تن لش بوروکراسی حکومتی در مقابل تن سوخته مردم جنوب

پایگاه خبری / تحلیلی نگام – ✍️مصطفى مهرآئین

۱.اگر به رابطه اینروزهای میان دم و دستگاه حکومت و مردم جنوب از منظر تن و بدن نگاه کنید با دو تن یا دو حقیقت تنانه روبرو خواهید شد:تن لش و بی معنا و خاصیت نیروهای مدیر در این کشور و تن سوخته مردم جنوب.

۲.بر خلاف تصور فلسفی موجود در خصوص تن که شما زمانی به تن و بدن خود آگاه می شوید که بیمار شوید و تن شما مایه رنج و دردشما شود (مثل اینروزها که بواسطه کرونا تا حدودی تن و وجود تن اندکی برای مردم مساله شده است)، در جنوب اصولا زندگی بر محور تن و بدن استوار است. گرمای جنوب به عنوان مهمترین وجه جغرافیایی جنوب در تمامی ساعات زندگی یک انسان جنوبی تن و بدن او را نشانه می گیرد. در جنوب گرم شما دایم با تنی روبرو هستید که به گرما واکنش نشان می دهد: تن خیس عرق، تن داغ، تن سوخته، تن تشنه، تن بیمار، تن داغون، تن لخت، تن وابسته به حمام، تن وابسته به آب تنی، تنی که تفاوت مردم جنوب را با همه مشخص می سازد: جنوبی سیاه سوخته است.

۳.این تن سیاه سوخته اگر بخواهد زندگی کند، اگر بخواهد کار کند، اگر بخواهد عاشقی کند، اگر بخواهد درس بخواند، اگر بخواهد حتی مراسم مرگ خود را برگزار کند بیش از هر چیز باید اندکی وضعیت تن خود را بهبود ببخشد. برق و آب برای انسان تن سوخته جنوب نه تزئین زندگی که شرط حیات است؛ انسان جنوب در گفتگوی دائم با تن خود است، تنی که فرم قابل تحمل پوشش و لباس تاریخی آن را می توان در لباس سفید و گشاد مردم قدیم جنوب دید که امروز تن مردم جنوب حتی از پوشیدن این لباس هم محروم است.

۴.در کنار این تن سوخته که دائم خود را در زندگی در جنوب به رخ انسان جنوبی می کشد، تن لش مدیران شهری متولی دستگاه های بوروکراتیک حکومت قرار دارد که هیچگاه این تن جز در ایام بیماری و مرگ برای آنان مساله نمی شود. این تن لش که معتاد به بیماری جلسه رفتن و وراجی بوروکراتیک و “علاج” کردن مشکلات کشور و مردم در حد جملات بی سر و ته و بی معنا است هرگز نمی تواند بفهمد تن سوخته مردم جنوب چگونه در نتیجه ناتوانی های این تن های لش لم داده بر صندلی ادارات و سازمان های حکومتی هر روز سوخته تر و غیر قابل تحمل تر می شود تا آنجا که دیگر داغی گلوله را هم نمی فهمد. تن سیاه و سوخته مردم جنوب را به گلوله نبندید که زندگی برای مردم جنوب در بیشتر اوقات آن چیزی جز گفتگو با تن داغ او نیست.

۵.هایدگر معتقد بود انسان گرفتار در چهار لایه “زمین، آسمان، مرگ و خدایان” است. برای انسان جنوب گرما و زیستن در گرما میانجی ارتباط با این هر چهار پدیده است: در جنوب زمین داغ است، آسمان داغ است، خدا داغ است و مرگ چیزی جز پایان تن داغدیده نیست. مردم داغدیده جنوب را به دستور تن های لش لم داده بر صندلی های راحتی به گلوله نبندید. اندکی با تن داغ آن ها حرف بزنید.