اینبار برای عاشورا شمال نیایید، ما خودمان بیش از اندازه عزاداریم

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، سالهاست شمال کشور و مردم خونگرمش در اعیاد و عزا، سرما و گرما و حتی از سالهای دورتر در زمان جنگ و بمباران میزبان خوبی برای تمامی استانها و اهالی کشور بوده اند.

نورا کنعانی در ادامه نوشت :

طبیعت گویا به رسم و رسوم مهمانداری اهالی شمال خوب آگاه بود که هر فصل سال را در این تکه ی سبز زمردین پر رزق و روزی و برکت قرار داد. برکتی که حاصل و دسترنج زحمت اهالی آن است.

اگر به شمال آمدید و بوی ماهی دودی از خود بیخودتان کرد بدانید که این ماهی حاصل تاب آوردن سرمای زمستان و رطوبت دریا از سوی ماهیگران شمالی است.

مزه ی مرکبات و عطر گس نارنج سرمستتان کرد! به یاد آورید دستان سرخ سرما زده زنان و مردانی که زیر قطرات سرد و یخزده باران، آنها را چیدند و صندوق زدند.

کلیپ زیبا با نوای سنتور و رقص شالیکاران که چند ماه پیش در فضای مجازی پخش شد و راه به کانالهای ماهواره ای نیز برد گولتان نزند، حقیقت شالیزار رقص و آواز نیست، گل و لای و سرماست همراه با زالوهایی که به ساق پای شالیکاران میچسبند و انقدر خون میخورند تا بترکند و شالیکار در آن هنگامه کار و سردی آب و گل ولای حواسش دیگر به این درد زالو نیست.

همه ی اینها را گفتم که بگویم طبیعت و ماهیت شمال کشور برای شمای مسافر و من بومی تا بوده همین بوده و چیز تازه ای نیست. اما تازه برای من و شما و همه ما، ویروس کروناست.

گفتم که بگویم همیشه و همواره شادی هایتان را به شمال آوردید و از شمال نیز تنها طبیعت زیبا و نعمات بسیار و خوان گسترده آن را دیده اید. اما لطفا تا مدتی دیگر به شمال نیاید.

نخواهیم که کروناویروس هایمان را با یکدیگر تبادل کنیم. با مسافرت و راه انداختن بساط گشت و گذار ویروس برایمان نیاورید و ویروس های ما را به سوغات نبرید.

در آغاز نشاء برنج کارگرانی را داشتیم که بخاطر شرایط سخت اقتصادی اگر دستمزد روزانه شان را نمیگرفتند شب هنگام نان بر سفره نداشتند اما متاسفانه امروز آنها را در کنارمان نداریم. امروز در زمان درو همان شالی که آنها نشاء اش کردند چشممان در انتظار دیدنشان دو دو میزند، به دیدار مادری که امید داشت با پول این شالی قسمتی از هزینه دانشگاه فرزندش را تامین کند، اما امروز حتی نیست تا کارت ورود به جلسه کنکور او را ببیند. کرونا او را و خیلی های دیگر را از ما گرفت.

کرونا از کشته ها پشته می سازد در شمال کشور، پس لطفا نیایید در اسفند ماه بسیاری از روستاهای شمال ورود غریبه ها و غیربومی ها را ممنوع کردند و برای همین سلامت ماندند، اما با شروع فصل گرما و دریا، بسته بودن پلاژ های دولتی، روستاها پر شد از مسافرینی که اتاق و سوئیتی را از روستائیان کرایه کردند و چنان شد که موج دوم کرونا بی محابا و سهمگین فرود آمد. کروناویروس ها، مسافرتها کردند از جنوب کشور به شمال آمدند و از شمال به غرب و شرق سفر کردند.

در اکثر ورودی شهرهای شمال بنرهایی به رنگ قرمز به مسافران هشدار میدهد به محدوده قرمز کرونا وارد شده اید، نوعی تقاضای مودبانه برای اینکه لطفا نیایید. نیایید چون بیمارستان هایمان پر است و تخت های آی سی یو حتی کفاف بیماران بومی را نمی دهد. برای تامین دارو نیز دست و بالمان باز نیست.

استانهای شمالی کشور، مازندران، گیلان و گلستان سرشار از درد است. پرچمهای سیاهی که بر پا می شود تنها به نیت آغاز ماه محرم نیست، عزایی است بر درگذشتگان از کرونا که نشد مجلسی برایشان برگزار شود.

این تابستان شمال ایران مکانی برای تفریح نیست، درد دارد ، عزا دارد ، سو و شون دارد. لطفا نیایید!