” ایران مدنی” بر اساس تکثر و تفاهم شکل میگیرد نه تضاد و نفرت

پایگاه خبری / تحلیلی نگام – ✍️ مجتبی نجفی

در مدل ایده آل ” ایران مدنی”، با حجاب در کنار بی حجاب است چرا که مساله اصلی نه حجاب که حق پوشش است. ایران مدنی بر اساس تکثر و تفاهم محقق میشود نه تضاد و نفرت. ایران مدنی شکلی از ” پابلیک” است که شاخصه اصلی اش تفاوت میان افراد و جمعیتهاست بر خلاف “توده” که بر اساس همشکلی و تقلید شکل میگیرد. پابلیک نخ اتصال دارد و ریسمان وحدت بخش همان ” ایران ” است؛ ” ایران” به مثابه خانه همه فرهنگها و سبکهای زندگی مختلف.

” ایران مدنی” از مدل کشف حجاب و حجاب اجباری میگذرد و به انتخاب حق پوشش میرسد. چرا که مساله اساسی در ” ایران مدنی” نه لباس که آزادی انسان است. مساله نه حجاب یا بی حجابی که به رسمیت شناختن شهروند به مثابه عنصر ارزشمند جامعه است.

در ایران مدنی، شهروند، شهروند را تحقیر نمیکند حتی اگر با سبک زندگی اش مخالف باشد؛ ایران مدنی عرصه حیات ذهنیتهای انتقادی است. جای نقد یکدیگر است نه نفی دیگری.

در ایران مدنی قدرت مطلقه جایی ندارد چرا که حاکمیت، برآمده از اراده های آزاد است. در ایران مدنی نه جای شیخ است نه شاه. نه تاج نه عمامه چرا که نظام‌سیاسی تابع انتخاب شهروندان است. ایران مدنی ایران شهروند مدار است که از تکثر مذاهب، قومیتها و فرهنگ ها برای زیست مسالمت آمیز دسته جمعی و توسعه ایران استفاده میکند. در همان حال که شهروند مدنی میتواند به تعلقات قومی مذهبی خود افتخار کند میتواند از اثبات آنها به عنوان عنصر برتری و امتیاز خاص دوری کند.

“ایران مدنی” آینده اجتناب ناپذیر ماست اگر میخواهیم چرخه خشونت- اقتدارگرایی متوقف شود. اگر چه ایده آل و دوردست است اما مسیری است که در آن قرار داریم؛ گاه پیش میرویم و گاه پس. مسیری پر از طوفان و مه. تداوم مسیر مراقبت میخواهد. ممکن است در این مسیر از خستگی یا خشم به همان جای نخستینی برگردیم که حکومتهای اقتدارگرای تاریخمان قرار دارند. همان جایی که ” دیگری” نفی میشود. همان جایی که مخالف شبیه حاکم مستبد شود: سلطه گر ، تحقیر کننده و پر از نفرت.

برای رسیدن به ایران مدنی میتوان خشمگین بود اما در عین حال صبور و منصف. ایران مدنی آن نقطه روشنایی بخشی است که رسیدن به آن شور میخواهد و تمایز از دیکتاتوری با به رسمیت شناختن دیگری حاصل میشود چرا که ریشه دیکتاتوری در نفی ” دیگری ” است. ایران مدنی کهربای دلربایی است در آن دوردستها که رسیدن به آن به پاهای تاول زده می ارزد…