حرف تکراری؛ مردم ایران حافظه تاریخی ندارند / یادداشت

✍️ بهزاد صبری

بگذارید حرف آخر را اول بزنم، مردم ایران حافظه تاریخی ندارند. و باز بگذارید چند شاهد تاریخی بی ربط بیاورم و در آخر همه چیز را به هم گره بزنم.این شواهد تاریخی را قبلا هم در یادداشتی مصرف کرده ام، اما باور کنید ما کلا انسانهای مصرف زده ای هستیم.

نمیدانم و شاید هم سواد تاریخی من اجازه نمیدهد که دورترین خیانت مردم به بزرگان ایران را ، قبل از بابک خرم دین بدانم. بابک از جمله مشاهیر مورد تقدیر شریعتی هم هست. شریعتی به دو شخصیت میهنی بسیارعلاقه مند است، یکی بابک و دیگری ابومسلم خراسانی( این روزها از ترس علم الهدی، نام بردن از ابومسلم و قیام سربداران هم جرم است). هر دو آزادگانی بودند که علیه حکومتهای دیکتاتوری و ضد فرهنگ عرب بپا خاستند. بابک و ابومسلم هر دو در ابتدای کار موفق بودند. بابک توانست تمام آذربایجان (غربی، شرقی، شمال ارس، اردبیل، گیلان ، زنجان ، قسمتی از همدان فعلی) را از اعراب پاک کند و ابومسلم هم خراسان بزرگ (سه استان خراسان، مازندران، قسمتی از سیستان و بلوچستان ، قسمتی از یزد، قسمتی از سمنان فعلی) را به ایران بازگرداند. اقبال مردم و گرویدن آنها به هر دو سپاه ، چنان امیدوارانه بود که گمان میرفت سرزمین ایران از دست بیگانگان رهایی یابد(خاطرنشان میکنم بابک و ابومسلم نه تنها در یک عصر نبودند بلکه با رژیمهای متفاوتی در حال جنگ بودند. بابک مستقیما با اعراب، ابومسلم با گماردگان و مشروع یافتگان توسط اعراب). منتها آنهمه امید و حرکت بلند، به سرعت و بدون هیج دلیل واضحی از طرف مردم دچار ریزش و عدم حمایت گردید. بابک زمانی قطعه قطعه شد که از سربازان هزاران نفری اش، چند صد نفر باقی نمانده بودند. ابومسلم هم که کاملا تنها ماند و بر سر دار رفت.

کمی جلوتر بیاییم و سراغ چند ابرمرد دیگر بگردیم. میرزا کوچک خان جنگلی تمام شمال ایران را از زیر سلطه حکومت وقت خارج کرد(به دنبال تحلیل حرکت جنگل و نقاط ضعف آن نیستیم)، زمانیکه سر از تنش جدا کردند، تنهای تنها بود. مصدق وقتی شعار یک دست مردم را میشنید که “یا مرگ یا مصدق” ، هرگز تصور نمیکرد تنها چند روز بعد، همان مردم “مرگ بر مصدق” خواهند گفت و زیر پای استبداد، فرش قرمز پهن خواهند کرد. خوش داریم تاریخ را چنان بنویسیم که تمام تقصیر را به گردن امریکا و انگلیس و شعبان بی مخ بگذاریم. اما بدون حمایت مردم، مگر کودتا شدنی بود؟ کدام کودتا؟ در کودتا تمام مراکز حساس دولتی و حکومتی توسط نظامیان تصرف شده و در همه چهارها و خیابانها تانک و نفربر میبینید. کنترل تمام مراکز حساس را عده ای از نظامیان توسط عده ای دیگر سلب میکنند و حکومت نظامی برقرار میگردد. در ۲۸ مرداد کدام تانک و نفربر در خیابان بود؟ فقط و فقط یک تانک که آنهم به دستور ارتشبد زاهدی روانه خانه مصدق شد و بخاطر خالی نماندن خاطرات(!) یک گلوله به سمت خانه خالی، شلیک کرد. کدام پادگانها تصرف شدند؟ کدام کشتار در خیابانها به راه افتاد. خیلی راحت، راحت تر از آنکه فکرش را بکنید، چند نفر از دار و دسته اوباشهای تهران شعار علیه مصدق دادند و مردم هم پشت سرشان به راه افتادند و شعار دادند و حمایت کردند. اصلا خانه دکتر مصدق، توسط مردم عادی محاصره شد و حتی عده ای باور دارند که غارت هم شد. ارتش هم از خدا خواسته ، نقشه را کامل کرد. دلیل سقوط مصدق ، خیانت ما مردم بود نه نبوغ انگلیس و امریکا. هرگاه که از نقش بیگانگان در کودتا میگویند، از عصبانیت داغ میکنم. مگر با خرابات بی صاحب و بی سکنه طرف بودند که راحت بیایند و خانه نخست وزیر را با تانک تحدید کنند و او را زندانی کنند؟ یعنی مردم انقدر بی عرضه بودند؟ نه، مردم همیشه در صحنه، آنجا هم بودند، داشتند علیه مصدق شعار میدادند.

