اپوزیسیون تقویت می شود اما به قیمت تضعیف جامعه مدنی

قانون محدودیت ویزای آمریکا و آینده روابط این کشور با ایران، مردم ایران و انتخابات

 

مردم کوچه و بازار انگشت به دهان ماندند و دلواپسان تندرو در ایران خوشحال شدند. خوشحال از اینکه آتو مناسبی به دست آورده اند تا چوب آن را بر سر دولت و مذاکره کنندگان هسته ای اش فرود آورند و هم بر اساس برخی گزارش ها تحریم های بین المللی علیه ایران سود اقتصادی سرشاری روانه جیب این اقلیت کوچک می کرده و حالا طبیعی است که از رفع تحریم ناراحت باشند.

خبر این بود که نمایندگان کنگره آمریکا با اکثریت آراء طرحی را به تصویب رسانده اند که بر اساس آن شهروندان دو ملیتی چهار دولت ایران، سوریه، عراق و سودان که دولت های آنها در فهرست حامیان تروریسم قرار دارند، برای ورود به خاک آمریکا باید ویزا بگیرند. همچنین شهروندان غیر آمریکایی که در پنج سال گذشته یک بار به این چهار کشور سفر کرده اند هم مشمول این قانون می شوند.

در ابتدا مسئولان ایرانی تصویب چنین طرحی را نقض برجام دانستند. اما با گفتگوی مقامات وزارت خارجه دو کشور و همین طور نامه جان کری به محمد جواد ظریف که در آن دولت آمریکا خود را متعهد دانسته بود تا در جریان اجرای این طرح استثنا ها و ملاحظاتی را در نظر بگیرد که به منافع مشروع ایران لطمه ای وارد نشود، کمی از تب تنش احتمالی کاسته شد.

ضمن اینکه دولت ایران نامه آقای کری را دارای اعتبار حقوقی و الزام آور معرفی کرد. همچنین خبر آمد نمایندگان کنگره این مصوبه را به صورت الصاقیه قانون بودجه سالانه آمریکا به دفتر ریاست جمهوری فرستاده اند و باراک اوباما مجبور بوده تمام آن را امضاء و یا رد کند که رد قانون بودجه هم طبعآ مشکلات خاص خودش را دارد مثل تعطیلی دولت این کشور که سال گذشته اتفاق افتاد.

اما اصل ماجرا چه بود چرا چنین طرحی می تواند مهم باشد. آن طور که از بیرون به نظر می آید چنین قانونی هم ایرانیان دو ملیتی و هم غیر ایرانیان را برای سفر به ایران با محدودیت یا دست کم انتخاب دشوار مواجه می کند. کاهش امکان سفر به ایران دو پیآمد مستقیم دارد. یکی امکان سرمایه گذاری در ایران را کم می کند و شاید بتوان گفت ریسک آن را هم بالا می برد. نکته دیگر اینکه هر چه ارتباط ایرانی ها با کشور خود کمتر شود، امکان و میزان مخالفتشان با نظام سیاسی حاکم بر آن بیشتر می شود. این همان نوع نگاهی است که استراتژی پانزده ساله برجام را برای ایران بعد از آیت الله خامنه ای می بیند و هدف تغییر حکومت یا تغییر رفتار حکومت در ایران را دنبال می کند.

هدفی که هر چند شاید در شرایطی خاص و در دوران یک دگردیسی ممکن به نظر برسد، اما با آنچه امروز در ایران می گذرد همخوانی ندارد. اتفاقی که می توان پیش بینی کرد مقاومت سرسختانه ارکان حکومت در برابر چنین خواست هایی است. چه این مطالبات از سوی جامعه مدنی باشد و چه از طرف جامعه جهانی. مردم ایران با تجربه تحریم های بین المللی یک بار هزینه این جنگ نا برابر بین حاکمان خود و قدرت های جهانی را پرداخته اند. هزینه از سر گیری چنین درگیری چه خواهد بود؟ ‘سعید پیوندی’ در گروه تحقیقات دانشگاه پاریس در رشته جامعه شناسی علوم تربیتی تدریس می کند. او معتقد است الان ایران و آمریکا در وضعیت معلقی قرار دارند. در چنین شرایطی اگر قرار بر تنش باشد این قانون محدودیت ویزا کار بردهایی دارد که در آینده مشخص می شود. او همچنین با ذکر دلایلی به تغییر وضعیت در ایران امیدوار نیست و مردم را قربانی هر گونه بحران احتمالی می داند.

