حرفهای جدی حسن عباسی پا منبری هایش را هم به خنده واداشت

داوود حشمتی –

دیگران اگر گاهی به نظرات عجیب امثال حسن عباسی و رائفی پور می خندند نمی تواند موضوعی مهم تلقی شود. اما اینکه همفکران و آنهایی که از راه های دور و نزدیک آمدند تا پای منبر او بنشینند و سخنانش را گوش کنند هم به او می خندند مساله مهم و اصلی است. این نشان می دهد حرفهای او تا چه اندازه مضحک است.

اظهارات اخیر حسن عباسی نیز باز خبرساز شد او که در سالهای قبل تهدید به انجام عملیات در آمریکا مرکزی و خود آمریکا را کرده بود حالا در سخنرانی از درآمدزایی سپاه توسط دستگیری جاسوسان خبر داده و این مدل را به عنوان راه حل مشکلات اقتصادی کشور به دولت ارائه می کند.
او در این سخنرانی به موضوعی به نام “شیوه بودجه در آوردن سپاه”(!) می پردازد و می گوید: «ببینید شیوه بودجه در آوردن سپاه چگونه است؟ یک جاسوس می گیرد (جیسون رضائیان) و در قبال آزادی اش، دولت ایران یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار از آمریکا می گیرد تا جاسوس را تحویل دهد. لذا سپاه با یک جاسوس گرفتن یک میلیارد و هفتصد میلیارد تومان می گیرد. لذا سپاه با یک جاسوس گرفتن آن یک میلیارد، دو میلیاردی که دولت می خواهد به سپاه بدهد در می آورد. حالا شهید سپاه (قاسم سلیمانی) را که می زنند دولت از خون این شهید ۳ میلیارد دلار درآمد خالص از قطر داشته است. خداوکیلی در این برجامتان توانستید درآمدزایی کنید؟ این سه میلیارد و آن یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار.»
صرفنظر از اینکه آن پول که آمریکا داد طلبی بود که ده ها سال قبل از موعدش گذشته بود و در جریان تبادل جیسون رضاییان به صورت نقد به ایران داده شد اما نکته مهم جایی است که حسن عباسی گفته: «می گوید (حسن روحانی) من بلد نیستم بدون ارتباط با غرب اقتصاد کشور را درست کنم. آقا راهش اینه. می خوای مشکل تحریم ها حل بشه؟ هر چند وقت یکبار ده بیست تا آمریکایی بگیر(خنده حضار)…. بابت هر یک دونه یک میلیارد دلار بگیر، هفته ای یک میلیارد هم بگیری سالی میشود ۵۱ میلیارد کی در برجام قرار بود اینقدر درآمد کسب کنیم؟ اینه…. بلدنیستید…. بابا توان داخلی را جدی بگیرد.»

ممکن است برخی این حرفها را شوخی بگیرند اما این واقعا مغز تفکر آنهاست. پیش از او هم محسن رضایی در ۲۴ تیر ۱۳۹۴ (درست بعد از برجام) گفته بود: «اگر آمریکایی ها بخواهند به ایران چشم بد داشته باشند و به فکر حمله نظامی باشند مطمئن باشند ما در هفته اول حداقل ۱۰۰۰ آمریکایی را اسیر می گیریم و آن موقع برای آزاد کردن هر یک از آنها باید چند میلیارد دلار بدهند. آن موقع مشکل اقتصادی ما نیز ممکن است حل شود.»
اینکه ما و شما به حرفهای آنها با دیده سبک و مضحک نگاه کنیم چیز عجیبی نیست. اما اینکه پا منبری های او در همان مسجد که سخنرانی می کند به حرفهایش بخندند، دستکم برای خود او باید تلنگری سخت باشد که از خودش بپرسد: «من که داشتم جدی حرف می زدم چرا اینها اینگونه به من خندیدند؟»
به طور معمول اگر آنها با حرفهای حسن عباسی همدل و همراه بودند دستکم یک تکبیر و صلوات می فرستادند. اما خندیدنشان به او نشان داد اتفاقا این بار آنچنان نظریه شاذ و عجیبی از خود تراوش کرده که حتی مستمعینش هم فکر کردند در حال لطیفه گفتن است.