داستان یک عکس به مناسبت درگذشت استاد محمدرضا حکیمی

✍🏻هادی حیدری

هفده سال از ثبت این عکس می‌گذرد. درست شهریورماه سال هزار و سیصد و هشتاد و سه. قرار بود به دیدن استاد میرمصطفی عالی‌نسب برویم. او مغز اقتصادی دولت جنگ بود و بسیار احترام برانگیز. دکتر آئینه‌وند به من گفتند که استاد محمدرضا حکیمی با آن‌که معمولا اهل عکس گرفتن نیستند اما خواسته‌اند که اگر دوربین دارید بیاورید تا عکسی به یادگار بگیریم. دوربین آنالوگ کانن را برداشتم. قرار شد مهندس موسوی دنبال استاد حکیمی بروند و ما نیز به آن‌ها بپیوندیم.

وارد حیاط قدیمی و بزرگ منزل استاد عالی‌نسب شدیم. پر بود از درختان چنار بلندقامت با عمری طولانی و طوطیانی که از این شاخه به آن شاخه می‌پریدند. استاد عالی‌نسب در آن سال، هشتاد و پنج ساله بودند و شرایط جسمانی مناسبی نداشتند. احترامی که مهندس میرحسین موسوی به ایشان گذاشتند تصویر یک ارتباط شاگرد و استادی بود. بسیار خاضعانه و خاکسار. دیدار بسیار شیرین و خاطره‌انگیزی شد. برای ثبت چند عکس، دوربین را روی زمین و بر کیف دوربینم مستقر کرده و تایمر را روی ده‌ثانیه تنظیم کردم. نتیجه، این قاب ماندگار شد.

سال بعد از آن در تیرماه هشتاد و چهار، استاد عالی‌نسب درگذشت. ده سال بعد در اردیبهشت نود و چهار، دکتر صادق آئنه‌وند (پدر عزیز همسرم) بدرود حیات گفت و دیشب، درست در آستانه آغاز ماه شهریور، استاد محمدرضا حکیمی چشم از جهان فرو بست.