ترامپ قلب جامعه مدنی ایران را هدف قرار داده است

مجتبی نجفی

شانس در سیاست بی تاثیر نیست. یکی از بدشانسی های مردم ایران، پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود. شکست ترامپ برجام را در نهایت حفظ می‌کرد. ورود ترامپ به کاخ سفید، به نتانیاهو و سران عربستان سعودی و چند کشور حاشیه خلیج فارس این امکان را داد تا پرونده ایران را از “عادی شدن” به سمت “امنیتی شدن” هدایت کنند. می توان گفت با اعمال تحریم های موثر یکجانبه و اقدامات هدفمند دولت آمریکا در برابر ایران ما به دوران “پیشابرجامی” بازگشته‌ایم. بنظر می‌رسد تنها شکست ترامپ در انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا می تواند این دوران را متوقف کند.
بسیاری از تحلیلگرانی که معتقد بودند ترامپ تاجر است و در نهایت برای ایران بهتر است در روش تحلیلی خود به جای توجه به ساختارها به ویژگی های شخصیتی رییس جمهور آمریکا وزن دادند. انتصاب بولتون و پمپئو به عنوان مشاور امنیت ملی و وزیر امور خارجه تمام این تحلیلها را نقش بر آب کرد و نشان داد بیشتر از تحلیل شخص ترامپ باید به تیمی که در کاخ سفید اطراف او را گرفته اند توجه کرد. بولتون و پمپئو جنگ با ایران را دوست داشته و دوست دارند. تنها محدودیتهای آمریکا هم در سیاست داخلی و هم در خاورمیانه است که مانع از تحقق این هدف شده است.
راه اندازی جنگ براساس مدل عراق برای آمریکا هزینه‌زاست. دولت آمریکا هنوز نتوانسته تبعات جنگ در افغانستان و عراق را مهار کند. اقتصاد آمریکا هم تاب جنگ دیگری را ندارد. در نتیجه انتظار راهبردی برای جنگ همه جانبه و تمام عیار با ایران که قطعا قدرتمندتر و با نفوذتر از صدام منزوی است و مردمی متحد تر در برابر حمله خارجی دارد عقلانی نیست. تنها گزینه هایی مانند جنگ محدود و برخوردهای تصادفی می ماند که البته در نوع خود خطرناک هستند. نمی شود گزینه جنگ را از احتمالات به کلی حذف کرد اما نسبت به دیگر احتمال ها ضعیف تر است.

ایده اصلی تیم ترامپ تضعیف هر چه بیشتر صدای جامه مدنی یا موتور محرک دموکراسی در ایران است. دولت آمریکا بیشتر از هر چیز علاقه دارد گفتمان امنیتی در ایران و منطقه حاکم شود. ادبیات و زبان نئومحافظه کارهای آمریکایی که ترامپ را دوره کرده‌اند این گفتمان را می پسندد. آنها با این گفتمان راحت تر می توانند ایران را به عنوان خطر امنیتی در صدر پرونده های بین المللی بنشانند. اقدام دولت آمریکا در تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران، حلقه ای از اقداماتی است که از خروج برجام تا کنون صورت گرفته است. هدف این اقدامات تقویت نظامیگری به جای گفتمان مدنی در ایران بوده است: “به جای جامعه مدنی ایران با سپاه می خواهیم حرف بزنیم.”
دولت آمریکا از مخالفان وابسته جمهوری اسلامی استفاده ابزاری میکند. آنها را به عنوان آلت دست، عامل فشار و کارت بازی استخدام کرده و هر زمان هم لازم ببیند آنها را کنار می گذارد. تندروها در آمریکا می دانند سیاست تحریم ها به لاغر شدن جامعه مدنی منجر می‌شود و نظامیان را در سیاست داخلی بازیگر مهمتری می‌سازد. در نتیجه تقویت نظامی‌گری در راستای تبلیغ ایدئولوژی است که ایران را “شیطان” می داند. وقتی در کشوری انتخابات برگزار شود، نهادهای مدنی تحت فشار قرار نگیرند، فرصت ابراز وجود برای فرهنگ و هنرش را داشته باشد؛ پیشبرد این رویکرد ایدئولوژیک مشکل و اعتبارش خدشه دار می شود. در نتیجه آمریکا، اسرائیل و متحدانش بیشتر از هر چیز دوست دارند به جای “هنر” ایران از “بمب اتمی فرضی” ایران سخن گفته شود. به جای “جامعه مدنی” از “سپاه پاسداران” و به جای “اسلام نواندیش و متساهل” از “اسلام خشک و محافظه کار”.

نیروهای مدنی که بازی خود را در عرصه عمومی تعریف کرده‌اند، نباید در دام آمریکا گرفتار شوند. هر چند که تبعات راهبرد ایالات متحده انزوای جامعه مدنی در ایران است. اما فراموشی تاکید همزمان بر دو وجهه از استقلال “نفی زورگویی خارجی و زورگویی داخلی” و “تاکید بر بازگشت نظامیان به پادگانها” و “حفظ استقلال در سیاست خارجی، در کنار توسعه و آزادی” می تواند این انزوا را عمیق تر کند.
پیش از هر نهادی باید در کنار “ایران” ایستاد. آنچه که امروز مظلوم تر از همه واقع شده “ایران” و منافع ملی اش هست که زیر بار برخورد دو گفتمان امنیتی نظامی گرا در حال خرد شدن است. به همان نسبت که استقلال از قدرتهای خارجی ارزش است تاکید بر حقوق مدنی مردم و تقویت جامعه مدنی در برابر استبداد داخلی هم ارزشمند است.
دولت ترامپ امروز بیشتر از هر چیزی جامعه مدنی ایران را هدف قرار داده است.

ترامپ و همکارانش به خوبی واقف هستند بازیگری بیشتر نظامیان در عرصه سیاسی و عقب راندن جامعه مدنی به معنای تاخیر بلندمدت در روند توسعه ایران است و این همان هدفی است که زیر لوای برخورد با سپاه، موذیانه دنبال می‌کنند.