 

در مواردی مثل قانون محدودیت ویزای آمریکا انگیزه شناسی ارجحیت دارد یا پیآمدهای اجرایی؟ الان مخالفان دولت به انگیزه ها و به تبع آن عواقب مخرب اشاره می کنند و دولت به نامه کری به ظریف که در آن اشاره کرده دولت آمریکا سعی می کند این قانون طوری اجرا شود که به ایران لطمه نزند.

نه در ایران و نه در آمریکا هیچ نگاه واحدی به مسئله رابطه ایران و آمریکا وجود ندارد و جناح های صاحب قدرت در دو حاکمیت به این رابطه نگاه متفاوتی دارند. بیش از انگیزه ها باید به نتایج عملی این قانون توجه کرد. اینکه در عمل چگونه چنین تصمیماتی می تواند مانع بزرگی بر سر راه این روابط باشد و یا تنش بین دو کشور را افزایش دهد.

هدف اعلام شده این قانون محدودسازی عملیات تروریستی است. در حالیکه در دهه های گذشته عملیات تروریستی در خاک آمریکا اغلب توسط اتباع عربستان سعودی و پاکستان انجام شده. از طرفی در ایران گفته می شود هدف این قانون در راستای همان برداشتی از برجام است که تغییر حکومت یا تغییر رفتار حکومت ایران را دنبال می کند. با توجه به مقاومت قابل پیش بینی حاکمان ایران در برابر چنین هدفی، چه آینده ای پیش روی مردم ایران خواهد بود؟

البته مبتکران این ماده قانونی از مخالفان سیاست های آقای اوباما و توافق برجام هستند. بنابراین بعید نیست که در نگاه آنها چنین بعدی مطرح باشد. اما من فکر می کنم پیش از رسیدن به تآثیرگذاری و در مرحله فعلی، این قانون بیشتر نقش نمادین دارد. هنوز ایران و آمریکا دارای روابط گسترده ای نیستند. هنوز در دوران ذوب شدن یخ های اولیه بین دو کشور به سر می بریم. در بعد عملی و آنچه که مربوط به مردم است، بیشترین آسیب چنین قانونی متوجه ایرانیان مقیم آمریکا می شود. همین طور ایرانیانی که چه از آمریکا و چه از سایر کشورهای دنیا به ایران سفر می کنند. اتفاقآ به طور عمده اینها کسانی هستند که هم با سیاست های حاکم بر ایران مخالف هستند و هم هیچ سابقه حرکت های تروریستی ندارند. خیلی از اینها خودشان قربانی این سیاست ها هستند. بنابراین اینها نمی توانند آلت دست حکومت اسلامی یا گروههای تروریستی باشند. از این جهت وضع چنین قانونی برای ایرانی ها خیلی تعجب آور است. ایرانی ها در اتفاقات تروریستی که تا به حال در آمریکا رخ داده هیچ نقشی نداشته اند.

بار روانی این خاصیت نمادین بر روی روابط ایران و غرب و خصوصآ اروپا چه تآثیری می گذارد؟

باید دید روابط سیاسی بین ایران و غرب به چه سمتی پیش خواهد رفت. در حال حاضر نحوه اجرای توافق برجام از همه چیز مهم تر است. اگر برجام با موفقیت اجرا شود، به تدریج روابط ایران با اروپا و بعد با آمریکا به سمت بهبودی خواهد رفت. پرونده های مهم منطقه ای مثل سوریه، عراق و افغانستان هم وجود دارد که ایران در آنها درگیر است و فرجام آنها بر روی روابط ایران و غرب تآثیرگذار است. کشورهای غربی ایران را به دخالت در کشورهای منطقه مثل یمن، لبنان، فلسطین و بحرین متهم می کنند.

