اپوزیسیون در بن بست وراه خروج از آن

✍🏿محمد برقعی

اپوزیسیون در نگاهی کلی به دو دسته تقسیم می شوند آنانی که دل به یاری بیگانگان بسته اند و آنانی که تغیییرات از طریق بسیج مردمی هستند .آن چه که مورد توجه اصلی این نوشتار است نیروهای مستقل و غیر وابسته است. لذا نخست به تحلیل این نیرو پرداخته می شود، ودر حاشیه اشارتی به وابستگان وایادی نیروهای خارجی می شود

بخش غیر وابسته و ملی اپوزیسیون : در یک ین بست گیر افتاده است .این حکومت را نمی خواهد و راه موثری برای نجات از دست آن نمی یابد. مدت ها ازاصلاحات گفت و به مبارزات قانونی اصلاح طلبانه دل بست .اما این ناامیدی از اصلاح طلبان که به تدریج از دوران خاتمی آغاز شد جنبش سبز ضربه کشنده بر آن زد . انتخاب روحانی دوباره این مرده نیمه جان را به حرکت در آورد. اما دوره دوم ریاست جمهوری روحانی آن امید را باطل کرد تا جایی که طرفدارانش از نقطه نظری از ریاست او دفاع می کنند، و الا از نظر سیاست عملی شاهد ی بر صحت نظرشان نمی توانند ارائه کنند. این ناامیدی و مرگ امید نه از سر تندروی است، یابه انگیزه بحث هایی که از سالهای اولیه انقلاب شروع شد و برتعداد آن افزوده شد .بحث هایی که با تحلیل قانون اساسی و تضادهای بسیار در آن نشان میدادندکه در این حکومت با این قانون اساسی هیچ امکان اصلاحی وجود ندارد . و مانع اصلی اصلاحات عملکرد نیروهای قدرتمند حکومت و وابستگان ولی فقیه است . نیرویی که هرروز برسیاست انحصار طلبی خود می افزاید، تا جایی که در عمل جز سرسپرگان به آن نیرو، و به قول خودشان ذوب در ولایت ، هر کس دیگری طرد می شود . شورای نگهبان دست رد به نزدیک ترین یاران دیرینش ،چون مطهری و صادقی می زند. خانم شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس جمهور، را نه به اتهام تفاوت نظر یا اصلاح طلبی بلکه به اتهام سنگین تبلیع علیه نظام محاکمه می کنند . در انتخاب پیشین مجلس رودربایستی را کنار گذاشت و شمشیر راازروی بستند و هرکس را که مطیع کامل نبود با اسلحه قانون از پاانداختند، تا قدرت را یکسره از آن خود کنند

از این روی کسانی که به اصلاحات و تغییرات قانونی تدریجی باور دارند، و براندازی از طریق مبارزه مسلحانه، که ناگزیر از حمله و یاری کشور های دشمن ایران هستند ،را رد می کنند، اصطلاح “تحول طلبی” را جایگزین اصلاحاب کرده اند تا خودرا از اصلاح طلبان وبراندازان متمایز کنند. اما وقتی از تجلی این نظر در میدان عمل ، و هدفی که با این شیوه می خواهند به آن دست یابنددقیق تر صحبت می شود ، معلوم می شود که هدف آنان نیز براندازی است. منتها از نظر شیوه عمل با مدعیان بر اندازی متفاوت هستند. آنان می گویند میدان اصلی مبارزه در داخل کشور است. مردم در آنجا باید به پا خیزند، وما هم در اینجا از نظر فکری و کسب اعتبار جهانی برای آن مبارزات اقدم می کنیم . از این روی هر از گاه گروهی از آنان دولت در تبعید تشکیل می دهند .باتجربه ترین هایشان د ر“ شورای گذار” جمع شده اند، با این ادعا که حکومت در حال سقوط است، لذا ما این جمع سیاسیون با تجربه را شکل داده ایم ،که پس از سقوط نگذاریم اوضاع از دست برود و در اثر هرج ومرج کشور تجزیه شود.

