در ایران امروز توسعه مهمتر است یا دموکراسی؟! / یادداشت

✍️مهران صولتی

اپیزود اول: تلاش های مردم ایران در یکصد سال اخیر برای تحقق حاکمیت قانون، پاسخگو کردن حکومت و بر قراری نهادهای دموکراتیک هنوز به نتیجه مطلوب نرسیده است. با وجود رشد فرهنگ سیاسی توام با تساهل در جامعه ایران که از لوازم برقراری مردم سالاری می باشد به نظر می رسد ما همچنان در کمند نوعی دموکراسی نمایشی اسیر مانده ایم!

اپیزود دوم: اگر چه سابقه تلاش سازمان یافته برای توسعه یافتگی به عصر پهلوی اول باز می گردد و از آن پس با حداقل بیش از ده برنامه توسعه ادامه یافته است ولی نتایج ناامید کننده است. فاصله ما با کشورهایی مانند کره جنوبی و مالزی که بعد از ما وارد چنین فرایندی شدند همچنان رو به افزایش است و بیم آن می رود که با از دست دادن فرصت ها تا مدت ها همچنان در حال توسعه باقی بمانیم!

شاید دو دهه پیش بود که پرسش از اولویت توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی یا برعکس به نقل محافل دانشگاهی و نشست های مطبوعاتی تبدیل شد. دولت خاتمی با پروژه مشخص توسعه سیاسی از راه رسیده بود و مخالفان با تمام قوت می کوشیدند نشان دهند که توسعه اقتصادی مهمتر از آن است. پس از افول دوران اصلاحات اما اهمیت توسعه اقتصادی اهمیتی بیشتر یافت آن چنان که راه یافتگان به مجلس هفتم آشکارا از برنامه خود برای تبدیل ایران به ژاپن اسلامی سخن راندند.

اما اگر چه قرار بود که با تدوین و ابلاغ سند چشم انداز کشور ما تا سال ۱۴۰۴ به قدرت نخست اقتصادی منطقه تبدیل شویم، آمارها نشان می دهد که تا همین جای کار هم از ترکیه و عربستان عقب مانده ایم. در تمامی دو دهه گذشته نیز تلاش های احزاب و فعالان سیاسی برای دموکراتیک سازی حکومت البته با فراز و فرودهایی همچنان در جریان بوده است. اما به نظر می رسد ادامه روند کنونی اگر با اندک انعطافی از سوی حاکمیت مواجه نشود صرفا شاهد افزایش فرسودگی جامعه خواهیم بود.

تا این جای کار اقتدارگرایان نشان داده اند که هیچ خط قرمزی برای دست اندازی به اندک میراث دموکراسی که در نهادهای انتخابی کشور تبلور یافته است ندارند. بنابراین چشم انداز نزاع های سیاسی موجود تا حدود زیادی تیره و تار به نظر می رسد. اگر با نگاه توسعه ای به وضعیت کنونی نگاه کنیم اوضاع از این هم نامساعدتر به نظر می رسد. به گفته صاحب نظران باز بودن پنجره جمعیتی کشور حداکثر تا سال ۱۴۲۵ تداوم خواهد یافت.

به زبان ساده تر در روند پیر شدن جهانی جمعیت، اگر ایران بتواند تا قبل از بسته شدن این پنجره به توسعه یافتگی دست یابد می توان امید داشت که اوضاع تغییر خواهد کرد( ایران کنونی طلایی ترین فرصت را به دلیل جوان بودن جمعیت جهت توسعه در اختیار دارد)، در غیر این صورت پیر شدن جمعیت طی ربع قرن آینده چنان فشاری بر صندوق های بازنشستگی و مقوله تامین اجتماعی وارد می آورد که عملا کمر کشور زیر بار حمایت از سالمندان خواهد شکست( اکنون ژاپن به دلیل افزایش بی سابقه جمعیت سالمند خود با این مشکل روبرو است).

در چنین شرایطی شاید بتوان پیشنهاد کرد که به دلیل حاد بودن وضعیت جاری تا اطلاع ثانوی دموکراسی خواهی به نفع توسعه یافتگی به تعویق بیفتد. تردیدی نیست که بهترین مسیر فراروی هر کشور عبارت از شکل گیری نوعی حکومت توسعه گرای دموکراتیک است که قادر باشد با تلفیق میان توسعه و دموکراسی آینده بهتری را برای کشور رقم زند. این را هم می دانیم که دموکراسی بنیان یک توسعه پایدار محسوب می شود.

ولی واقعیت های موجود عرصه سیاسی ایران نوید بخش دستیابی به چنین آرمانی نیست. کوچک شدن اقتصاد در اثر تحریم ها، افزایش منازعات سیاسی، فرسایش روانی، بیگانگی سیاسی شهروندان و در نهایت موج گسترده مهاجرت ها ایجاب می کند که به سرعت شاهد اجماعی در ساختار قدرت جهت برون رفت از بحران های کنونی باشیم. چشم اندازی که در آن حکومت بتواند درکی واقع بینانه از وضعیت ایران در عرصه جهانی پیدا کرده و به توازنی پایدار میان توسعه داخلی و نفوذ منطقه ای دست یابد.

بنابراین می توان انتظار داشت که نظریه پردازان اصلاحات با برجسته کردن ضرورت توسعه یافتگی، به راهکارهایی بیندیشند که بتواند با کاهش نزاع های فرساینده کنونی دستیابی به نوعی آشتی سیاسی را در میان نیروهای اجتماعی مورد توجه قرار داده و از سرمایه های باقیمانده جهت جبران عقب ماندگی ها بهره گیرد!