بعد از برداشته شدن تحریم ها ایران به سرمایه گذاری خارجی نیاز دارد. در حالیکه این قانون اروپایی ها را هم محدود می کند. آیا تاجر اروپایی ریسک سفر به ایران را می پذیرد در حالیکه ممکن است امکان سفر به آمریکا و یا حتی بازار بزرگ این کشور را از دست بدهد؟

اگر عمل گرایانه به این قانون نگاه کنیم، می بینیم که تآثیر مهمی بر این مسئله ندارد. حتی اگر این قانون با شدت عمل اجرا شود باز هم راههای فراوانی برای دور زدن آن وجود دارد. لزومی ندارد که برای سرمایه گذاری حتمآ شخص تاجر یا سرمایه گذار به ایران سفر کند. البته افرادی هم که در شمول این محدودیت قرار می گیرند، فقط به دریافت ویزا ملزم می شوند و در واقع تحت نظارت بیشتری خواهند بود.

*مطرح شده که ممکن است اروپایی ها مقابله به مثل کنند. تا چه اندازه چنین تصمیمی را محتمل می دانید؟

اروپایی ها برخورد عمل گرایانه خواهند داشت و تصمیم شدیدی نخواهند گرفت. ضمن اینکه شرایط و مواضع اروپا در مسئله تروریسم به آمریکا نزدیک است. اروپا و آمریکا در این زمینه به کمک یکدیگر نیاز دارند.

بعد از توافق برجام گفته شد که احتمال دارد ضرورت صرف بودجه های حقوق بشری برای ایران از سوی غرب کمرنگ شود. وضع چنین قوانین تنش زا مثل محدودیت ویزا، این ضرورت را پر رنگ می کند. تآثیر فشار جهانی بر وضعیت حقوق بشر در ایران و جایگاه منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی در این مناقشات را چطور می بینید؟

فکر نمی کنم بهبود روابط ایران و غرب بر سیاست های حقوق بشری این کشورها تآثیری داشته باشد. گرم شدن روابط سیاسی می تواند از ابعاد کمک های سازمان های حقوق بشری بکاهد. اما سرنوشت این دو به یکدیگر گره نخورده و اینها دو مسئله متفاوت است که باید مستقل از یکدیگر حل و فصل شود. تا زمانی که حقوق بشر در ایران نقض می شود، این کمک ها هم وجود خواهد داشت. فعالان ایرانی در کشورهای میزبان برای جلوگیری و یا دست کم محدود کردن تصمیماتی که حقوق بشر را در سایه اقتصاد و سیاست قرار می دهد، نفوذ کافی دارند. این تآثیر خیلی تعیین کننده نیست. اما تا حدودی می تواند بر سر راه تبعیت کامل این کشورها از منافع سیاسی و اقتصادی مانع ایجاد کند.

فشار خارجی در زمینه های مختلف اگر بیشتر شود، بر وضعیت حقوق بشر در کشور تآثیر منفی دارد یا مثبت؟

حکومت ایران به این نکته آگاه است که حضور مطلوب و موثر در عرصه بین المللی نیازمند بهبود وضعیت حقوق بشر در کشور است. چه نیروهای حقوق بشری غربی و چه ایرانیان مقیم این کشورها نسبت به مسئله حقوق بشر در ایران آگاه هستند و بنابراین حکومت نمی تواند این مسئله را لاپوشانی کند. خواه ناخواه این فشارها تآثیراتی هم به همراه دارد. از جمله اینکه الان در مجلس ایران طرحی پیشنهاد شده که بر اساس آن برای جرائمی که شاکی خصوصی ندارد و مشمول قصاص نیست نظیر قاچاق مواد مخدر، مجازات اعدام لغو و به حبس تبدیل شود. این نشان می دهد که به هر حال فشارهای غرب تآثیرگذار بوده و تا حدودی توانسته ایران را وادار به مدارا کند. هر چند در بسیاری از زمینه ها هم هنوز این اتفاق رخ نداده است. امروز مسئولان ایران به خوبی می دانند که پذیرفته شدن به عنوان یک عضو عادی جامعه جهانی و ورود به بازارهای جهانی نیازمند بهبود وضعیت حقوق بشر است. اتفاقآ نیروهای تندرو داخلی که مخالف رابطه با غرب هستند، تآکید می کنند که بعد از حل مسئله هسته ای پرونده حقوق بشر گشوده خواهد شد. حتی بعضی وقت ها تحرکات قوه قضائیه در ایران به قصد خرابکاری انجام می شود تا به دنیا پیغام بدهد ما تندروها هنوز در کشور قدرت را به دست داریم. بنابراین اگر هم دولت بخواهد در جهت بهبود حقوق بشر در کشور تلاش کند با موانع جدی روبرو است. به همین دلیل ادامه فشار جهانی به موضع دولت در این نبرد داخلی هم کمک خواهد کرد.