کوتاه کلام نیروهای اپوزیسیون بر سه دسته اند:

براندازان :بر سه دسته هستند. یا مزدوران ووابستگان به کشورهای بیگانه ، که امیدوارند با کمک آنان برسرکار بیایند، و تندترین آنان آشکارا از حمله نظامی به ایران دفاع میکنند، هم چنان که از حمله به عراق ولیبی دفاع کردند .یا اگربا مراعات زبان سیاسی مستقیما از حمله نظامی نمی گویند، ولی از تحریم ها و فشار حداکثری به امید عصیان مردم به جان آمده از سرگرسنگی و درماندگی دفاع می کنند . و یا “هخا” “گونه در مورد سر نگونی نظام خیال پردازی می کنن.

اصلاح طلبان :همان گونه که شرح داده شددر عمل امیدی به اصلاحات ندارند. و راه اصلاحات را با این شرایط بن بست می بینند .

تحول طلبان : تمام امید خودرا به برپا خواستن مردم بسته اند، اما نمی گویند اولا وچرا و چگونه مردم بر پا خیزند. آنان هنوز با رویای انقلاب سا۵۷زیست می کنند، و متوجه نیستند آن واقعه ای بود که در شرایط محلی و بین المللی دیگری اتفاق افتاد ،و بهمین سبب قابل تکرار نیست. آنان بزرگ سالانی شده اند که هنوز در سنین جوانیشان زندگی می کنند. ثانیا توده بدون رهبری کجا قادر است حریف حکومت سرکوبگری بشود،که در کنترل اعتراضات از ورزیده ترین و باتجربه ترین حکومت های جهان است . آنان هنوز فهم درستی از انقلاب ۵۷ ندارند که هم درشرایط دیگری پیش آمد و هم رهبری مقتدر و محبوب داشت، با شبکه وسیعی از روحانیتی که تا دورترین روستا های مملکت نیز نفوذ داشت. ولی اینان تنها راه ارتباطیشان با مردم شبکه های فضاهای مجازی است، که در صحنه عمل سیاسی خانه بر روی آب است و چراغ درباد. ومگر جنگ را می توان با آوای کوس وکرنا برد. به ویژه که در آن سوی نیروی مومن ایدئولوک جان برکفی صف کشیده است. حداکثرآن خیزش ۱۹ آبان می شود که به سرعت سرکوب می شود . که تنها ضررش برای حکومت خشم و نارضایی بیشتر مردم ،و بی اعتباری بیشتر بین المللی است ،که هیچ یک برای حکومت به آن اندازه مهم نیست، که قدرت و تسلطش را در خطر بیندازد

به این ترتیب این طیف نیز در بن بست است و امید به یک شورش نامعلوم ناکارآیی بسته اند که آنان در آن نقشی ندارند.بهمین سبب پخته تر هایش حوالت به سالهای آینده نا معلوم می دهند

از همه طیف ها براندازان بیشتر در بن بست هستند. زیرا تمام امید آنان به نیروهای خارجی است ،که دو ایراد بنیانی دارد . یکی آن که ایران در طول تاریخ کهنش نشان داده حملات خارجی را چون عراق برنمی تابد. بهمین سبب هرگز مستعمره نشده است. و درجنگ با عراق با دست خالی در مقابل تمام قدرت های محلی و جهانی مقاومت کرد . واین مقاومت نه همه از سر احساس مذهبی بلکه بیشتر غرورملی بود. دیگر تجربه عراق ولیبی است که چنان وحشتناک است که مردم حاضرند با شیطانی ترین حکومت خود بسازند، ولی چون آن دوکشور ویرانه نشوند. بهمین سبب هر گروهی که انگ همدستی با بیگانه برای حمله نظامی به ایران بخورد منفور خاص و عام می شود. نمونه مجاهدین است که با آن همه شهید و فداکاری ومبارزه با هردونظام ،مردم هیچ گاه گناه همکاری آنان را با صدام بر آنها نبخشیده اند وبالاخره آن چه که پیروان این نظر را خیال بافان مطرود می کند، آن است که به کشورهای خارجی ای که دل بسته اند خود خواستار حمله به ایران نیستند، واین را هم مرتبا تکرار کرده اند

