می دانند. اینها هم به نوعی دیگر از بخشی از دوستان تحول خواهی عبور می کنند و تنهای شان می گذارند و …

نتیجه این کنش متقابل این است که جبهه تحول خواهی شقه شقه شده و تضعیف می شود و چون نمی تواند بر یک خواسته ی مشخص اجماع کند و قدرتش را متمرکز کند براحتی کنترل و حذف می شود.

واقع آن است که شخصا معتقدم گرچه اهداف تحول خواهان ساختاری قابل دفاع تر است و لذا هدفی چون تغییر و اصلاح قانون اساسی بقصد حذف قدرت مطلقه و حاکمیت نهایی اراده ملی را درست تر می دانم اما در عالم کنش سیاسی معتقدم باید اهداف میان مدت ترسیم کرد و با جذب حداکثری منتقدان و گفتگو (و نه طرد و نفی و عبور از هم) پشت همدیگر قرار گرفت و بر قدرتمان افزود نه اینکه دیگران را پشت سر نهاد!!

به همین جهت در شرایط فعلی وقتی هستند دوستانی که بتوانند اهداف نهایی را ترسیم و یا تبلیغ کنند، ضروری است تا کسانی نیز همه همت شان را برای ایجاد تحرک در طیفی قرار دهند که باعتقاد من باید حرکتشان تندتر شود تا عقب نمانند و ریزش نکنند و در دامان قدرت مطلقه جا نگیرند وبقولی آهسته گام( نزدیک به ایستادن) اند!!

چه اشکالی دارد در دامنه طیف وسیع تحول خواهی، دوستانی پیشرو ( و بقول حجاریان‌؛ اصلاح طلبان حقیقت طلب!) در جلوی حرکت جبهه باشند و دیگرانی هم در انتهای طیف تلاش کنند تا کسانی از منتقدانِ آهسته‌گام(اصلاح طلبان‌ طالب تقلیل مرارت)، بدلیل سرعت بالای و تند کلان طیف جبهه تحول خواهی، ریزش نکنند و همراه جبهه تحول خواهی باقی بمانند؟

به همین جهت تلاش برای همراهی حداکثری در جبهه تحول خواهی نه فقط این است که خاتمی و بزرگان سنتی اصلاحات حرکت و تحرک بیشتری پیدا کنند ( و لااقل در بیان اهداف اصلاحات شفاف و صریح و بی مجامله باشند و … )، بلکه در این تذکر به پیشروها هم هست که سر دیگر این طیف را دشمن نگیرند و بجای مقابله با قدرت مطلقه، با دشمن فرضی مقابله نکنند. و متوجه باشند که در حالی که قدرت مطلقه مانع اصلی ایجاد بهبود اوضاع و تحول است، دشمن گرفتن گروه های طیف تحول خواهی نسبت به هم و جنگ با همدیگر، بتعبیر میر حسین جنگ با سایه هاست!!!

به همین جهت وقتی عزیزانی از اصلاحات (جلایی پور و …) میان براندازی تشکیلاتی و آنور آبی با بدنه براندازان در داخل کشور که از روی بی چاره گی و یاس از اصلاحات به براندازی تمایل نشان می دهند؛ تفاوتی قائل نمی شوند و آنان را رقیب!! اصلاحات می شمارند، آشفته می شویم و نقد می کنیم که براندازان وطنی فرزندان اصلاحات اند که از بی عملی و مماشات و ایستایی پدر، شاکی اند و به همین دلیل است که تصور می کنیم تلاش امثال تاجزاده که معتقد به همدلی حداکثری میان طیف وسیع تحول خواهی اند، معقول و کاربردی و درست است.

از قضا نوشته هایی واحد! که سعی در همدلی دارند؛ در گروههایی که اکثریت با اصلاح طلبان معمولی و ایستا است مورد طعن و شماتت واقع و نوعی عبور از خاتمی تلقی می شود و در گروههایی که اکثریت شان دوستان تحول خواه ساختاری هستند نیز با طعن؛ به استمرار طلبی و ماله کشی و حمایت از خاتمی معرفی می شوند!!! و جالب اینکه از هر دو سو سنگ شماتت بسوی نویسنده این نوع نوشته های همدلانه روانه می شود زیرا بجای تایید مطلق این یا آن؛ نقدی هم از درون می کنند.