عده ای با مثال آوردن چشم پوشی غرب بر نقض حقوق بشر در عربستان سعودی، به این نتیجه می رسند که همراهی و اتحاد با غرب در زمینه های دیگر می تواند بر وضعیت حقوق بشر در کشور تآثیر منفی بگذارد.

این نقدی که به چشم پوشی غرب در مقابل نقض حقوق بشر در برخی کشورهای متحدش مطرح می شود، کاملآ درست است. این چشم پوشی بر افکار عمومی منطقه و نگاه مردم منطقه به دمکراسی و حقوق بشر تآثیر مخربی دارد. خواه ناخواه مفاهیم و ساز و کارهای دمکراتیک با دنیای غرب پیوند نا گسستنی دارد و برخورد دوگانه غرب در مقابل کشورها به بی اعتبار شدن اصل این مفاهیم دامن می زند. یکی از دلایل افراط گرایی امروز منطقه هم همین است. اما این مسائل محدود نیست و اگر ساده و یک خطی به آن نگاه کنیم دچار اشتباه می شویم. نیروهای جامعه مدنی در کشورهای مختلف جزو بازیگران اصلی این عرصه ها هستند. یعنی اگر در عربستان سعودی یک نیروی دمکرات قوی وجود داشته باشد، آن موقع دوگانگی رفتار غرب به شکل امروز نخواهد بود. در واقع عرصه توازن قوا است که کشورهای غربی، نیروهای جامعه مدنی و سازمان های بین المللی حقوق بشر در آن حضور دارند. اگر در این میان عوامل محلی ضعیف باشند، طبعآ فشار خارجی هم ضعیف تر خواهد بود. بنابراین در مورد ایران هیچ گاه این اتفاق رخ نخواهد داد. چون با یک حکومت اسلامی روبرو هستیم که در تضاد آشکار با ارزش های جهان دمکراتیک قرار دارد و از طرفی یک جامعه مدنی پویا داریم که هر چند پر هزینه اما همچنان جریان دارد.

در پی سخنان رهبر ایران و همین طور آماری که گفته می شود نشان می دهد درصد بالایی از سر شاخه های جنبش سبز از دانش آموختگان علوم انسانی بوده اند، تصمیم گرفته شده منابع درسی علوم انسانی کشور را تغییر دهند و بر این اساس در سال جاری رشته علوم انسانی از دبیرستان های عادی کشور حذف شد. به نظر شما آیا این تغییرات می تواند به تغییر مطالبات جامعه مدنی بیانجامد؟

از زمانی که من در اوایل انقلاب دانشجوی جامعه شناسی بودم تا امروز شاهد بوده ام که بارها دانشگاه و خصوصآ رشته های علوم انسانی مورد هجوم قرار گرفته. چندین بار تا امروز تصفیه شده، افراد زیادی اخراج شده اند و برنامه های درسی عوض شده. در سال ۱۳۵۹ وقتی برای اولین باز این کار موسوم به ‘انقلاب فرهنگی’ انجام شد. آیت الله خمینی به آن شورا گفته بود من به شما قول می دهم بعد از این تصفیه ها دانشگاه اسلامی می شود و نسل های آینده همه همراه و موافق ارزش های حکومت خواهند شد. اما دیدیم که این طور نشد. دلیلش هم این است که بین نیروهای زنده جامعه ایران با نگرش مسئولان تضاد وجود دارد. دانشگاه به دلیل وجود تحقیق و روش تفکر انتقادی، هر قدر هم محدود شود باز هم از خاکستر خود سر بر می آورد. ضمن اینکه امروز اهمیت علوم انسانی بیرون دانشگاه از علوم انسانی درون دانشگاه کمتر نیست. الان رسانه ها و شبکه های اجتماعی به رقیب جدی دانشگاه ها تبدیل شده اند و دانشگاه های ایران به طور منظم از اینها تآثیر می گیرند. چنین اقداماتی تنها می تواند کمی روند پیشرفت جامعه مدنی را کند کند. اما نمی تواند صورت مسئله را تغییر دهد. مسئله اصلی تنش بین دو نگاه متفاوت به انسان، جهان و نحوه حکومت بر جامعه است. تا موقعی که این تضاد بین نگرش مدرن و آنچه در ایران می گذرد وجود دارد، نیروهای خواستار تغییر هم به وجود می آیند.

