خطر همسایگی دوباره با طالبان / یادداشت

✍️اکبر مختاری

مهم ترین حادثه در حوزه سیاست خارجی ایران در سال ۱۳۷۷ سقوط کابل و مزارشریف و تصرف افغانستان به دست طالبان بود. همزمان با سقوط مزارشریف هشت دیپلمات و یک خبرنگار ایرانی به شهادت رسیدند.

در آن زمان سفیر ایران در افغانستان بدون آگاهی از شرایط رخ داده تحلیل درستی از سقوط زودرس کابل و‌مزار شریف نداشت؛ اتفاقی تلخ که جهان سیاست و منطقه خاورمیانه و بخصوص ایران را درگیر خویش ساخت.

حجم جنایت های طالبان طی چهار سال به حدی رسید که سرانجام پس از حادثه یازده سپتامبر و توجیه همکاری طالبان و القاعده نئوکانهای حاکم در آمریکا با هدف انتقام حمله به برج‌های دوقلو، حمله نظامی فراگیری به افغانستان کردند و طالبان برای مدتی از دیدگان حذف شد اما از بین نرفت و به زندگی در جغرافیای سیاسی افغانستان و پاکستان ادامه داد: “در سرزمین آشوب زده و بحرانی افغانستان، گویی روی سر طالبان لباسی پوشانده شد تا دیده نشود.”

طالبان با آن ایدئولوژی ستیزه جویانه اش، ایدئولوژی که به خود اجازه میدهد به مدارس دختران حمله انتحاری کند و در روز روشن خبرنگاران را ترور کند و بکشد بار دیگر در حال قوت گرفتن در افغانستان و همسایگی با ماست.

طالبان اواخر دهه هفتاد خورشیدی مشروعیتش را از سه دولت پاکستان و سعودی و امارات گرفته بود و آنها این جریان را برسمیت شناختند ولی دولتهای غربی و قدرتهای بزرگ هیچ گاه طالبان را برسمیت نشناختند.

اما طالبان امروز میتواند خطرناکتر باشد چراکه رهبران این گروه با مذاکرات صلح با ایالات متحده آمریکا و برخی قدرت های منطقه ای خود را دارای مشروعیت بیشتری احساس می کند، در حالی که همچنان به ایدئولوژی سابق خود پایبند است، وانگهی علاوه بر احساس مشروعیت بیشتر نگاه دولتهای قبلی که طالبان را به رسمیت می شناختند (عربستان سعودی، امارات و پاکستان) نیز تغییر چندانی نکرده است.

اساسا طالبان نه تنها از نظر ایدئولوژیک با ایران امروز در تضادست بلکه از لحاظ نگرش فرهنگی و ملی نیز تضاد فراگیر با ایران و هویت ایرانی دارد.

طالبان در دورانی درحال تصرف دوباره افغانستان است که در آمریکا نیز فضای موجود در افکار عمومی و حتی سیاستمداران آمریکایی، کمتر نگرش مداخله گرایی نظامی با هدف حفظ ارزشها در حوزه های مختلف را دارد…