“جهالت محض” /میثم بازیاری

خب خدا را شکر مسبب اصلی سیل شیراز به سزای عملش رسید امیدوارم مقصرین سیل بقیه شهرها هم مجازات شوند.
این روزا به اندازه کافی درد و غم و ناراحتی گریبانمان را گرفته است گوشه گوشه کشورم را آب گرفته و کل زندگی مردم نابود شده است.
و سال ۱۳۹۸ از همان ابتدا بی رحمانه کمر به قتل عاممان بسته است و به اندازه کافی ذهن و روحمان پریشان است دیگر با جهالت و خرافات بر این آتش خرمن نزنید.
مجسمه طاووس دروازه قرآن را آتش زدند چون می گفتند سیل شیراز و دروازه قرآن از نحسی این طاووس جدید است.
پس سیل گلستان و آق قلا و لرستان و سرپل ذهاب از نحسی چیست؟
طاووس دروازه قرآن نماد یک جفت طاووسی است که سالها قبل در کوه بالای دروازه قرآن زندگی می کردند و چون مجسمه قبلی فرسوده و خراب شده بود امسال برای زیباتر شدنش و حفظ این نماد طاووس جدیدی نصب کردند.
حالا با سوزاندنش خسارتهایتان جبران شد؟
کشته شده ها زنده شدند؟
تا کی جهالت؟
دنبال مقصر می گردید و زورتان به یک مجسمه رسیده است؟
اگر پای آتش زدن مقصر بشد باید مسئولان بی کفایت و مفت خور را بسوزانید.
وقتی مسئولان ابله کشور برای رفع بلاهای آسمانی با حوزه های علمیه قرارداد امضا می کنند تا در عوض دریافت پول دعا کنند بلاها از سر کشور رفع شود باید هم مردم جاهلانه مجسمه را به جرم نحسی بسوزانند. درست مثل قضیه پیش نماز و پس نماز.
شدیم مثل زمان قدیم دوران کاهنان معبد و ترویج خرافه و سرکیسه کردن مردم.
عصر عصر تکنولوژیست آن وقت ما دنبال رفع نحسی و ورد و جادو و جنبل هستیم.
همین روزهاست که دعا نویس ها و رمال ها را جمع کنند تا طلسمی که ایران را گرفته بشکنند.
داریم با خودمان و فرهنگ و تمدن تاریخیمان چه می کنیم؟؟
مردمی که پنج فروردین به خاطر فرهنگ و ادب و مهمان نوازی شان به نامشان ثبت جهانی شد چطور مجسمه ای را به جرم نحسی می سوزاند؟
بعید می دانم کسی که این کار را کرده است بویی از فرهنگ و تمدن برده باشد و کار یه انسان مرتجع و عقده ای و بی فرهنگ بوده است با این کار هم اجر مردم را به خاطر خدماتشان بعد از سیل از بین برده است هم خط قرمزی بر متمدن بودن مردم کشیده است و با این کار زشتش خواسته مردم شیراز را بد جلوه دهد.
آق قلا و گلستان زیر آب رفته فقط و فقط به خاطر خط آهن مزخرفی که سپاه کشیده و اصلا از نظر مهندسی استاندارد نیست و برای این خط آهن که باید حداقل ده پل تعبیه می کرد فقط یک پل قرار داده و آب باران سرریز شده و شهر را گرفته است.
چرا زلزله زده های سر پل ذهاب باید بعد از این همه وقت هنوز در چادر باشند و چادرهایشان را آب بگیرد؟
چرا در لرستان نظارتی بر ساخت خانه ها نبوده که خانه ها را در حاشیه رودخانه نسازند که به خاطر سیل کل روستا در زیر آب ناپدید نشود؟
چرا محل عبور سیل کنار دروازه قرآن را آسفالت و تبدیل به محل عبورو مرور کردند تا سیل به جای رد شدن ماشینها و مردم را به خودش ببرد؟
درد چیز دیگری است مقصر کسان دیگری هستند و آنوقت با سوزاندن یک مجسمه می خواهیم مشکلات را حل کنیم.
حرم امام حسین در آتش سوخت این از پا قدم چه کسی یا چه چیزی بوده است؟
به خاطر اشتباه و سهل انگاری خودمان دچار حادثه می شویم و دنبال نحسی و شومی و طلسم می گردیم.
اگر این جهالت محض نیست پس چیست؟؟؟

کابوس طاووس

باران می بارید
صدایش در گوشم می پیچید
صدای بغض های ترکیده ی آسمان
خوشا به حال آسمان
بغضش را به رخ خاک می کشید
آسمان رخ آرمان را می دید
آسمان شهر دیگر ابری نبود
سفره ی آسمان جسور شهر آن روز پهن تر از قبل بود
پنجره ی بی تاب اتاق مرا به تماشای این صحنه دعوت می کرد
از پنجره ی بغض نترکیده ی اتاق شهر نمایان بود
ایستگاهی که در آن تنها یک طاووس بود
گویا شب قبل برای او یک کابوس بود
کابوس رویاهای تلخ
راوی تا به حال کابوس نچشیده بود
بزرگترین کابوس راوی بر ملا شدن اشعارش بود
چشمان آکنده از حسادت طاووس رو به آسمان بود
طاووس آن ایستگاه
بی هراس از کلاغ های بی ناموس شهر
با چشمانی بسته میان باران قدم می زد
باران پرهای طاووس را نرم ولطیف می نمود
آسمان تازیانه اش را یه صورت طاووس می نواخت
صدای زنگ برایم آشنا بود
پشت دری رنگ نخورده این بار کلاغی بی ناموس بود
با حسی عجیب رویایی شبه طاووس را برایم بر ملا می کرد
کلاغ های بی ناموس شهر
رویاهای طاووس را جلوی چشمانش می سوزاندند
طاووس فقط می توانست بغض کند
بغضی که هیچ گاه نترکید
چشمان شفاف طاووس
قهقه ی کلاغی بی ناموس
اندوه پرستویی ملموس
در سفره ی آسمان شهر دیگر چیزی نبود
پنجره ی اتاق دیگر بی تاب نبود
گویا شبنم روی پنجره او را آرام نمود
دنیای من نماد این چند جمله بود
ایستگاه بی طاووس
رویای تلخ شبه طاووس
کلاغ های بی ناموس
شبی آکنده ا ز کابوس

شاعر:حسین رضایی