اکثریت کنگره آمریکا را جمهوری خواهان تشکیل می دهند، ریاست جمهوری اوباما رو به پایان است و حتی اگر رئیس جمهور آینده هیلاری کلینتون دمکرات هم باشد نسبت به ایران مواضع تند تری دارد، اسرائیل هم هرچند سکوت کرده اما امیدوار است که آمریکا با ساز و کار خود منافع این کشور را هم تآمین کند. از طرفی در ایران هم دو انتخابات خبرگان و مجلس شورای اسلامی در پیش است. آینده روابط دو کشور را چگونه می بینید؟

در حال حاضر روابط دو کشور یک دوره انتقالی را می گذراند. در این دوره انتقالی هم بازگشت ممکن است و هم بهبود روابط. در هر دو کشور نیروهای مخالف بهبود روابط وجود دارند. با دلایل متفاوت اما در عمل به یک هدف می رسند. ضمن اینکه بقیه کشورهای منطقه نظیر عربستان سعودی، روسیه و ترکیه هم در معادله پیچیده روابط دو کشور حضور دارند. این یک گره در هم تنیده است که به آسانی باز نمی شود. اگر بخواهیم مقایسه کنیم چین و آمریکا وقتی از دهه هفتاد میلادی تصمیم گرفتند روابط خود را بهبود ببخشند، به طور خطی روابط شان بهتر شد و مرحله به مرحله پیش رفت تا رسید به جایی که دیگر هیچ اثری از تیرگی روابط بین آنها وجود نداشت. اما در مورد ایران این مسئله صادق نیست. زیرا در دو کشور مخالفان عادی شدن روابط بسیار قوی هستند، دلایل خودشان را دارند و کماکان به خرابکاری و یا برخورد برای بدتر شدن روابط ادامه می دهند. البته امروز در دوره ای هستیم که به نوعی یخ های اصلی در حال ذوب شدن است. اگر ذوب شدن یخ ها با روند کنونی پیش برود می تواند همراه خود نیروهای جدیدی را بیاورد که حامی عادی سازی روابط باشند و این اتفاق روند عادی سازی را بازگشت ناپذیر خواهد کرد. تصور نمی کنم هیچ رئیس جمهور احتمالی آمریکا قادر باشد توافق برجام را لغو کند، زیرا به جز ایران و آمریکا پای پنج کشور دیگر هم در میان است و تمام مسائل منطقه ای هم به سرنوشت آن گره خورده است. حتی کسانی که در جریان مبارزات انتخاباتی حرف های تند می زنند وقتی به قدرت برسند مواضع آرام تری خواهند داشت.

چقدر احتمال دارد که دو کشور بر سر مسائل دیگر مثل منطقه و حقوق بشر با هم مذاکره کنند و مثل پرونده هسته ای به نتیجه ای برسند؟

