تلاش پیامبران، سلب طاغوت است نه اثبات حاکمیت خویش / یادداشت

✍️مهدی مهریزی

خیلی از مباحثی که امروزه با آن درگیر می شویم مباحث نو و جدید است که برای آن در قرآن کریم و کتب تفسیری، عنوان مستقلی نمی بینیم که در این شرایط باید با مساله سراغ قرآن کریم برویم و از قرآن کریم، استنطاق کنیم. قرآن کریم در آیات متعددی از ۲۶ پیامبر نام برده اما این آیات پراکنده است و غیر از آیاتی است که به پیامبران پرداخته و ضمن گزارشاتی که از پیامبران آورده است در مجموع حدود ۵۲۴ آیه، آیاتی است که نام پیامبران در آن ذکر شده است.

خداوند در آیات مختلف اشاره می کند که ۲۰ نعمت به پیامبران عطا کرده است البته این نعمت ها دو شاخصه دارد؛ اول اینکه تشریعی اند و منفصل از خلقت پیامبری نیست و ثانیا در دوران پیامبری عطا شده است. کتاب، حکم، ملک، حکمت، علم، کوثر، رشد، زبور، خلیفه، فضل، فرقان، ضیاء و… عطاهایی است که به پیامبران از جانب خداوند داده شده است.

ملک، خلیفه و حکم را سه موردی است که مربوط به حاکمیت و حکومت می شود. واژه «خلیفه» تنها برای حضرت داوود به کار رفته است، واژه «مُلک» برای سه تن از پیامبران( داوود، سلیمان و یوسف) به کار رفته است اما واژه «حُکم» برای تعداد بیشتری از انبیا به کار رفته است. از آیات قرآن معنای قضاوت و داوری مستفاد می شود گرچه گاهی به معنای علم و دانستن و تعلیم و تربیت به کاررفته است.

قضاوت و داوری ملازمه ای با حکمرانی و حکومت ندارد، از آیات قرآن کریم که عطاهای الهی به پیامبران را توصیف کرده است، استفاده نمی شود که حکمرانی و حکومت جزو عطاهای خداوند به همه پیامبران است و ملازمه با مقام نبوت و پیامبری داشته باشد.

بر اساس آیه ۲۵ سوره حدید هدف بعثت پیامبران قائل به قسط شدن و عادل شدن مردم خط کلی رسالت انبیا است؛ از این آیه، ملازمه قضاوت و حکمرانی انبیا هم استفاده نمی شود. قرآن کریم در آیات مختلفی، ۲۴ فعل را برای پیامبران بیان کرده است که یک بخش جنبه تعلیمی و آموزشی دارد، یک بخش، جنبه تزکیه دارد و بخشی هم جنبه تشریعی دارد اما بخشی هم جنبه اجرایی دارد که شامل امر به معروف و نهی از منکر، وعظ، حکمیت، حُکم کردن و شاهد بودن است.

بخش دیگری از افعال پیامبران گفتارهای آنها ذکر و بیان است، قرآن کریم از ۸ حکومت در آیات مختلف یاد کرده است که مربوط به داوود، سلیمان، یوسف، طالوت، ذی القرنین و بلقیس است و این حکومت ها را ستوده است و اما دو حکومت جور را هم بیان کرده که حکومت نمرود و فرعون است.

حکومتی مطلوب و خوب است که بتواند شرایط زندگی خوب را برای جامعه فراهم کند و در این امر تفاوتی بین حکمران مرد و زن نیست. قرآن کریم در گزارش خود از پیامبران، بیان نکرده است که تلاش پیامبران در کنار هدایت و تعلیم مردم، تشکیل حکومت بوده است.

جامعه نیازمند حکومت است، برای حکومت خوب باید حاکمان صالح انتخاب شوند، نظارت قانونی بر حکومت حاکمان باشد و تربیت اخلاقی حاکمان صورت گرفته باشد. در کتب کلامی و فقهی که حکومت را شعبه ای از نبوت می دانند، درواقع باید فقه و کلام مولود قرآن و سنت است و آنچه را که در قرآن و سنت است، باید تفسیر کنند. تلاش پیامبران، سلب طاغوت است نه اثبات حاکمیت خویش، از گزارشات قرآن کریم برمی آید که حاکمیت و حکمرانی پیامبران به شرایط اجتماعی و شرایط فردی پیامبران بستگی داشته است.