خواسته شهدای مشروطیت از ما: از طفل “ایران مدنی” مراقبت کنیم

پایگاه خبری / تحلیلی نگام – ✍️ مجتبی نجفی

مشروطه خواهی به معنای عام محدود کردن قدرت مطلقه و به رسمیت شناختن “شهروند محوری” است. مشروطیت راهی بود که نیاکان ما برای حل مساله استبدادِ ایران ویران کن برگزیدند و برای تحقق آن مبارزه ای بی امان کردند. در زمانه ناکاردانی حاکمان و افسار گسیختگی قدرت خودسر، آزادیخواهان ایرانی با تکیه بر دو اصل مهار قدرت مطلقه و حاکمیت قانون درصدد تاسیس نهادهای مدرنی برآمدند که هدفشان صرفا تغییر ساختمانها و صندلیها و تاسیس بروکراسی مدرن نبود بلکه فراتر از آن برانداختن مناسبات استبدادی و ترویج فرهنگ شهروند محوری با اتکا به دو اصل آزادی و استقلال بود. اگر مشروطیت شکست خورد و بی ثباتی سیاسی و بحران دولتهای کم ثبات مشروطیت، دوره ای از از توسعه آمرانه را بر کشور تحمیل کرد اما میل به مشروطه خواهی هیچ گاه فروکش نکرد. در نهضت ملی شدن صنعت نفت، بُعد استقلال خواهی این جنبش در کنار حق آزادی بیان تقویت شد چرا که فقدان استقلال با فقدان آزادی ارتباط دارد. جامعه مستقل جامعه ای است که به همان اندازه که در ارتباط با جهان بیرون مستقل باشد نسبت به قدرت مستقر هم حدی از استقلال داشته باشد.

فراز و نشیبهای بسیار، سیستمهای استبدادی متنوعی را بر ملت ایران تحمیل کرده اعم از دینی و غیر دینی ، چکمه و نعلین اما این خبر خوشی برای ماست که در آستانه به تاریخ سپردن دو نهادی هستیم که مانع شهروند مداری بودند و هستند: سلطنت و روحانیت. در حالی که بیش از صدو پانزده سال از جنبش مشروطه خواهیمان گذشته شاید برخی بپرسند از خلال این همه دور باطل و در قلب حاکمیت ولایت فقیه، چگونه میتوان چنین ادعایی داشت؟ پاسخ اینجاست هر چند حرکت ما به سمت و سوی مشروطه خواهی خطی نیست و سینوسی است، فراز و نشیب دارد، با شکست و پیروزیهای کوتاه مدت همراه است اما میل به محدود کردن قدرت فروکش نکرده و از منظر تعدّد و تکثّر نیروهای مدنی به رغم استبداد سرسخت مذهبی در مرحله بی نظیری از تاریخ معاصر هستیم.

ما دو زایمان بزرگ تاریخی را پشت سر گذاشته ایم و می گذاریم ، اولی را با کنار نهادن سلطنت که در تاریخ ما عمدتا مطلقه بوده و مشروطه نبوده و دومی را با کنار نهادن روحانیت سیاسی که دین را در حوزه قدرت و بر مبنای شریعت تعریف میکند و شکلهای حضور دینداری مستقل از قدرت در عرصه عمومی را هم سرکوب میکند. این دو نهاد تاریخی اگر چه در فقدان و زوال در حال انجامشان برای ما خلا گفتمانی به وجود آوردند اما از دل این دو زایمان، کودکی خوش چهره در شرایطی دشوار زاییده شده و آن هم گفتمان “ایران مدنی” است. این آخری هر چند باید متناسب با روز تعریف شود و در گفتمان نوی امروزی جهانمان تبیین شود اما نطفه اش در مشروطیت بسته شده و در حال رشد و نموّ است. این کودک نیاز به مراقبت و پرستاری دارد . بیشتر باید حرف بزند و راه رفتن را یاد بگیرد و در طوفانها از او مراقبت شود اما هر چه هست تضمین کننده آینده ای است که در آن کسی برای نخستین حقوق بدیهی اش از آزادی بیان گرفته تا سبک زندگی درگیر سلطه نشود و برای حل مسائل کلان تر کشور تلاش کند.

هیچ گاه پرسیده اید چرا مشروطیت به همان میزان در بین سلطنتی ها ولایتی ها منفور است؟ چرا روزش را جشن نمی گیرند؟ چون مشروطیت یادآور قیام آزادیخواهانی است که گفتند حرف شاه فصل الخطاب نیست. شاه هیچ برتری نسبت به شهروند ندارد و تکیه اش بر مسند قدرت تنها به واسطه قراردادی اجتماعی است و حق دخالت در امور اجرایی را ندارد. شعارهایی که در تاریخ ما بر نفی دیکتاتوری تاکید کرده اند زاییده مشروطیتند. امروز آنچه که شهدای مشروطیت، به داور آویخته شدگان در باغ شاه، نفی کنندگان دیکتاتوری در طول تاریخ از شهروندان ایرانی انتظار دارند تداوم این راه، به روز کردن آن و مبارزه سرسختانه برای تحقق آرمانهایش هست. مبادا که با ترویج هر گونه فرم دیکتاتوری از جنس شاهی و شیخی به آرمانهای پدران مشروطه خواهان پشت پا بزنیم.

طفل ” ایران مدنی” زیر انبوه مستبدان چکمه پوش و عباپوش نیازمند دستگیری است، مراقبت و پرورش است. یاد باد رنج آنانکه خواستند ایران ما شهروند محور به دور از هر گونه سلطه نهاد قدرت بر ایرانیان باد. همانها که مدام در گوش ما زمزمه می کنند ” یاد آر ز شمع مرده یاد آر” به این امید که در تاریکخانه های درون و برون جهان ایرانی روشنی بیافروزیم. راهشان مستدام.