بستگی دارد. بعضی وقت ها منافع دو کشور به هم نزدیک می شود. مثل موقعی که قرار است علیه داعش در سوریه و عراق مبارزه کنند. یا زمانی که قرار است در افغانستان علیه طالبان مبارزه کنند. اما در یمن و لبنان و بحرین این مواضع از هم دور می شود. پیشرفت در یکی از این جبهه ها به خصوص در سوریه و عراق می تواند بر جنبه روانی روابط دو کشور تآثیر تعیین کننده ای داشته باشد تا دو کشور به هم به عنوان دشمن نگاه نکنند و در عمل به همکاری دست پیدا کنند. هر دو کشور در گذشته فرصت های تاریخی مهمی را برای بهبود روابط از دست داده اند. یک بار در زمان آقای خاتمی این امکان به طور واقعی به وجود آمده بود که روابط ایران و آمریکا بهتر شود که متآسفانه در آن زمان در آمریکا یک رئیس جمهور تندرو بر سر کار بود. امروز با وجود اوباما و روحانی این زمینه تاریخی فراهم شده. باید منتظر ماند و دید تا چه حد این حرکات و پیشرفت های انجام شده به سرمایه مثبت برای تغییر تبدیل می شود. همکاری منطقه ای یکی از بهترین راههای رفع تنش است. هر چند در منطقه با موقعیت بد و بدتر روبرو هستیم. در دو کشور زمینه ها و محورهای مهمی وجود دارد برای اینکه بتوانند از تنش با یکدیگر بکاهند.

از موضع یک چهره آکادمیک خارج از کشور، فکر می کنید موضع درست و منطقی در قبال دو انتخابات خبرگان و مجلس شورای اسلامی در ایران چیست؟

در سی و اندی سال گذشته بعد از خارج کردن کامل اپوزیسیون از صحنه سیاسی کشور، در عمل تمام تحولات مهم سیاسی تحت تآثیر حرکات درونی حکومت بوده است. این بار هم با توجه به معنی که مردم و بازیگران عرصه سیاسی به انتخابات می دهند، می تواند به رویداد سیاسی مهم و تآثیرگذار تبدیل شود. البته بستگی دارد به اینکه تا چه اندازه نیروهای حامی تغییر در ایران این امکان را به دست آورند تا از سد نیروهای محدود کننده نظیر شورای نگهبان عبور کنند و شاهد تنوع سلایق سیاسی مختلف باشیم. اگر این اتفاق رخ دهد مردم هم تشویق می شوند تا در انتخابات شرکت کنند. در دهه های گذشته شاهد بودیم که هر بار انتخابات بسته تر بوده، تعداد مردمی که به پای صندوق ها رفته اند هم کمتر بوده است. هر بار هم که نوعی از رقابت به وجود آمده مردم بیشتری شرکت کرده اند. مشارکت مردم به تغییر و تحول اساسی حکومت نمی انجامد. اما به هر حال هر چه امکان طرح مطالبات بیشتر باشد حافظه تاریخی و سیاسی جامعه به روز تر می شود و جامعه به صورت بازیگر سیاسی در صحنه باقی می ماند. هر چند نتایج کارهایش همیشه مطلوب و در حد انتظارش نیست و این مسئله باعث سرخوردگی در جامعه ایران هم شده است.

آیا این سرخوردگی ها شما را به این نتیجه نمی رساند که تحریم گزینه بهتری است؟

تحریم زمانی موثر است که یک نوع انتخابات رقابتی حداقلی وجود داشته باشد تا بتوان از آن برای طرح مطالبات اجتماعی استفاده کرد. در غیر اینصورت تحریم تآثیری ندارد. یکی دیگر از لازمه های تبدیل تحریم به ابزار سیاسی موثر، وجود اپوزیسیون قوی در داخل کشور است که با تحریم بتواند نیروی خود را به رخ حکومت بکشد و توازن قوا را در کشور تغییر دهد. اما اگر تحریم صرفآ گوشه نشینی و سرخوردگی مردم باشد و هیچ نیروی سیاسی قوی پشت آن نباشد، در عمل تندروها موفق می شوند تا یک انتخابات بی دردسر برگزار کنند و مجلسی کاملآ تحت نظارت تشکیل دهند.

