برای سیستان و بلوچستان… برای یک جغرافیای حذف شده از یک تاریخ!/ یادداشت

مرتضی واحدیان/ منبع: کانال تلگرامی جامعه شناسی

در سیر این نوشتار، ابتدا به آمار و ارقامی اشاره می برم تا در خاطرمان خوب بنشیند که در ایران سال ۹۸، ایرانی که از سال ۶۸، شش برنامه توسعه ای تدوین کرده است و در برهه کنونی که آخرین برنامه توسعه ای اش در حال اجراست، در نقشه جغرافیایی اش، سیستان و بلوچستانی را دارد که گویی سهمش چیزی جز در نقشه جغرافیا قرار داشتن نیست. سیستان و بلوچستانی که به هریک از آمارش نگاه می کنی، جز اسفبار بودن و دیدن و دانستن وضعیتش، چیز دیگری به خاطر، خطور نمی کند. پس از تصویر موجز و توصیفی گزیده مبتنی بر آمار و ارقام، قصد طرح یک چرا دارم. چرایی، بی هیچ اضافه ای و دنباله ای و دست آخر پاسخی به این چرا.

در ایران سال ۹۸، سیستان و بلوچستانی وجود دارد که هنوز ۷۰۰ هزار نفر آبرسانی سقایی و تانکری می شوند. رکوردار حاشیه نشینی کشور با ۶۰ درصد حاشیه نشینی است. کمترین سرانه آموزشی کشور را دارد. یک پنجم کودکانش دچار سوتغذیه هستند. کمترین تخت بیمارستانی نسبت به جمعیت با ضریب۱.۲ را دارد و کمترین سن امید به زندگی در کشور. ۶۳ درصد جمعیت چابهارش در حاشیه شهر و سکونتگاه‌های غیررسمی زندگی می‌کنند، تنها در یک از دهستان هایش به نام توتان، ۳۰۰ نفر بی‌شناسنامه هستند؛ و ساکنان منطقه ی مورکی اش که خود شک دارند که در نقشه جغرافیا باشند، حتی از سهیمه ۱۵ لیتری آبی که تانکرها به روستاها می برند، محروم اند و زنانش کوزه بر سر و بچه در بغل ۷ کیلومتر را روزانه پیاده می‌روند و آب می‌آورند و همین (بی چرا زنده گان تاریخ) اگر مریض شوند و احتیاج به پزشک داشته باشند باید ۹۰ کیلومتر راه را تا منطقه ای به نام (بنت) بروند. سیستانی که در خط مقدم بادهای ۱۲۰ روزه است. در طول سالها نصیبش از تقویم زندگی چیزی نبوده است جز گردوغبار و حالا هم گویا چیزی نیست جز سیل…
چرا؟

فهم ستمگری ارقام اشاره شده و پاسخ به این چرا، ممکن نمی شود، مگر اینکه ارقام نشانگر فلاکت و فاجعه فوق در نسبت به ارقامی قرار بگیرند که علی الظاهر نشان توسعه اند! ارقامی که به ما می گویند ۳۰۰میلیون دلار از صندوق توسعه ملی برای راه آهن چابهار و حدود ۳۰۰میلیون یورو برای افتتاح فازهای فولاد سواحل اختصاص می یابد و از سوی دیگر، در حالی که گستره بزرگی از بلوچستان مانند منطقه «دشتیاری» و حتی شهر زاهدان دچار کمبود شدید کلاس و معلم است و این کمبود مدارس باعث نرخ بالای بازمانده از تحصیل (۲۴ هزار نفر فقط در زاهدان) شده است، در سویه ی مقابلش، مدارس خصوصی در خیابان بلوار معلم زاهدان تمرکز یافته اند. تفاوت و تناقض این آمارها کافی ست تا بشود به پاسخ این چرا رسید. آمارهای فوق نشانگر رخدادن موضوع Exclusion politics یا همان سیاست های مبتنی بر طرد هستند. سیاست هایی که سیستان و بلوچستان را به مثابه یک دیگری تعریف می کند و از تاریخ (توزیع ثروت، رفاه عمومی و عدالت همگانی) پس می زند. سیاست هایی که توسعه را به اجرا درمی آورند و عدالت را به آرمان و رویا مبدل می سازند. سیاست هایی که حاضرند مکران را به قطب فولاد به مثابه صنعتی آبخور بدل کنند و روستاها و کپرها و خانه های چوبی را در حسرت آبرسانی نگه دارند. سیاست هایی که کتابفروشی ای با ۱۸هزار جلد کتاب را در قلب سیستان و بلوچستان افتتاح می کنند و حاضر نمی شوند کودکان حاشیه اش را از بطن مدارس خشتی و چوبی درآورند. سیاست هایی که خط ریل آهن می کشند تا چابهار بشود مبادی اتصال بازار دولت های شرق و غرب، ولی کلنگی برای ساخت جاده های آسفالت به زمین نمی زند. سیاست هایی که از پس یک منطق (بازار آزاد) رویت ناپذیر در حاشیه ی قوانین مکتوب، با مشی های رویت پذیر در متن سیاست های در حال اجرا، تنها به انباشت ثروت در دست عده ای محدود یاری می رسانند و توزیع ثروت را مابین همگان ناممکن می کنند. اما سیستان و بلوچستان نه تنها از بطن سیاست توسعه طرد و حذف شده، بلکه در میان خروار خروار پژوهش اجتماعی جایی ندارد و در کارخانه تولید انبوه هنر عامیانه اندک جایی برای او نبوده و نیست و درمیان اخبار و اتفاقات هم، آنچنان سرنوشتش شوم بوده که همواره در تکثر فجایع دوران حال، شناسنامه اش گم و گور شده است و تنها اگر یادی از او شده، تنها در لحظه مصایب و فجایع است. همچنانکه این نوشته و نویسنده اش در لحظه یکی از مصیبت هایش، یاد نوشتنش افتاده است. دست آخر باید گفت، ما بیش از آنکه از تاریخش آگاه شویم، تنها از حضورش در نقشه جغرافیا اطلاع داریم. اما جغرافیایی که مرزهایش در نقشه مشخص است، ولی سهم هایش در برنامه ها و بودجه ها نامفهوم.