داستان یک سقوط

پایگاه خبری / تحلیلی نگام – ✍️مجتبی نجفی

اگر میخواهید داستان سقوط کامل یک شخصیت سیاسی را بخوانید به عطالله مهاجرانی مراجعه کنید، وزیری که در دوران اصلاحطلبی به خاطر فضای باز مطبوعاتی آن روزها محبوب شد، با فن سخنوری اش از استیضاح مجلس اصولگرای پنجم که کمر به حذف وزرای کلیدی خاتمی از جمله عبدالله نوری و مهاجرانی بسته بود میلیمتری جان سالم به در برد.

آیت الله خامنه ای وقتی خواست دمار از روزگار مطبوعات درآورد گفت مطبوعات پایگاه دشمنند. قوه قضاییه آن روز به فرمان رهبر پانزده نشریه را در سال هفتاد و نه ممنوع الانتشار کرد. رخدادی که به توقیف فله ای مطبوعات منجر شد. مهاجرانی گفت مطبوعات پایگاه دشمن نیستند،خامنه ای کینه به دل گرفت، توصیه کرد در کابینه دوم خاتمی نباشد. مهاجرانی از خاتمی دلخور بود که در برابر فشار رهبری ایستادگی نمیکند و در سال هشتاد و هشت به جمع ناراضیانی پیوست که همه در ستاد مهدی کروبی جمع شده بودند چون معتقد بودند حداقل او به خاطر مرام سیاسی اش پای وزرایش می ایستد.

در جنبش سبز مهاجرانی با روشنفکران دینی علیه رهبری بیانیه مینوشت. او از رادیکالهای جنبش شد. اما هر چه از آن زمان گذشت ما با مهاجرانی متفاوت روبرو شدیم،حتی بدتر از آنزمان که مدافع ریاست جمهوری مادام العمری هاشمی شده بود. در اسناد ویکی لیکس ادعا شد عربستان پول بورس تحصیلی پسرش را داده‌، قرار بود توضیح دهد رفت که توضیح دهد. فرزندش از متهمان دزدی دکل نفتی بود که فکر کنم مدتی بعد تبرئه شد.

در سالهای اخیر همزمان با این تحولات، مواضع مهاجرانی عوض شد. آیت الله خامنه ای را ستون نگهدارنده ایران میداند، میگوید نظامی ها اگر استعفا دهند اشکال ندارد کاندیدا شوند بدون اینکه اشاره کند مساله نظامیگری نه کت و شلوار یا یونیفرم نظامی که مساله روند نظامیگیری در کشور است. بر پاکدستی رهبری تاکید میکند، بدون اینکه به نهادهای تحت امرش اشاره کند که بدون اذن او کسی حق تحقیق و تفحص از آنها را ندارد و معلوم نیست در آن تاریکخانه ها چه میگذرد.

مساله فقط این نبود. مهاجرانی در جریان درگیری دراویش که به کشته شدن چند سرباز با اتوبوس منجر شد بدون اینکه به آزار و اذیت سیستماتیک دراویش اشاره کند آنها را داعشی نامید. این در حالی بود اشاره نکرد چگونه جمهوری اسلامی خانقاههای دراویش را ویران و آنها را وادار کرد علی رغم میلشان وارد سیاست شوند. در انبوه ظلمها یا ساکت بود یا طرفدار ظالم. اما سرعت انحطاط دولتمرد سابق فوق تصور است. حالا کشته شدگان طالبان را شهید مینامد. همانها که قاتل بسیار کودکان و زنان بیگناه هستند.

مهاجرانی را چه شده؟ برخی میگویند از اول این بود حالا نقاب برداشته. باور ندارم. برخی به پرونده فرزندش ربطش میدهند. نمی دانم. الله اعلم. اما هر چه باشد من با چشمان خود سقوط یک شخصیت سیاسی را میبینم که از گزینه های ریاست جمهوری برای تداوم اصلاحات بود که امنیتیها با افشای همسر صیغه ای اش او را از میدان به در کردند.
عطالله مهاجرانی پله های سقوط را به سرعت طی میکند. ورشکستگی را در کلامش میبینم ودر قلمش. کارش به جایی رسیده که با اختیار یا بی اختیار طالب تروریست را شهید مینامد.
هبوط در ورشکستگی چه اخلاقی چه سیاسی سرنوشت وزیری است که از خود به خوبی مراقبت نکرد. وقتی او را میبینم که یاور ظالم شده با خود زمزمه میکنم :” هرگز کسی اینچنین فجیع به کشتن خود برنخاست”