خاطره ای از مرحوم خسرو سینایی

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، چند سال پیش دوست عزیزم “امیر حسین دهقان” قراری گذاشت با آقای خسرو سینایی کارگردان توانای کشور. خیلی مشتاق بودم ایشان را از نزدیک ببینم و با روحیاتش آشنا شوم.

حمید داودآبادی در ادامه در فردای بهتر نوشت :

قرارمان در خانه هنرمندان تهران بود. سه نفری دور میز نشستیم، گفتیم و شنیدیم و گپ زدیم.

برایم خیلی جالب و مهم بود که آقای سینایی گفت:”چرا نمی گذارند ما برای دفاع مقدس فیلم بسازیم؟ اصلا دفاع از دفاع مقدس، وظیفه تک تک ایرانی ها بخصوص ما هنرمندان است.”

از این جمله و حس و حالش خیل خوشم آمد. خاطره ای کوتاه برایش گفتم که حال و هوایش را به هم ریخت:

“حسن به همراه برادر کوچکترش در عملیات بدر شرکت داشت. در حین جنگ، برادرش تیر خورد و جلوی چشمش جان داد شد.

ساعتی بعد فرمان عقب نشینی صادر شد. حسن می گفت:

عراقی ها داشتند منطقه را می گرفتند. می رفتند بالای سر مجروحین و به آنها تیر خلاص می زدند.

دلم نمی آمد برادرم را جا بگذارم و بروم. فرصتی هم باقی نمانده بود. نشسته بودم بالای سر پیکر داداشم و گریه می کردم.

ناگهان متوجه شدم یک نفر یقه مرا گرفت و بلندم کرد. دیدم یک کماندوی عراقی که مثل غول می ماند، مرا بلند کرده است. هر آن منتظر بودم گلوله ای در سرم خالی کند. عراقی باتعجب نگاهی به پیکر داداشم انداخت و با ایما و اشاره فهماند که پیکر را بردارم و بروم.هراسان و با شک داداشم را بر دوش گرفتم. هر قدمی که می رفتم با خود می گفتم الان از پشت مرا می زند. برمی گشتم و به او نگاه می کردم.

کماندوی عراقی با اضطراب به عراقیهایی که در اطراف داشتند به مجروحین و اسرا تیر خلاص می زدند نگاه می کرد و با اشاره دست می گفت که سریع تر بروم.
و من رفتم و پیکر برادرم را هم با خودم بردم عقب.”

رنگ آقای سینایی پرید. خواهش کرد اجازه بدهم روی این خاطره کار کند که گفتم:”این خاطره مال من نیست. حسن قبل از والفجر ۸ این را برای من تعریف کرد و خودش در کربلای ۵ به برادر شهیدش پیوست. شما هرجور دوست دارید به آن بپردازید.”

و دیگر آقای خسرو سینایی را ندیدم تا امروز خبر پروازش را بر اثر کرونا شنیدم.

روحش شاد