بانی سپاه دانش

پایگاه خبری / تحلیلی نگام _ اول شهریور ۱۳۶۹؛ ۳۰ سال پیش در چنین روزی پرویز ناتل خانلری در تهران درگذشت. در شعر “عقاب” سروده است: “گر بر اوج فلکم باید مرد / عمر در گند به سر نتوان برد.”

پرویز ناتل خانلری در سال ۱۲۹۲ در تهران زاده شد.

پدرش کارمند بلندپایه دولت و مادرش از خانواده فرهیخته‌ای بود.

ادبیات و زبان‌های فارسی، عربی و فرانسه را نخست از پدرش آموخت، سپس تحصیل را در مدارس فرانسوی، آمریکایی و دارالفنون ادامه داد.

۱۷ ساله بود که پدر را از دست داد: «تا پدرم زنده بود زندگی ما با مبلغ ناچیزی که به عنوان بازنشستگی از وزارت خارجه می‌گرفت، تأمین می‌شد.»

۲۲ ساله بود که لیسانس ادبیات گرفت و یک سال بعد آموزگار شد: «از کلاس چهارم ابتدایی تا کلاس نهم درس می‌دادم. حقوقم ابتدا ساعتی دو قران و ده شاهی بود.»

۳۰ ساله بود که زیر نظر ملک‌الشعرا بهار پایان‌نامه دکتری‌اش “تحول غزل در شعر فارسی” را نوشت، استاد دانشگاه تهران شد و کرسی “تاریخ زبان فارسی” و همچنین “انتشارات دانشگاه تهران” را در دانشکده ادبیات بنیاد نهاد و تا وقوع انقلاب ۵۷ آنها را سرپرستی کرد.

۳۵ ساله بود که دو سال در پژوهشکده آواشناسی دانشگاه بنام سوربن پاریس به تحصیل و پژوهش پرداخت.

۴۴ ساله بود که سناتور انتصابی و ۴۹ ساله بود که وزیر فرهنگ شد و در این سمت طرح ایجاد “سپاه دانش” (سوادآموزی به روستاییان در عوض خدمت نظام” را پیشنهاد کرد و به تصویب رساند و خود اجرای آن را آغاز کرد.

او بعدها در ادامه این کار، بنیاد پیکار با بیسوادی را برای سوادآموزی بزرگسالان پدید آورد.

او از ۱۸ سالگی در رسانه‌های ادبی و فرهنگی شعر و مقاله به چاپ می‌رساند و از ۳۰ سالگی تا وقوع انقلاب ۵۷ مجله ادبی سخن را سه دوره سرپرستی کرد.

افزون بر این چندین اثر ادبی، تاریخی و زبان‌شناختی دارد که شاید ماندگارترین‌شان “دستور زبان فارسی” باشد که بر پایه دستاوردهای نوین زبان‌شناختی نوشته شده است.

۶۵ ساله بود که پس از پیروزی انقلاب، صد روز در زندان گذراند و با تنی زخمی آزاد شد: «پس از خروج از زندان حقوق بازنشستگی را قطع کردند و حساب‌های بانک را بستند. حاصل این که پس از ۴۷ سال آموزگاری یا استادی، درآمد ندارم و با مختصر حق تألیفی که کتاب‌فروشان می‌پردازند با تشویش و سختی به سر برده‌ام.»

با وجود سختی‌ها و بی‌مهری‌ها هرگز نخواست ایران را ترک کند. گو این که در ۳۱ سالگی برای همسرش سرود:

«خیز تا برگ سفر برگیریم

ره سوی کشور دیگر گیریم

خیز تا برگ سفر ساز کنیم

خیز تا یکسره پرواز کنیم

خاک این کوی ملال‌آمیز است

خوشدلی راز رهش پرهیز است»

پرویز ناتل خانلری در ۷۶ سالگی در زادگاهش درگذشت.