خروج از بن بست : به عمل کار بر آید به سخندانی نیست

در ماه های پیش از انقلاب مساجد گروه هایی را بسیج کرده بودند که به خانه نیازمندان میرفتند تا سوخت و موادغذایی به آنان بدهند، اکثر ان خانواده ها برای اولین بار از طریق آنان آقای خمینی را شناختند، و به او به چشم نجات بخش امید بستند

سالها پیش از انقلاب به دیار آیت الله لاهوتی رفته بودم. بعد از نماز یک حاجی متمول رقم قابل توجهی پول آورده بود که ایشان به نیازمندان، و به ویژه به خانواده زندانیان بدهد. آقای لاهوتی نپذیرفت. حاجی دلیل رد آن را پرسید. ایشان گفت آخر من از این پول فقط به خانواده های زندانیان مسلمان کمک نمی کنم، بلکه به خانواده زندانیان کمونیست هم می دهم ،که شما راضی نخواهید بود . این کار را آیت الله منتظری و پاره ای از روحانیون دیگرنیز می کردند عموم آنان پیروان آقای خمینی بودند .انقلاب که شد این خانواده ها به آقای خمینی به عنوان یک رهبر مترقی که غم مردم را دارد می نگریستند

از این نمونه ها کم نبودند ولی در مقابل نیروهای عرفی با آن که جان خود رادر راه نجات مردم برکف گرفته بودند، به خدمات اجتماعی توجه نداشتند .لذا با پیروزی انقلاب آنان با توده هایی که جانشان را در راهش میدادند پیوندی نداشتند . حتی زحمتکشانی که برای آنان مقدس بودند

در چند جمع سیاسیون مسئله کمک به مردم را مطرح کردم، و گفتم ما در شرایط استثنایی تاریخی برای نفوذ و پیوند با مردم هستیم . تحریم ها جان مردم را به لب رسانده، و حتی کسانی که ذخیره ای داشته اند آن هم ته کشیده است . هر سیاسی غیر وابسته و منصفی می داند که نه برقرار کنندگان این تحریم ها نیت خیر دارند، و نه حکومت با آن فرومی ریزد، که بتوان به آن امیدی بست . آز آن سوی با این نرخ ارز ما خارج نشینان با صد دلار، که رقمی است که هریک می توانیم بدهیم، میتوانیم خرج یک ماه یک خانواده را تامین کنیم. وحداقل نگذاریم یک خانوده با آ برو، از سر درماندگی غرور انسانیش لگد مال شود. ولی جوابی نشنیدم، جز آن که پس از تکرار گفتند ما یک سازمان سیاسی هستیم نه یک موسسه خیریه . با تمام تلاشم بالاخره متوجه تضاد این دو نشدم . گفتم مگر بسیاری از سازمان های سیاسی چون حماس و اخوان المسلمین، و یا بسیاری سازمان های سیاسی غیر دینی در آمریکای لاتین و آفریقا و آسیای دور از همین طریق با مردمشان رابطه برقرار نکرد ه اند. و در زمان مساعد آنان را به میدان نیاورد ه اند. افشگری وروشنگری امری است لازم و مفید، اما آن چه مردم را به یک جمع سیاسی جلب می کند، دیدن آن است که در پس این سخنان یک همدلی همیاری است، که بار زندگی آنان را سبک تر کند . گروه های مذهبی در همه جوامع سنتی قرنها چنین کرده اند، و در جوامع مدرن نیز نیروهای عرفی همین راه را رفته وم یروند . مردم اول به دست شما نگاه می کنند، و بعد از آن که دیدند شما در گفته خود در همدردی با آنان اهل عمل هم هستید به سخنان شما گوش می دهند ،و در این کار چندان غم آن را ندارند که کمک کننده دین دار است یا بی دین .بلکه بدنبال آن هستند که ببینند گوینده چه مقدار درد اور امی فهمد، و باری را از دوش آو بر میدارد. درمانگاهی می سازد ومدرسه ای، و موسسه کار آموزی واقتصادی، و کمک به تامین زندگی او. والا کس به کلام تو خالی دل نمی بندد. که گفته اند قیمه نه با ” غ” است نه با ” ق” بلکه با “گوشت” است

