«بنیان کج» و عدالت ورزی؟! / یادداشت

✍️ احمد حیدری

هر منصبی شرایطی شرعی یا قانونی دارد مثلاً «نبوت» منصب برگزیده خدا برای رساندن پیام خدا به بندگان است، «امامت» به معنای قرآنی‌اش، منصب برگزیده خدا برای هدایت، راه‌بردن و به مقصد رساندن بندگان خدا است. [این منصب فوق نبوت و اعم از آن است یعنی فرد می‎تواند هم نبی باشد و هم امام(مانند حضرت ابراهیم و بسیاری از پیامبران ابراهیمی)یا نبی باشد ولی امام نباشد(مانند بسیاری از انبیاء) یا امام باشد ولی نبی نباشد(مثل امامان دوازده گانه)(ر.ک المیزان ذیل آیه ۱۲۴بقره) و شرط هر دو منصب امامت و نبوت، عصمت و برگزیدگی خداست] و به معنای مذهبی‌اش، منصب برگزیده رسول خدا برای نشستن بر جای رسول در غیبت یا بعد از وفات او و انجام وظایف او در اداره امت است و مناصب دیگری که هر کدام تعریف و ضابطه مشخص دارند. طبیعی است که نشستن بر هر منصبی بدون داشتن آن شرایط، نامشروع و غصب است و کسی که بر آن منصب نشسته، شرط اول نشستن را ندارد و به قول معروف «خشت اول» را کج نهاده است که به طور طبیعی آن بنا تا ثریا کج می‎رود و با هیچ اقدام «عدالت‌گونه‌ای» نمی‌توان آن را راست کرد.

سیره معصومان و تاریخ اسلام فریادگر این حقیقت است گرچه «کرگوشان» آن را ناشنیده می‎گیرند. فرازی از تاریخ و سیره معصومین که مؤید این حقیقت است، را بازخوانی می‌کنیم. «عمر بن عبدالعزیز» از نوادگان خلیفه دوم[دختر زاده خلیفه دوم] و از خلفای بنی امیه است که بعد از سلیمان بن عبدالملک اموی و به وصیت او بر مسند خلافت نشست و اقدامات ارزشمند و عدالت‌گونه‌ای انجام داد از جمله جلوگیری از سبّ امام علی(ع)، بازگرداندن فدک به فرزندان فاطمه، برداشتن ممنوعیت کتابت حدیث و … .

وقتی ابن عبدالعزیز خلیفه شد، به حاکم خراسان نوشت بزرگان خراسان را برای دلجویی به شام گسیل دار. بزرگان خراسان از اجابت خواسته خلیفه به بهانه اشتغال به امور ضروری زندگی، عذر خواستند و فردی را به عنوان نماینده و سخنگو معرفی کردند تا با خلیفه ملاقات کند. نماینده خراسانیان به محضر خلیفه رسید و از او تقاضای ملاقات خصوصی کرد به این عذر که شاید سخنی گفته شود که خلیفه را شنیدن دیگران خوش نیاید!

در ملاقات خصوصی خراسانی به خلیفه گفت: به چه حجّت بر این منصب نشسته‌ای؟ خلیفه سر به زیر انداخت و بعد از اصرار خراسانی گفت: اگر بگویم به امر و وصیّت رسول خدا؛ که دروغ گفته‌ام! اگر بگویم مسلمانان مرا به اجماع[یا اقلا اکثریت یعنی نصف بعلاوه یک واجدان حق رأی] بر این منصب گمارده‌اند، که تو می‌گویی ما اهل مشرق اسلامی از این انتخاب نه خبر داریم و نه شرکت داشته‎ایم! اگر بگویم ارث پدری‌ام بوده [علاوه این که پدرانم در خلافت حقی نداشته‌اند] تو گویی چطور این ارث از بین ورثه، فقط به تو رسیده است؟! ولی با این وجود مرا بر نشستن بر این منصب حجّت است! من در تاریخ پدرانم دقت کردم و دیدم همگی ظالم و ستمگر بوده‌اند و دیدم خودم اگر بر این مسند بنشینم، توان عدل‌ورزیدن دارم و اگر غیر من بنشیند، همان رویه ظالمانه را ادامه خواهد داد از این رو خود را بر تصاحب این مسند راضی کردم و محقّ دیدم.

خراسانی گفت: اگر تو این مسند را نپذیرفته بودی و یکی از همان ظالمان آن رویّه ظالمانه را ادامه داده بود، آیا تو در محکمه عدل خدا بازخواست می‌شدی؟ و حالا که رنج عدالت ورزیدن را به دوش گرفته‌ای، آیا در محکمه عدل خدا از نشستن بر این مسند بازخواست نخوااهی شد؟ عمر جواب هر دو سؤال را منفی اعلام کرد که اگر این مسند را نپذیرفته بودم، مسئول نبودم و حالا هم با عدل ورزیدن معذور نخواهم بود!(بحار الانوار ۴۶/۳۳۶)

آری وقتی به ناحق بر مسندی تکیه زده شود، با اعمال و رفتار عدالت‌گونه نمی‌توان خود را معذور ساخت و نشستن ناحق خود بر آن مسند را توجیه کرد از این رو امام سجاد در سخنی پیشگویانه خطاب به یکی از یارانش در باره عمر بن عبدالعزیز فرمود: این «جوان نازپرورده» مدت کوتاهی بر مسند خلافت خواهد نشست و به هنگام مرگش، آسمانیان او را [به خاطر نشستن غاصبانه بر مسند خلافت] لعن و زمینیان او را [به خاطر اعمال عدالت‌گونه‌اش] ترحّم[طلب رحمت و آمرزش] خواهند کرد!(بصائر الدرجات ۱/۱۷۰؛ الثاقب فی المناقب ۳۶۰؛ مناقب ابن شهرآشوب ۴/۱۴۳، بحار الانوار۴۶/۲۳)