جابجایی مرزهای پوزیسیون و اپوزیسیون در جمهوری اسلامی

✍️ مجتبی نجفی


آقای خامنه ای به مناسبت هفته قوه قضائیه از حملات به صادق لاریجانی ابراز نارضایتی کرده و گفته :” خطاب من در این موضوع مردم و جوانان مؤمن است که مراقب باشند تعدی نکنند.”دفاع آقای خامنه ای از صادق لاریجانی طبیعی است چون رئیس قوه قضائیه منصوب رهبری است اما کسی از رهبری نمی پرسد در عدالت خانه، طبری ها چه می کردند؟ یعنی به جای این که از آقای خامنه ای پرسش شود ایشان منع پرسش و توصیه به عدم نقد منصوب خود می کنند که سال ها دست راستش سرکرده یک باند دزد بود

آقای خامنه ای گفته اند فساد مالی و اقتصادی مثل ویروس است بسیار مسری است. البته ایشان نگفته اند که فساد اقتصادی معلول فسادی بزرگتر به نام قدرت مطلقه فردی است. قدرت در ذات خود فساد آور است،نلسون ماندلا و گاندی هم در راس یک مجموعه شوند که هیچ کس را یارای پرسیدن نباشد و اختیاراتی مشابه سلطان داشته باشد قدرت فساد آور می شود و زیر مجموعه می شود انبوهی از طبری ها و منصوری ها زنجانی ها و لیستی که انتها ندارد و همه گرایش ها را در بر می گیرد.

آقای خامنه ای گفته اند ویروس کرونا را می شود با شستشو از بین برد اما ویروس فساد فقط با ‌قطع دست مفسد رفتنی است.این دیدگاه هم ناکارآمد است چون فساد اتفاقا سرطانی است که باید با ریشه اش برخورد کرد و هیچ راهی ندارد جز شیشه ای کردن قدرت تامین امنیت رسانه،تقویت نهادهای مدنی ، ….همه راهکارهایی که جمهوری اسلامی خلاف آن ها می رود.

آقای خامنه ای در مقام یک شهروند پرسشگر سخن می گوید گویی که ایشان رهبر معظم و ولی فقیه مطلقه،صاحب اختیارات اصل صد و ده نیست و مشکل هم اینجاست که در جمهوری اسلامی مرزهای اپوزیسیون و پوزیسیون جابجا شده. همه طلبکار شده اند از دولت تا مجموعه بیت تا نظامی ها. یکی از ویژگیهای تمامیت خواهی در نظام جمهوری اسلامی همین به عاریت گرفته شدن زبان اپوزیسیون است. اگر ناظر بیرونی بدون تحلیل شرایط سخنان مقامات را بررسی کند تشخیص پوزیسیون و اپوزیسیون برای او دشوار می شود.

نکته ناراحت کننده سخنان آقای خامنه ای این گفته ایشان است که در کشورهای غربی در فیلم ها سیستم را عدالت محض نشان می دهند اما در ایران بر عکس! جمهوری اسلامی گفتمان ضدغرب دارد و در عین حال غربزده ترین نظام سیاسی است. یعنی حرکات خود را با غرب تنظیم می کند.بگذریم از این که این بررسی چقدر درست است اما همین که نگاه عالیترین مقام سیاسی به غرب است نشان می دهد این گفتمان ضدغرب چقدر ضد خود‌ یعنی وابستگی به غرب را تولید کرده در این معنا که کلام و نگاه رهبری هم به کنشهای غرب است.‌از دل این نگاه استقلال فکری بیرون نمی آید.