متاسفانه بیشتر سیاسیون ما چنان از خیریه سخن می گویند که گویی کاری است کم ارزش ولی کار سیاسی عملی است با اعتبار . و من هنوز این سوال را دارم که در شرایط موجود و خفقان حاکم، همان گونه که در آغاز مطلب امد ،گروه های سیاسی جز دادن بیانیه و سخنرانی و کنفرانس، آن هم از راه دور چه کاری می توانند بکنند. می گویند باید نهادهای مدنی شکل بگیرد، و سندیکا ها و تشکل های مردمی برپا شود. اما نمی توانند بگویند چه گونه این امور بسیار مفید و لازم عملی شود .و مشکل تر چه گونه این مهم از خارج از کشور انجام شود وبالاخره آگر رستاخیزی هم بر پا شود این مدعیان با مردم چه پیوندی دارند، جز از طریق بلند گوها. آن هم بلند گوهایی که همگان میدانند با بودجه کشورهایی تامین می شود که تمام هدفشان نابودی وسرکوب ایران است ،وهیچ یک غم رفاه و استقلال ایران را ندارند. آنان در نهایت یک ایران ضعیف و حقیر می خواهند، که به سازی برقصد که آنان می نوازند.

از این روی من راه خروج از این بن بستی را که اپوزیسون مردمی و ملی ما درآن اسیر شده اند، ایجاد موجی برای کمک به مردم ایران، در این دوران سخت می دانم. و صد البته که این مهم را به طور سازمانی و با دست رو نمی توان انجام داد، که حکومت به شدت مانع آن می شود . این نظام حتی تشکلی خیریه را، که آگاهانه ازهر گونه دخالت در سیاست پرهیز می کرد به نام “امام علی” تحمل نکرد. همین که دید آن گروه خیریه هزاران عضو پیداکرده است آن را بست، و مسئولینش را به اتهامات واهی زندانی کرد. بعدهم به شیوه همیشکی خود، که سازمانی موازی هم شکل با آن ،اما در اختیار خودش را شکل می دهد، سازمان خیریه امام رضا را درست کرد . لذا تنها راه آن است که این کار به صورت موجی انجام شود . هرکس بنا به وسع و همت خود از طریقی مبلغی را برای یکی از اعضا خانوا ده ویا یک دوستش بفرستد ،و از او بخواهد که یا خود نیازمدی را شناسایی کند و به او کمک کند، یا یک “سازمان مردمی نیکوکاری” یا ” سمن ” را پیدا کند، و آن مبلغ به آن سازمان بدهد . خوش بختانه در حد غرور آفرینی از این سازمان ها شکل گرفته، به تعدادی که با وجود مشکلات مالی مردم، ایرانیان نشان داده اند که این شعر سعدی از این فرهنگ بر آمده، و در طی قرون درونی این جامعه شده است . این سروده زیبا وبسیار انسانی که

” بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند ”

“چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار”

این سازمان ها سخت اصرار دارند که نشان دهند مستقل از دولت هستند ،و تنها با کمک مردم اداره می شوند. پاره ای آز آنان بر روال سنت توسط دین داران ، ولی پاره ای توسط نیروهای عرفی یا سکولارتاسیس واداره می شوند، که این نویدی است از پا گرفتن یک تجدد واقعی. مدرنیته ای که از آرمان های مشروطه بو،د که در اثر سیاست مدرنیزاسیون دوران پهلوی پا نگرفت .اما دین دار و عرفی آنان ، از آن آموزه عمیق فرهنگ عرفانی این دیار پیروی می کنند که به گفته عارف بزرگ خراسان ابو الحسن خرقانی ” آن کس در این سرا آمد نانش دهید و از دینش نپرسید”. واینان مرتبا می گویند سیاست ما خدمت به مردم است بدون توجه به باورهایشان