بازهم جلوتر بیاییم. تنها ماندن خیلی ها مانند بازرگان و بنی صدر و … را سانسور میکنم و یک راست میرسم به خاتمی….

خاتمی را دیگر همه به یاد دارند. یادتان هست در ۱۶ آذر ۸۳ چه توهینهایی به خاتمی در دانشگاه تهران کردند؟ تنها دفتر تحکیم وحدت نبود که آن شعارهای وحشتناک را علیه خاتمی میداد، با خودمان صادق باشیم. همه به هم میگفتیم او سرمان کلاه گذاشت. او هم یکی از آنهاست. فقط آمد و با حرف زدن فریبمان داد. قطعا یادتان هست که حتی چند روز پیشمان را از یاد بردیم. از یاد بردیم که خاتمی برای اولین بار در برابر کشتار قسمتی از حکومت ایستاد و قتلهای زنجیره ای را به جای ربط دادن به عناصر بیگانه، مستقیما با عاملانش معرفی کرد. آن روزها کسی به یاد نداشت که مرغ و گوشت و لپه و شیر کوچکترین نوسان قیمت نداشتند ولی نفت ۶ دلار بود. آری نفت ۶ دلار بود اما خاتمی برای اولین بار حساب ذخیره ارزی تاسیس کرد و آن را با میلیونها دلار پول به لومپنی تحویل داد که در یک سال ، همه را خرج کرد و به کسی هم جوابگو نشد.

به یاد دارید “جامعه” ،”طوس”، “عصر آزادگان”، ” بهار”، “نشاط” ، “خرداد” و مجله های وزین را؟ تاریخ روزنامه نگاری، در عافیت نقد بود ، هرچند بصورت فله ای بسته میشدند اما به سرعت جانشین میافتند. یادتان هست ما که برای چند رقص و آواز فیلم “آدم برفی” ، گیشه سینماها را از جا میکندیم تا بلیط را چندبرابر قیمت هم که شده بخریم، چگونه فیلمهای نابی مثل”قرمز” ، مثل “نیمه پنهان” را نادیده گرفتیم. یادتان هست ربنا چه دل انگیز مینمود؟ یادتان هست آن روزها…. یادتان هست چقدر متنفر شدیم از این آخوند حراف! او رفت و ما را به معجزه هزاره سوم سپرد. احمدی نژاد را ما انتخاب کردیم. اصلاحات را تنها گذاشتیم، خیانت کردیم و حتی علیه هاشمی و خاتمی، به یک لومپن رای دادیم. یادتان هست چه تعریفهایی از او میکردیم؟ یادتان هست فکر میکردیم او آمده که ظلم را بخشکاند و با کاپشن تزویرش، اشرافی گری را پایان دهد؟ فاسدترین دولت تاریخ شد. تمام معاونانش مجرم مالی شدند و به زندان رفتند. میلیاردها تومان را به دانشگاه خصوصی خودش اختصاص داد و کسی نپرسید چرا. تحریم شدیم، سرطانی هایمان مردند، هموفیلی هایمان یا مردند و یا فلج شدند، و البته همه فلج شدیم. علیهش ۸۸ شعار دادیم اما بازهم به زودی هم ۸۸ کهنه شد، هم میرحسین.

یادتان هست بعد از ۸۸ همه انتظار داشتیم که خاتمی در انتخابات شرکت نکند. او از ترس مردم رفت در شمیرانات رایش را به صندوق انداخت. یادتان هست بازهم چه دشنامها به او دادیم؟ خاتمی سازشکار شد و ما بازهم نفرینش کردیم. ما که پیشینه بلندی در نفرین رهبرانمان داریم، باز هم همه چیز را از یاد بردیم. خاتمی باز قهرمان شد، اختر در بن بست ماند و کسی هم حتی سراغش را نگرفت. اکنون اما بازهم به ذات پربیراه خودمان برگشته ایم. روحانی را نفرین میکنیم و احمدی نژاد قهرمان مبارزه با لاریجانی هاست. چند سال بعد جای قهرمان و نفرین شده بازهم عوض خواهد شد.

به کلام اولم برمیگردم، ما مردم قضاوتهای شتابزده و خیانتهای بی انتها هستیم.