آیا می توان از دل این مشارکت به دورنمای تغییرات دمکراتیک امیدوار بود؟

پیش از انتخابات سال ۸۸ هم این پرسش وجود داشت. عده ای میر حسین موسوی را یک خط امامی مومن و معتقد می دانستند که در زمان او اتفاقات زیادی رخ داده و او هیچ وقت نمی تواند نماینده واقعی تغییر باشد. اما همه آنهایی که تا روز انتخابات آن حرف ها را می زدند و میر حسین موسوی را افشا می کردند، روزی که جنبش سبز شروع شد تمام آن حرف ها را کنار گذاشتند و پشت سر جنبش سبز ایستادند. برای اینکه جنبش سبز برای اولین بار -بعد از سال های اول دهه شصت- در ایران یک حرکتی را به وجود آورد که جامعه را تکان داد. خواست هایی در جریان جنبش سبز مطرح شد که نشان دهنده تغییر اساسی در جامعه ایران بود. اگر جنبش سبز به وجود نمی آمد، این تغییر ذهنیت هم به این شکل در جامعه ما اتفاق نمی افتاد و به نیروی اجتماعی تبدیل نمی شد. مسئله اینجاست که آلترناتیو دیگری نداریم. به عنوان مثال در اواخر دوران حکومت پینوشه در شیلی اپوزیسیون این کشور قدرتی داشت که می توانست صحنه سیاسی را تغییر دهد. در حالیکه ما هنوز چنین آرایش قوایی در ایران نداریم. یک زمانی گفته می شد اگر یک رئیس جمهور تندرو در ایران به روی کار بیاید بهتر است چون مردم نا راضی می شوند و به خیابان می ریزند. اما احمدی نژاد آمد و هیچ اتفاق مثبتی هم رخ نداد. در حقیقت تا قبل از جنبش سبز، اپوزیسیون هیچ گاه در طول این سال ها نتوانست نیروی اجتماعی بسیج کند. دلیلش هم ضعفی است که در پی سرکوب های سی و اندی سال گذشته دچارش شده.

این ضعف در کجاست؟ علی رغم سرکوب، همان طور که گفتید در ایران یک جامعه مدنی پویا وجود دارد و در خارج از کشور گروهی از نیروهای فعال آکادمیک حضور دارند، رسانه های آزاد فارسی زبان هم که هست، سازمان های بین المللی هم که بودجه صرف می کنند و…

نقطه ضعف در این است که اپوزیسیون خارج از حکومت در ایران به طور منظم محدود شده، سرکوب شده، از نفوذ آن جلوگیری شده و توده مردم از تحرک آن نا امید شده. این یآس البته عجیب نیست چون رابطه این اپوزیسیون با جامعه واقعی ایران کم شده. اپوزیسیون خارج از کشور برای ایجاد تغییرات در ایران عملآ مشروعیت خود را از دست داده است. برای اینکه فاصله روانی و جغرافیایی اش با جامعه ایران زیاد شده. بنابراین اگر هم جامعه ایران در انتخاباتی شرکت کند، متآسفانه برای استفاده از همان نیروهای درونی است. حدود بیست سال است که اپوزیسیون در این بن بست سیاسی گرفتار است. به همین دلیل می گویم تمام رویدادها و تحولات دهه های گذشته ناشی از تضادهای درون حکومت بوده. امروز اپوزیسیون جمهوری اسلامی بسیار ضعیف و کم اثر است. سازمان ندارد، رهبریت ندارد و پروژه سیاسی چشمگیری هم که قابلیت طرح در افکار عمومی داشته باشد ندارد.

یک سیل ریزش از اول انقلاب تا امروز ادامه داشته که از بدنه حکومت تا اقشار مختلف جامعه را شامل می شود که از کشور خارج می شوند و به جمع منتقدان یا مخالفان می پیوندند. این روند به کدام سو است؟

خروج نیروها از کشور در عمل به فقیر تر شدن جامعه مدنی و نیروهای دمکرات در ایران منجر می شود و توازن نیروهای داخل کشور را به نفع مخالفان دمکراسی تغییر می دهد. همان طور که در جریان جنبش سبز هزاران نفر از کشور خارج شدند. درست است که اینها از بیرون فعالیت هایی انجام می دهند اما دیگر در درون جامعه نیستند، تآثیری در جامعه ایران ندارند و باز تولید این نیرو هم در جامعه رو به کاهش است. در یک بیلان عمومی می توان گفت با خروج این نیروها اپوزیسیون قوی تر شده. اما در میان مردم داخل باعث تضعیف تفکر دمکراتیک می شود. متآسفانه اکثریت کنشگران اصلی دهه هشتاد خورشیدی الان در خارج از کشور به سر می برند.